گفت‌وگوی اختصاصی تحکیم ملت با عبدالله مؤمنی : زمانی که حامیان ، بین یک جنبش و مخالفانش فاصله‌ای نبییند و در عمل نیز خروجی کار این دو جریان به گونه‌ای باشد که آن‌ها را متحدان یکدست ببینند، هیچ دلیلی برای پیوستن به جنبش و جریان اصلاحات وجود ندارد

پایگاه خبری / تحلیلی نگام_عبدالله مومنی فعال مدنی_سیاسی، رئیس سابق تشکیلات دفتر تحکیم وحدت و سخنگوی سابق سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکیم وحدت) از جمله شاخص‌ترین فعالان دانشجویی ایران پس از انقلاب به شمار می‌رود. او در گفت‌وگوی اختصاصی با تحکیم ملت ، در خصوص ارزیابی نوع رویکرد اصلاح‌طلبان به‌ویژه نهاد سیاست‌گذار جریان اصلاح‌طلب به انتخابات ریاست جمهوری و شورای‌های شهر سخن گفته است.

عبدالله مومنی که از جمله پیشگامان تفکر انتقادیِ درون جریانی به شمار می‌رود، معتقد است: پس از انتخابات ۱۴۰۰ با پایان اصلاح‌طلبی به مثابه‌ی پروژه‌ای معتقد به پارلمانتاریسم و اصلاحات سیاسی از بالا با تکیه بر انتخابات و صندوق رأی مواجه خواهیم بود و اصلاح‌طلبی به مثابه‌ی یک پروسه که به دنبال اصلاح ساختارهای سیاسی و اصلاح مناسبات فردی و رویه‌های غیرقانونی است با اتکا به جنبش اجتماعی و جامعه‌ی مدنی با تعقیب اصلاحات سیاسی دموکراتیک جایگزین آن خواهد شد.

رسانه‌‌ی تحکیم ملت پیرامون ارزیابی رویکرد اصلاح‌طلبان درخصوص انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای شهر با او به گفت‌وگویی مفصل پرداخته که در ادامه به تفصیل به آن خواهیم پرداخت.

پرسش اول: در ابتدا ارزیابی خودتان را درخصوص وضعیت کنونی اصلاح‌طلبان بیان کنید؛ برخی از تحلیل‌گران معتقدند جریان اصلاحات که در گذشته جریانی پیشرو و تاثیرگذار به شمار می‌رفت اکنون در حال احتذار و تهی شدن دال‌های گفتمانی است. نظر شما پیرامون گزاره بیان شده چیست؟

تاریخ سیاسی ایران در دو دهه‌ی گذشته به‌واسطه‌ی پدیداری جریان اصلاح‌طلب در عرصه‌ی سیاسی و نقش تعیین کننده‌ای که در سیاست ایران توانست ایجاد نماید؛ کنشگری سیاسی اصلاح‌طلبانه را با شکوه و عظمتی همراه ساخت که در طی سالیان نخست شروع فعالیت جنبش اجتماعی اصلاحات در نتیجه‌ی همگرایی و انسجام اصلاح‌طلبان، کنش اصلاح‌طلبی که بر مدار احیای ظرفیت‌های معوق مانده‌ی قانون اساسی و در جهت احیای حقوق ملت بود سامان سیاسی یافت.

تفاهم گرایش‌های متنوع اصلاح‌طلبانه در رسمیت بخشیدن به اصل تکثر درون گفتمانی، به دلیل امکان‌یابی برای موقعیت‌های کنشگری، متناسب با کثرت گرایش‌های درون جریان اصلاحات، در پیشبرد اصلاحات نقش اساسی داشت. اینکه اصلاحات توانست در سال‌های نخست حضور در فضای سیاسی رویکردهای مقوم جمهوریت در ساختار قدرت را پیش ببرد و در کارزارهای سیاسی توفیق یابد، ریشه در پذیرش تفاوت‌ها و ملاحظات جریان‌های اصلاح‌طلب داشت که در عین کثرت درون گفتمانی اما در الزامات اصلاح‌طلبانه تفاهم و وحدت رویه‌ای و نهادی را در سیاست‌گذاری کلان اصلاح‌طلبانه پذیرفته بودند.

