کودتای مسخرە ترامپ، نشان داد که گزینه چین روسیه، خود اوست

✍️صلاح الدین خدیو

با رویدادهای بی‌سابقه امشب حالا بهتر می‌توان پی برد که چرا روسیه در انتخابات سال ۲۰۱۶ آمریکا دخالت کرد تا ترامپ برنده شود. همچنین می توان علیرغم لفاظیهای ضد چینی ترامپ، دریافت که گزینه انتخابی چین ترامپ است نه بایدن. چه هیچکس مثل ترامپ قادر نیست، قدرت نرم آمریکا را زایل، دمکراسی آن را مبتذل و از نقش جهانی آن پیوسته بکاهد.

تنها ترامپ می‌تواند با سیاستمدار فاسد و نامحبوبی چون نتانیاهو نرد عشق ببازد، با جوجه قاتلی مانند بن سلمان رفاقت و به گرفتن عکس یادگاری با کیم جونگ اون، افتخار نماید. سلطان مستبدی چون اردوغان فقط از طریق ایجاد رابطه شخصی با رئیس جمهوری چون ترامپ می تواند، پنتاگون و مجلسین و شورای امنیت ملی و …را دور بزند و مجوز حمله به کیان کوچک کردها در شمال سوریه را بگیرد.

شورش امشب هواداران ترامپ علیه دمکراسی در کشوری که گفته می شود، از روز اول تاریخ نه چندان بلندش، مهد آزادی، زادگاه قانون اساسی، مشوق جمهوریت و الهام بخش انقلاب کبیر فرانسه بوده، چیزی فراتر از یک هیجان انتخاباتی و هرج و مرج زودگذر سیاسی است.

در سال ۱۹۹۴، تنها سه سال پس از سقوط کمونیسم در شوروی و باب شدن انتخابات آزاد، تانکهای ارتش ساختمان پارلمان را به توپ بسته و دهها نفر را به خاک و خون کشیدند. روسیه مستبد یدی طولانی در به توپ بستن مجالس قانونگذاری به مثابه مظهر اراده ملی دارد و ظاهرا نخستین آن، گلوله باران نخستین پارلمان ایران در صد و ده سال پیش است.

“آدم پوتین” در کاخ سفید امشب با تکرار کاریکاتوری حمله سال ۱۹۹۴ روسیه به پارلمان، نشان داد که حملات سایبری و مداخلات روسیه در مهندسی افکار عمومی رای دهندگان آمریکایی، به هدف غایی خود رسیده است: دمکراسی بد است و آفریننده هرج و مرج و تفرقه سیاسی و حکومت های ناکارامد و اقتدارگرایی پدرسالار خوب است و در جهت مصالح توده های صغیر و ناآشنا با منافع راستین خود!

دشوار می‌توان تصور کرد، فردی که چهار سال تمام بر مسند قدرتمندترین فرد جهان نشسته، دو ماه آزگار است دروغ می گوید و بی هیچ بینه ای سلامت انتخابات را انکار و از پذیرش شکست خودداری می کند.

کسی نمی‌گوید از دل صندوق انتخابات همیشه یک شاه ـ فیلسوف در می آید. اما برنده شدن یک شومن عامی نیز، هبوطی نیست که همه انتطار آن را داشته باشند. مقصر دمکراسی است یا فرایند سیاسی؟ آیا مرزهای متعارف امر سیاسی جابجا شده و باید دنبال ایده ها و آرمانهای نو رفت و به بازاندیشی در مفاهیم قدیمی دست زد؟

یا اینکه زوالی در مقیاس جهانی اتفاق افتاده و برای اصلاح و بهبود، حتی لازم است به عقب بازگشت و از گذشته دوباره آغاز کرد. بگذارید واضح تر بگویم، همانگونه که نمی شود دامن دین و یا دستکم معرفت دینی را به کلی از افراط گریهای داعش پاک کرد، نمی توان بی سر و صدا و بی هیچگونه تامل نظری از کنار پدیده ترامپ هم گذشت. مضحکه امشب ترامپ از چشم اندیشمندان فلسفه و سیاست دور نمی ماند و نقطه عزیمت بحث های جدی و بازاندیشی های مهم می شود.

اگر ترامپ کرونا را با اختلافی فاحش به چین باخت، با کودتای مسخره امشب، نماد برتری و قدرت نرم آمریکا را در برابر مسکو و پکن لگدمال کرد. دیگر به سختی می توان از مزیت لیبرال دمکراسی بر اندک سالاری و حکومت باندها و الیگارشیها سخن گفت.