سانسور کتاب دو مرحله ای خواهد شد

نگام ، سرویس گفتگو _ چهار سال اول دولت حسن روحانی در حالی رو به پایان است که اکثریت فعالان حوزه نشر اعم از شاعر و نویسنده و مترجم و ناشر به هزار امید و آرزو برای گشایش در سطوح مختلف از انتخاب او حمایت کرده بودند.

چرا که روحانی وعده داده بود اگر می خواهیم با فساد مبارزه کنیم و اگر می خواهیم کشور پیشرفت کند، باید در جامعه آزادی بیان وجود داشته باشد و کسی نباید از عقوبت حرف یا قلم خود بترسد. باید سایه فضای امنیتی از سر جامعه و خصوصأ اهل فرهنگ برداشته شود.
برای اهل فرهنگ که پس از گشایشهای محدود، نسبی و ناپایدار دوران محمد خاتمی، هشت سال خفقان و بگیر و ببند بی حد و حصر را تجربه کرده بود، این سخنان هوای تازه و به تن تشنه و خسته این جماعت همچون آب مایه حیات بود. بعد از تشکیل دولت یازدهم و معرفی علی جنتی به عنوان وزیر ارشاد، عده ای گفتند او هر چند در دولت احمدی نژاد هم سمت داشته اما افکارش با پدرش (احمد جنتی – دبیر شورای نگهبان) متفاوت است و حتی می تواند از قدرت پدرش برای پیشبرد برنامه های فرهنگی دولت استفاده کند.

او هم برنامه ها و ایده های زیبایی را برای اهل فرهنگ مطرح می کرد. برنامه هایی که در سطح می ماند و مانند دوران ریاست جمهوری خاتمی طرح مطالبات بنیادی این بخش از جامعه نبود و اهل فرهنگ که صبر و مسالمت جویی را تنها سلاح خود می بینند همچنان استدلال می کردند که دولت و وزارت ارشاد ناچار هستند در حوزه فرهنگ دست به عصا راه بروند تا برای تندروها بهانه و حساسیت ایجاد نکنند. همزمان قوه قضائیه و دیگر نهادهای نظارتی با سرعت و وسعتی بیش از گذشته به سرکوب فرهنگیان ادامه دادند.

تنها تفاوت برخوردها با گذشته در این بود که دیگر دولت و وزارتخانه هایش به ناشران و نویسندگان فشار نمی آوردند اما رفته رفته شدت فشار دیگر نهادها از گذشته هم بیشتر شد. البته دولت دستآوردهای محدودی هم در این زمینه داشت. نظیر بازگشایی چند انتشارات و کتابفروشی پلمب شده و انتشار بعضی کتابهایی که در دولت قبل اجازه انتشار نداشت. رئیس جمهور و وزیر ارشاد با بیان نرم و دفاع کلامی از دگراندیشان موفق شدند این قشر را به لزوم پذیرش تغییرات جزئی و گام به گام متقاعد کنند. تا جایی که تا همین یک سال پیش اگر کسی می پرسید آقای روحانی پس وعده آزادی بیان چه شد؟ بسیاری از فعالان این حوزه می گفتند صبر داشته باشید کشور با مشکلات مهمتری مثل پرونده هسته ای و تحریمهای اقتصادی روبرو است و الان برای پیگیری وعده های فرهنگی شرایط مناسب نیست.
اما امروز که بیش از یک سال از توافق هسته ای ایران و قدرتهای جهانی می گذرد و تحریمهای اقتصادی هسته ای برداشته شده و عمر دولت رو به پایان است، اهل فرهنگ با شرایط دشواری روبرو هستند. یعنی نه تنها وضعیت نشر و سانسور، بهبود قابل اندازه گیری نداشته، بلکه تندرویهای زمان احمدی نژاد که اغلب از روی بی سوادی و انقلابی گری بود، حالا در دولت روحانی به شیوه های پیچیده امنیتی -و بعضأ در ظاهر فریبنده- در حال نهادینه شدن در لباس قانون است. از جمله این تحرکات خطرناک که امنیتی شدن کامل فضای فرهنگی کشور را در پی خواهد داشت طرح سپردن ممیزی کتاب به ناشران است.
وبسایت خبری نگام برای صحبت در این باره به سراغ “جمشید برزگر” نویسنده، شاعر و تحلیل گر ادبی رفته. او که خود قربانی سانسور در ایران است و یکی از مجموعه شعرهایش با نام ’روزنامه تعطیل‘ بعد از پانزده سال ممنوعیت به تازگی در خارج از ایران منتشر شده، توضیح می دهد که چنین طرحهایی چگونه ریشه ادبیات در کشور را نشانه گرفته و سبب خودسانسوری می شود که در ادامه می خوانید.