در سال‌های پایانی دولت نخست خاتمی و فاصله گرفتن نیروهای اصلاح‌طلب از اصل بنیادین تنوع و تکثر به‌واسطه‌ی ملاحظاتی که حضور در جایگاه رسمی قدرت سیاسی بر آن‌ها با هدف اختلاف‌افکنی تحمیل می‌کرد، در کنار مجموعه تحرکات بخش‌هایی از ساختار قدرت که به‌دنبال خنثی و بی‌خاصیت جلوه دادن اصلاح طلبی در مناسبات حقوقی ساختار قدرت بودند؛ عملا ناپایداری اصلاحات در سازوکارهای قدرت در نتیجه عدم تاثیرگذاری و اثر نابخشی سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبانه را به‌ همراه داشت.

ایده‌ی اصلاح‌طلبی که به دنبال مشروط و محدود ساختن قدرت مطلقه و حاکمیت قانون بود؛ در نتیجه‌ی موانع برون گفتمانی و تردیدهای درون این جریان، از حرکت سیاسی رهایی بخش به پروژه‌ای سیاسی که معطوف به قدرت‌گیری و تصاحب جایگاه قدرت در نظام سیاسی تقلیل داده شد؛ در این میان ترجیح پروژه‌های فردی و منافع گروهی در علت‌یابی افول و تنزیل اصلاح‌طلبی عوامل مؤثری بودند.

پرسش دوم: در مصاحبه‌ها و یادداشت‌های اخیر خود به ضرورت گذار به اصلاحات دموکراتیک پرداخته‌اید و انتخابات ۱۴۰۰ را پایان اصلاحات بروکراتیک توصیف نموده‌اید؛ به نظر شما آیا چنین گذاری رخ خواهد داد؛ پیش‌زمینه‌ها و پیشران‌های چنین گذاری را چگونه تبیین می‌کنید؟

اصلاحات از جایگاهی متعالی و برخورداری از شکوه و عظمتی وصف‌ناپذیر در میان هواداران اصلاحات به جایگاه و وضعیتی در تجربه زیسته‌ی هواداران و همراهان اصلاح‌طلبی بدل گشته که برای همرهان جریان اجتماعی اصلاح‌طلبی موجد طردشدگی، تحقیرشدگی و از همه مهم‌تر احساس ناتوانی در تغییر شرایط و بی‌قدرتی در تغییر موازنه در باور همراهان شده است؛ این موضوع را می‌توان نشان از شکست مطلق گونه‌ایی از اصلاح‌طلبی که‌ دستاوردش تئوریزه نمودن مماشات‌طلبی، عافیت‌جویی و تناقض‌های فرصت‌طلبانه و غیرمسئولانه است، توصیف کرد. البته این پایان به نوعی می‌تواند آغاز گونه‌ای دیگری از اصلاح‌طلبی برای دموکراسی‌خواهی مسالمت‌جویانه باشد.

اینکه سرنوشت اصلاح‌طلبی با ربع قرن ‏تجربه، در موقعیتی است که موجب انحطاط اصلاح‌طلبی شده است؛ بیانگر انتقال این پیام به جامعه‌ی جویای تغییر و توسعه‌ی ایرانی است که نتیجه کاربست سیاست‌گذاری‌های منتسبان به اصلاحات برای حامیان اصلاحات در عمل چیزی جز تکرار سیاست‌های جریان‌های معارض اصلاح‌طلبی اما در قالب بازتولید شده‌ای به نام اصلاح‌طلبی در پی نداشته است.

آنچه که در جهت اعتراض حامیان اصلاحات نسبت به رویکردهای این جریان سیاسی و اجتماعی قابل تأمل است، رویگردانی هواداران اجتماعی اصلاحات به‌عنوان کنشی معنادار در اعتراض به فقدان تعهد و رفتار غیرمسئولانه و بی‌اخلاقیِ اجتماعی جریان اصلاحات است. مردم معترض که حامیان دیروز اصلاح‌طلبی و سمپات آن بوده‌اند؛ اینک با کناره‌گیری از هرگونه ایفای نقش حمایتی و خروج و فاصله‌ از همراهی با جریان اصلاحات، قهر و دوری‌گزینی از هرگونه مشارکت اجتماعی و سیاسی معطوف به حمایت و تقویت اصلاحات را تعقیب می‌کنند.

