‍ نگاهی بسیار کوتاه به موضوع فقر در نظام سیاسی توتالیتر ایران / یادداشت

✍️علیرضا رحیمی بروجردی

در فرایند بررسی تأتیر اخلاق سیاسی- اقتصادی رژیم‎های سیاسی توتالیتر مثل ایران بر اوضاع اقتصادی- اجتماعی کشور، ضروری است که به وضعیت نابهنجار فراگیری فقر در زندگی مردم توجه کنیم.

بدیهی است که نتیجه “فقر” این است که مردم کمتر شاد هستند، کمتر از زندگی لذت می برند، کمتر اوقات فراغت دارند، بیشتر به امراض روحی و جسمی مبتلا می شوند، کمتر مصرف کرده و کمتر عمر می کنند؛ فرزندان بیشتری دارند که بیشتر آن ها نیز در کودکی می میرند؛ همچنین، مردم در جامعه فقیر احتمالاً از خشونت اجتماعی بیشتری رنج می برند. درمجموع، اگر به موضوع رفاه بیاندیشیم، به روشنی درمی‎یابیم که افراد کم‎در آمد، از زندگی های فقیرانه ای برخوردارند.

جالب است که بدانیم شاخص خط فقر در اواسط ۱۳۹۷، ۳میلیون و ۴۰۰هزار تومان تعیین شد اما درآمد ماهیانه ۵۵ درصد خانوارهای ایرانی در همین سال کمتر از ۳میلیون و ۴۰۰هزارتومان بود. مطالعات من نشان می دهند که با افزایش تحریم ها، سقوط بورس و ادامه آن در ۱۴۰۰، انفعال بانک مرکزی در بازار سهام و سیاست های غلط ارزی و همچنین به دلیل سیاست های اشتباه اقتصادی- سیاسی حاکمیت، کمتر از دو دهک جامعه بالای خط فقر قرار گرفته اند و در اواخر ۱۳۹۹ بیش از ۸۵ درصد از مردم ایران زیر خط فقر اجباری قرار گرفته اند. شاخص خط فقر در اوایل ۱۳۹۸ که چهار میلیون و هفتصدهزار تومان بود، در اسفند ۱۳۹۹ به یازده میلیون و نهصد هزار تومان رسیده است.

همچنین مطالعات نشان می دهند که خط فقر در مناطق روستایی تفاوت های معناداری با مناطق شهری دارد به این معنی که سرعت رشد خط فقر در مناطق روستایی نسبت به مناطق شهری شدیدتر بوده که به منزله شدت فقر در مناطق روستایی کشور است. جالب است که بدانیم بیشترین خط فقر در روستاهای استان‌های تهران و البرز مشاهده شده است.

درنتیجه، فقر می تواند جامعه ایرانی را در دام خود اندازد. دامی که با بیمارها و آسیب های شدید روحی، اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی همراه است.

گسترش، فساد، فحشا، کلاهبرداری، غش در معاملات، اختلاس و امثالهم نمونه ای کوچک از اثرات فقر است.

همچنین، مشاهده کردم که در کشورهای ثروتمند، الگوی رشد همانند نیست. در نظام های دیکتاتوری و توتالیتر مثل ایران، به رشد نیروی کار و دستمزد پایین اتکا می شود، درحالی که نظام های دموکراتیک، دستمزدهای بالاتری به نیروی کار می پردازند و از کارگر به نحوی کاراتر استفاده کرده و سود بیشتری از پیشرفت تکنولوژی می برند.

این یافته ها به تصویر غم بار نظام توتالیتر ایران اضافه می کند. در حالی که دموکراسی ها نیز خالی از عیب و نقص نیستند، اما زندگی در شرایط توتالیتر ایران سخت و کوتاه است.

در نظام های توتالیتر، حاکمیت با توسل به زور در قدرت باقی می مانند. آن‎ها از زور استفاده می‎کنند تا مانع ابراز مخالفت مردم شوند و کارگران را سرکوب می کنند.
از آنجایی‎که حاکمان با زور حکومت می کنند، نسبت به هر نشانه آشکار اعتراضی از طرف اقشار مختلف جامعه، به شدت مقابله و در مقابلشان آسیب پذیرند.

آن ها تنها وقتی از نظر اقتصادی موفق می شوند که ازنظر سیاسی باثبات بمانند، یعنی کمتر کسی انتظار داشته باشد دیکتاتورها عوض شوند یا دیکتاتوری سرنگون شود. اما سرانجامِ همه نظام های توتالیتر، واژگونی و انهدام است.

از آنجایی که در رژیم های توتالیتر، اخلاق سیاسی و اقتصادی وابسته به خواست و گاهی سلیقه یا هوس رهبران حاکمیت است، مغایرت شدیدی در عملکرد اقتصادی آنها می بینیم.

از آنجا که سیاست ها و عملکرد مسئولان اقتصادی_سیاسی بسیار غیرقابل پیش بینی اند، مردم نمی توانند برای زندگی خود برنامه ریزی کنند.

در نظام دیکتاتوری، درآمد سرانه کندتر رشد می کند و زندگی با فقر و تنگدستی بخشی از عادت مردم می شود. درنتیجه، درحالی که اصل کمیابی، زندگی را پر از نیاز می کند، رژیم سیاسی توتالیتر ایران از لحاظ اخلاقی، قطعاً نه فقط از جهت آزادی های اجتماعی- سیاسی بلکه از نظر رفاه مادی (خوشبختی) تغییرات وسیع ناخوشایند در زندگی مردم ایجاد کرده و جامعه را به سراشیبی سقوط نزدیک می کند.

در یک کلام، فقر در نهایت عامل سقوط نظام های سیاسی خواهد شد.