پرسش سوم: تحلیل‌گران سیاسی معتقدند عدم تطابق شعارهای اصلاح‌طلبان با عملکرد آن‌ها به‌ویژه در یک دهه‌ی گذشته از جمله علل افول سرمایه‌ی اجتماعی اصلاح‌طلبان و بر باد رفتن سرمایه‌ی سیاسی آنان است؛ نظر شما در این خصوص چیست و این موضوع را چگونه صورت‌بندی می‌کنید؟

اینکه چرا مردم با ترک حضور ایجابی در صحنه‌ی سیاسی و به خصوص از نقش تأییدی در مشارکت‌های معطوف به ساختار قدرت به‌ دنبال رساندن پیام خود هم به حاکمیت و هم به سیاست‌گذاران اصلاح‌طلب هستند، به‌دلیل تغییر گفتمان‌ها و بروز رفتارهایی از سوی منتخبان و یا مؤتلفان جریان اصلاح‌طلب در قدرت است که عملا بازتولید گفتمان رقبای اصلاحات بوده‌‌ به‌گونه‌ایی که هیچ تفاوتی در میان نمایندگان جریان اعتراضی اصلاحات و نمایندگان جریان اصولگرایی مشاهده نمی‌شود؛ بدین مفهوم که حامیان جریان اصلاحات و یا نهاد و دولتی که با حمایت اصلاحات به جایگاه قدرت دست یافته در نتیجه چند رخداد متوجه بروز رفتارهایی می‌شوند که هیچ نسبتی میان برنامه‌های اصلاحات و هویت اعلامی آن نه تنها نیست؛ بلکه برنامه‌های اعمالی همان برنامه‌ها و یا خواسته‌هایی است که مخالفین یا دشمنان جریان اصلاحات دنبال می‌کنند.

زمانی که حامیان بین یک جنبش و مخالفانش فاصله‌ای نبییند و در عمل نیز خروجی کار این دو جریان به گونه‌ای باشد که آن‌ها را متحدان یکدست ببینند، هیچ دلیلی برای پیوستن به جنبش و جریان اصلاحات وجود ندارد. البته باید توجه داشت که قهر مردم از حمایت و همراهی اصلاحات به مفهوم پیوستن و یا حمایت از جریان مخالف اصلاحات نخواهد بود و ترک کنندگان عرصه از اصلاحات گرچه ایرادات جدی به ناتوانی و ناکارآمدی اصلاحات، فقدان اصول و پرنسیب و نداشتن خط قرمز از اصلاح‌طلبان دارند؛ اما بر این موضوع واقف هستند که بخش عمده‌ای از موانعی که موجب شده که سیاست همگون سازی و یکسان‌نگری در حوزه‌های مختلف داخلی و خارجی اعمال گردد ریشه در تحمیل خواست حاکمیت و نهادهای مؤثر در قدرت دارد که اجازه نمی‌دهد صدای متفاوت و معارض با سیاست کلان حکومتی در دولت و نهادهای انتخابی بیان شود و از این رو بریدن مردم از اصلاحات همزمان به مفهوم بریدن قاطعانه از هرگونه سیاست حمایتی و مشارکتی از حاکمیت نیز خواهد بود.

پرسش چهارم: برخی ضعف‌های درون جریانی از جمله ضعف‌های ساختاری و تشکیلاتی و یا به تعبیر دیگر سازمان اصلاح‌طلبان را از جمله علل ناکامی جریان اصلاحات در ایران می‌دانند؛ نظر شما در این خصوص چیست؟

در خصوص نقد سازمان اصلاحات چه زمانی که به نام شورای عالی سیاست‌گذاری اصلاحات، سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبانه اتخاذ می‌شد و چه بعدتر که تحت عنوان “ناسا” و اینک که با عنوان جبهه عالی اصلاحات تعقیب می‌شود، نقدهای جدی وجود دارد. از سال ۱۳۹۵ و از همان ابتدای شکل‌گیری شورای عالی اصلاحات و نحوه ورود و رویکردش به انتخابات شورای شهر و نوع کارکردش با انتشار مقاله و انجام مصاحبه با روزنامه و جراید مختلف نقدهای مفصلی را منتشر کرده‌ام و نیز مشخصا در خصوص «سامانه‌ی سرا» قبل از شکل‌گیری و اعلام علنی این سازوکار انتخاباتی مفصل نقد و رویکرد تحلیلی_انتقادی و نیز راهکارهای ایجابی برای کارآمدی نهاد اصلاح‌طلبانه منتشر نمودم و در جلسات و گفت‌و‌گوهایی با مؤثرین در شکل‌گیری و سیاست‌گذاری این نهادها انتقادات خود را بیان نموده‌ام.

با گذر زمان ناتوانی و ناکارآمدی و ضعف‌های این نهادهای بالادستی به دلیل تعارض منافع اعضا و مشخص‌تر تعارض و تضاد منافع این نهاد با حرکت اصلاح‌طلبانه‌ی دموکراتیک، روشن شده و عملا بر هیچ عقل سلیم و فرد منصفی پوشیده نیست که سیاست‌گذاری‌های جبهه عالی اصلاحات نه در جهت تأمین خواست مردم به عنوان حامیان جریان اصلاح‌طلبی و نه با رویکرد تأمین منافع ملی بوده است؛ بلکه عمدتا خروجی این نهاد مبنای باندگرایی و جناح بازی و در جهت تأمین خواست الیگارشی موجود با رویکرد تداوم موجودیت نفوذ افراد و گروه‌هایی که به بقاء و حفظ ساختار تصمیم‌سازی متحدین و مؤتلفین قبیله‌ای بوده است.

این گونه از اصلاح‌طلبی امکانی برای پذیرش تنوع رویکردهای متفاوت اصلاح‌طلبی را به رسمیت نشناخته است؛ اما اینک در برابر منتقدین اصلاح‌طلب خود که به نوعی به سیاستگذاری‌ها و سازماندهی‌هایی که در تداوم ناکارآمدی‌های پیشین هستند، پاسخ منطقی ندارند. اصلاح‌طلبان دموکراسی‌خواه گرچه همچنان یگانه شیوه‌ی تغییر و گذار در جامعه را ابتناء بر روش‌های رفرمیستی که سویه‌های دموکراتیک دارد می‌دانند؛ اما همراه و هم‌صدا و همسو با این سبک اداره‌ی اصلاحات به دلیل نگرش قیم‌مآبانه طیف هژمون در نهاد اصلاح‌طلبانه نیستند. این طیف قیم‌‌ماب با هدف نادیده انگاشتن منتقدین خود حاضر به تن دادن به پارلمانی متکثر برای نهاد اصلاح‌طلبانه نشدند و از آن مضحک‌تر اینکه در نظر‌گیری در خصوص انتخابات و رویکرد مشارکت و عدم شرکت و انتخاب گزینه‌ها و نیز در اجرایی نمودن سامانه‌ی سرا، فارغ از پذیرش یا مخالفت با سرا؛ اما متولیان امور همچنان منتقدان اصلاح‌طلب خود را به رسمیت نشناخته و حتی حاضر به ارسال لینک اظهار نظر و رأی دادن برای افرادی که اصلاح‌طلب شناخته شده و در سطح ملی و منتقد روندهای جاه‌طلبانه این مدعیان هستند، نشدند.

این نگاه نشان دهنده‌‌ی رویکرد تمامیت‌خواهانه این دسته از قبیله‌ی اصلاح‌طلب است که به نظر می‌آید در تمامیت‌خواهی شانه به شانه شورای نگهبان در حذف و طرد و‌ نادیده شدن افراد حرکت می‌کنند.

پرسش پنجم: با نگاهی گذرا به جامعه ایران و به‌ویژه هواداران جنبش اصلاحات نوعی سرخوردگی و یأس را نسبت به جریان اصلاحات می‌توان مشاهده کرد؛ نظر شما در این خصوص چیست؟

چرایی سرخوردگی جامعه‌ی هوادار تغییر، از عاملیت اصلاح‌طلبی و سیاست‌گذارانی که به نام اصلاحات ردای قیمومیت تام برای اصلاح‌طلبی بر تن کردند به راحتی برای مخاطبان و بدنه‌ی اصلاح‌طلبی روشن است. نیروهای اصلاح‌طلب که مدعی بازسازی و رفع خطاها در قالب نهاد عالی اصلاحات را بودند؛ در عمل هیچ سیاست ترمیمی معطوف به خواست جامعه و مردم انجام ندادند و بلکه به بازتولید تمامیت‌خواهی و انحصارطلبی در سیاست‌های انتخاباتی خود دست زدند. نوع مواجهه اصلاح‌طلبان با انتخابات نه با خواست متکثر اصلاح‌طلبان فعال در جامعه‌ی مدنی سازگاری داشته است و نه در نوع رویکرد خود با جامعه و حساسیت‌های عموم مردم و نگرش منفی به انتخابات همسویی برقرار نموده است. به گونه‌ایی که در نوع مواجهه با انتخابات اساسا خود را در هیچ سطحی نیازمند به نظرخواهی از بدنه‌ی اجتماعی اصلاحات و یا حرکت در مسیر خواست مردم ندیده‌اند و گویی که در کنار تلاش برای نادیده گرفتن فعالان جامعه‌ی مدنی و دموکراسی‌خواهان و اصلاح‌طلبان باورمند به اصلاحات دموکراتیک، در خصوص مسئله‌ای به نام جامعه و مردم در معادلات سیاسی اساسا مردم را نیز از حافظه خود پاک نموده‌اند.

با وجود اتخاذ رویکرد انتخاباتی در جبهه عالی اصلاح‌طلبان که نشان از نوعی رهیافت مشارکتی و مشروط داشت؛ تمرکز و برجسته‌سازی روی فرد و کاندیدایی خاص (که عملا زمینه‌ی منفی اجتماعی نسبت به ایشان وجود داشت) و تشکیل ستاد برای او قبل از مشخص شدن تعیین تکلیف جبهه عالی اصلاحات در روندی غیرتشکیلاتی و غیراخلاقی، نگرش این جبهه را در خصوص پایبندی به عقل جمعی و سازوکارهای تشکیلاتی بر همگان عیان نمود؛ گرچه عملا با ایجاد موانعی که در بررسی صلاحیت‌ها به‌وجود آمد، این مسیر با بن‌بست مواجه شد.

جامعه و فعالان این نوع تصمیم‌گیری‌های فرقه‌ای و باندی را که با بی‌صداقتی و فقدان اخلاق سیاسی شکل گرفته رصد می‌کنند و درک واقعی از این نوع مواجهه دارند که مشخصا با چه تحلیلی ورود به انتخابات را برخلاف خواست مردم توصیه می‌کنند؛ اینک نیز نه شهامت اعلام امتناع از رأی را دارند و نه شجاعت ورود به کارزاری که یحتمل با عدم همراهی مردم همراه خواهند شد را می‌پذیرند.

نتیجه‌ی تناقض در گفتار و تحلیل فرصت‌طلبانه از شرایط سیاسی در مواجهه با انتخابات، بن‌بست در عمل و اثبات ناکارآمدی به نام کلیت جریان اصلاحات را در پی داشته است. این چه سیاستی است که جریان سیاسی‌ای که خود را داعیه‌دار رهبری نیروهای سیاسی اصلاح‌طلب در کشور می‌داند در رأی دادن و ندادن توان اتخاذ تصمیمی که مبتنی بر شجاعت و مسئولیت مدنی باشد را ندارد!

پرسش ششم: بسیاری از بدنه‌ی اجتماعی اصلاحات و به‌ویژه جوانان و همچنین اصلاح‌طلبان دموکراسی‌خواه که گونه‌ی اصلاحات دموکراتیک را دنبال می‌کنند انحصارگرایی و سیاست‌ورزی محفلی و قبیله‌ای را از جمله پیشران‌های نابودی سرمایه‌ی اجتماعی جریان اصلاحات توصیف می‌کنند؛ شما این گزاره را چگونه تبیین می‌کنید؟

نیروهای الیگارشیک اصلاحات، سیاست‌گذاران فصل، فاصله، طرد و نفی اجتماعی هستند. شوربختانه تشکیل نهاد جبهه عالی اصلاحات که بخش عمده‌ای از احزاب آن فقط با هدف دارا بودن کرسی برای تسهیم منافع و گرفتن سهم در انتخابات‌ها و صرفا در ایام انتخابات فعال هستند و نیز بخش عمده‌ی افرادی که سر به زیر و آماده به خدمت و کاملا قابل هدایت و خط دهی بودند به نام چهره ملی انتصاب شدند.

مدل انتخاب اصلاح‌طلبانه بدین شکل است که هیچ مجالی برای رساندن و شنیدن نظر و ایده‌ی متفاوت با هژمونی و الیگارشی سازمان اصلاح‌طلبی را به رسمیت نمی‌شناسد و گویی به سیاق گذشته فعالیت سیاسی این جریان که عمدتا گرایش چپ مذهبی داشتند و شاهکارهایی در دهه‌ی شصت در مواجهه با مخالفان داشته‌اند با نگرشی مبتنی بر ایده‌های چپ به دنبال جذب افرادی هستند که تقویت‌کننده‌ی فرایند همگن با خود باشند.

چنانچه در سازمان اصلاح‌طلبانه می‌بینیم در انتخاب افراد می‌بایست افراد سازگار با روش همگن سازانه مورد نظرشان باشند، همانگونه که می‌بینیم در این نهاد از هیچ کدام از تنوع‌ها و نمایندگان نحله‌های مختلف در جامعه‌ی مدنی که دموکراسی‌خواه و خشونت پرهیز هستند و در طی سالیان گذشته از اعتباربخشی به جریان اصلاحات دریغ ننموده‌اند حضور ندارند و غیرخودی محسوب می‌شوند. اینکه افرادی که همراه و همسو و هم‌جهت با تصمیمات و برنامه‌های فرقه‌ای نباشند خودی محسوب نمی‌شوند.

در جبهه اصلاح‌طلبی نه جایی برای منتقد و نه عرصه و مجالی برای متفاوت اندیشی نیروهای رفرمیست وجود دارد. نتیجه این شکل سازماندهی اصلاحات که با شعار ترمیم و اصلاح در مناسبات راهبردی و تشکیلاتی اعلام موجودیت نمود؛ اما به جای ساختن و پیوند با نگرش قیم‌مآبانه و تمامیت‌خواهی قبیله‌گرایانه بدنه‌ی اصلاح‌طلبی را خُرد و خمیر نمودند و با پاره نمودن شبکه‌ها و ارزش‌های اصلاح‌طلبانه ویرانه‌ی سازمان اصلاح‌طلبی را ویرانه‌تر نمودند.

سرانجام این مدل اداره‌ی اصلاحات به ته کشیدن توان و امید هواداران اصلاح‌طلبی منجر شده است. در طی چهارسال گذشته نقدهایی از سوی برخی جریانات که صبغه‌ی اصلاح‌طلبانه روشنی دارند در خصوص ماهیت و مکانیزم شکل‌گیری نهادی فراگیر در مجموعه‌ی اصلاحات که امکان نمایندگی جریان متکثر اصلاح‌طلب را داشته و در نتیجه سامان‌یابی نهادی که بتواند به مثابه‌ی پارلمانی برای جریان اصلاح‌طلب باشد در خصوص راهبردها و سیاست‌گذاری و نیز سازماندهی متناسب با رهیافتِ نوین اصلاح‌طلبی، امکان احیای سرمایه اجتماعی اصلاحات را به‌وجود بیاورد؛ اما رهاورد چهار سال انتقاد دلسوزانه در جهت ترمیم و بازسازی اصلاحات، نه تنها مقاومت در برابر هرگونه خود اصلاحی بود؛ بلکه با بزک نمودن چهره‌هایی در قامت شخصیت ملی، غیرمسئولانه سرنوشت و آتیه‌ی اصلاحات را با جابه‌جایی‌هایی در سطح اشخاص گره زدند و طنز تلخ سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبانه را با طرح کاریکاتوریستی به نام سرا رقم زدند.

به نظر می‌آید که با وجود هیاهوها و شانتاژگری‌های این دسته از اصلاح‌طلبان در نقد قدرت و مخالفت با سیاست حذف و طرد حاکمیت اما خود با ایجاد موانعی قدرتمند عملا سد راه هرگونه تنوع اصلاح‌طلبی شده‌اند. اقدامات تمامیت‌خواهانه‌ای که تماما خواست ملی را بازیچه‌ی خود قرار داده و غلبه یافتگی انسداد در فضای عمومی جامعه را می‌بایست محصول هدفمند و غیرهدفمند دو جریان شورای نگهبان نظام اسلامی و شورای نگهبان قبیله‌ی اصلاحات دانست.

پرسش هفتم: پس از ارائه‌ی «طرح سرا» بخشی از اصلاح‌طلبان در قامت دفاع و بخشی دیگر به انتقاد از آن پرداختند؛ نظر شما در این خصوص چیست. آیا سامانه‌ی سرا در راستای ایجاد انسجام و زمینه‌ساز سازمان یابی بدنه‌ی جریان اصلاحات حول ساختاری دموکراتیک خواهد شد؟

نتیجه اصلاح‌طلبی، اینک به پروژه‌ای بدل شده که برخی با فرصت‌طلبی در سیاست‌گذاری‌هایی که در سطح کلان اصلاحات دارند و در شرایطی که امکان و توان برسازی و اجرای خواسته‌های قبیله‌گرایانه را نداشتند برای تداوم نفوذ الیگارشیک خود با طرح سرا به دنبال بازنمایی وارونه‌ی واقعیات سیاسی هستند. ایده و اجرایی شدن سامانه‌ی سرا محصول انحصاری ژن‌های سیاست‌گذار در جبهه عالی اصلاحات است.

شوربختانه کلیت جریان اصلاح‌طلبی که اسیر منویات و انحصارگرایی افرادی از این دست گشته است با این اقدامات به ظاهر دموکراتیک و با نگرش خودشیفتگی که دارند براین باورند که با این گونه از تحرکات جدید که به نام اصلاح‌طلبی صورت می‌دهند به دنبال افکار عمومی‌سازی‌اند؟ ‎و جالب‌تر آنکه درحالی‌که داعیه‌ی فرمانروایی بر آینده‌ی اصلاح‌طلبی را دارند؛ اما در اولین حضورهای رانتی و خویشاوند گرایانه چنین فضاحت و رسوایی را به نمایش گذاشتند.

‎ به تعبیری می‌توان گفت که موضوع تحت عنوان مکانیزم رأی سرا با هژمونی چند نفر خاص و به رغم مخالفت اغلب افراد مؤثر در جریان اصلاحات اما با لابی‌ها و برقراری پیوندهای شبکه‌ای و قبیله‌ای مجوز اجرای این ایده را برای انتخابات مجلس از شورای سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان گرفتند و در شرایطی که در حال اجرا بود اما به دلیل تماس تلفنی یک نهاد امنیتی در نهایت نادیده گرفته شد و بر سر آن سازش شد. در شرایط کنونی نیز با همان نفوذ قبیله‌ای نمایش شوی دموکراتیک را مجددا اخذ نمودند؛ اما ادامه‌ی این گونه انحصارطلبی‌ها که خواست یک فرد را بدون مشورت با سایر جریانات مؤثر و فعال در جریان اصلاحات سرپوش‌گذاری بر رفتارها و نگرش‌های انحصاری برای تأمین منویات خویشاوند سالارانه است که البته نتیجه‌ای جز ناکامی و رسوایی در بر نخواهد داشت.

اینکه کاندیداهای منتسب به جریان اصلاح‌طلب درصورت عبور از فیلتر نهادهای کنترل‌گر بایستی از معبر تنگ قبیله‌ایی در جریان تمامت‌خواه و منفعت‌طلب اصلاح‌طلب بگذرند و عملا انتخاب مردم پس از اعمال گزینش نهادهای امنیتی و پس از آن عبور از گردنه‌ی باندی اصلاح‌طلبان عملا امکانی را برای انتخاب افراد دارای سلامت نفس به وجود نمی‌آورد.

مضحک‌ترین مسئله در خصوص سامانه‌ی سرا که کلید داران آن ژن‌های از نژاد قبیله‌ی اصلاحات هستند، این است که تحقیقا نزدیک بیش از ۹۰ درصد نیروهای اصیل، خوشنام و هزینه‌پرداز برای جریان اصلاحات اما دارای شخصیت مستقل و غیروابسته به قبیله‌های اصلاح‌طلب برای عضویت در سامانه‌ی سرا دعوت نشده‌اند. فارغ از اینکه مشخصا از سال گذشته که صورت مبتذل گونه برنامه‌ی رأی‌گیری سرا را در انتخابات مجلس می‌خواستند اجرا کنند و مخالفت‌های جدی در خصوص اینکه این اقدام فقط با هدف فرار از پاسخگویی و مشروعیت‌بخشی به تصمیمات قبیله‌ای و باندی و الیگارشیک است؛ اما به نام بدنه‌ی اصلاح‌طلب! و هیچ رهاورد دموکراتیکی را برای بدنه‌ی هوادار اصلاح‌طلبی نخواهد داشت؛ اما اگر مدعی اجتماعی نمودن هرگونه تصمیم و سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبانه به سطح بدنه اصلاحات هستند صرف مخالفت و یا موافقت افراد نمی‌تواند موجب حذف و یا نادیده‌انگاری آن‌ها گردد و یا اینکه برای معرفی کاندیدا فقط از بعضی افراد بدنه‌ی اصلاحات نظر خواسته شود؟!

اگر این‌گونه سیاست‌گذاری را با هدف دموکراتیک‌سازی توصیف می‌کنید چگونه است که راجع به اصل مشارکت و یا عدم مشارکت در انتخابات و یا در خصوص معرفی و یا عدم معرفی کاندیدای ریاست جمهوری از وانهادن امر سیاست‌گذاری در جریان اصلاحات به تصمیم و رأی جمعی بدنه‌ی اصلاح‌طلبی سخنی به میان نمی‌آید!

انگیزه‌های شکل‌دهی سامانه‌ی سرا کاملا شخصی و نوعی نمایش جاه‌طلبی‌های فردی است که کلیت منافع و سرنوشت یک جریان سیاسی را گروگان اجرای طرح خود نموده است. «سامانه‌ی سرا» تقلیل سیاست‌های اصلاح‌طلبانه به ترجیحات شخصی، منافع و مصلحت‌های فرقه‌ای و باندی و محفلی است؛ اما در نقد این مکانیزم برای انتخابات داخلی جریان اصلاح‌طلب جدای از اینکه جااندازی و تحمیل سرا به این نهاد مدعی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبانه، اصرار تمامیت‌خواهانه دودنفره‌ای است که پیشبرد ایده‌ی شخص خاصی را نصب‌العین خویش قرار داده اما نمی‌توان کلیت این طرح را به خواست و آرزوی اجرای بلند پروازی یک یا دو شخص صرفا تقلیل داد! اینکه با این گونه از سیاست‌ورزی که به نام شرکت‌کنندگان (که آن را بدنه‌ی اصلاح‌طلبی می‌خوانند) اما به کام سیاست‌مداران هرگونه تصمیم و انتخابی را صورت می‌دهند بی‌آنکه در معرض پاسخگویی باشند و خروجی مثبت را حاصل ایده‌ی مبتکرانه خود و خروجی منفی را نتیجه‌ی وانهادن تصمیمات و سیاست‌گذاری به عقل جمعی و تن دادن به خواست بدنه‌ی اصلاح‌طلبی ارزیابی خواهند نمود. با اجرای این طرح ژستی دموکراتیک به خود می‌گیرند و این گونه، از سیاست‌ورزی و سیاست‌گذاری را برخاسته از کنش مستقیم شهروندان اصلاح‌طلب می‌دانند و ازاین‌رو تک‌تک افراد را در این مشارکت و انتخاب دخیل دانسته و مسئولیتی متوجه نمایندگان اصلاح‌طلب در جبهه اصلاحات نخواهد شد.

اصلاح‌طلبی که شعارش تأمین آزادی و حقوق شهروندی و حق انتخاب شدن و انتخاب کردن برای کلیه آحاد جامعه و همه‌ی ایرانیان بود؛ سرنوشت غم‌انگیزش به‌گونه‌ای رقم خورده که برای رسیدن به یک سیاست‌گذاری مهندسی شده از طریق پیامک و سامانه با ارائه‌ی کارت ملی شهروندان به دنبال تأمین اهداف فرقه‌ای است.