*مدیر کل اداره کتاب وزارت ارشاد گفته سپردن ممیزی به ناشران قطعی است. خاستگاه این ایده کجاست؟ و آیا قدمی به سوی وضع موجود نشر در جهان آزاد محسوب می شود؟

خیر کاملأ بحث متفاوتی است. بحث فعلی مسئولان در ایران بر سر حذف سانسور نیست، بلکه بر سر این است که سانسور را چه کسی انجام دهد. یعنی ممیزی در دست چه کسی باشد، نه اینکه برداشته شود. تا امروز دستگاههای دولتی و حکومتی وظیفه رسمی سانسور متون و یا آثار هنری را بر عهده داشتند. حالا دولت می خواهد این اقدام را توسط ناشران انجام دهد. یعنی امر سانسور همچنان پابرجا می ماند اما هزینه آن را به جای دولت، ناشران خواهند پرداخت. البته گفته شده در ابتدا این مسئولیت به ناشران دولتی و دانشگاهی که هم امکانات دارند و هم به گفته مقامات، مورد اعتماد حکومت هستند واگذار می شود. مشکل اصلی زمانی آغاز خواهد شد که این مسئولیت به بخش خصوصی هم گسترش یابد. بخش خصوصی صنعت چاپ و نشر ایران نحیف است و این اقدام باعث افزایش محافظه کاری در میان ناشران خواهد شد. بر اساس چنین قانونی آنها باید پاسخگوی اقدامات خود باشند در حالیکه چنین توانایی در این دست ناشران دیده نمی شود. فرض کنیم ناشری مجموعه شعر، داستان، رمان، یا مقالاتی را چاپ و منتشر کند و این آثار باعث خشم گروههای تندرو و یا مقامات قضایی شود -اتفاقی که به طور روزمره شاهد آن هستیم- یک ناشر خصوصی ابزار و توانایی ندارد که در مقابل این کانونهای قدرت از خودش دفاع کند. در چنین رویارویی، ناشر خصوصی پیشاپیش خود را بازنده می بیند. بنابراین تمام احتیاطهای ممکن را انجام خواهد داد تا گرفتار چنین موقعیتی نشود.

*مخالفت برخی ناشران با این طرح از انگیزه خوانی و تجربه تلخ ناشی می شود و یا از باز بودن امکان سوء استفاده های قضایی و خودسانسوری در آن؟

بحث انگیزه خوانی مسئولان نیست. بلکه به طور واضح، سخن مقامات به معنی حذف سانسور نیست. صحبت بر سر انتخاب مجری سانسور است. یعنی خواسته های دولت را بخش خصوصی انجام دهد و هزینه اش را هم بخش خصوصی بپردازد. در حقیقت اعتراض و بدنامی سانسور به پای ناشران نوشته شود نه دولت. بر این اساس ناشر در جایی که حتی تصور کند ممکن است یک کتاب خط قرمزهای مرئی و نامرئی را رد کرده باشد، از انتشار آن خودداری خواهد کرد و بنابراین مناقشه بر سر سانسور دولتی موضوعیت خود را از دست می دهد. در جهان آزاد اساسأ برای تولید و انتشار هر نوع متن یا اثر هنری، پدیده ای به نام مجوز وجود خارجی ندارد. البته هر ناشری معیار و استاندارد خودش را دارد. منتها این معیارها بر دو اصل اساسی استوار است یکی ارزش ادبی یا علمی متن است و دیگری جوانب و ابعاد اقتصادی آن. در مواردی هم که ناشران بزرگ به دلایل اقتصادی کتابی را منتشر نکنند، ناشران آلترناتیو هستند که این کتابها را منتشر می کنند بدون آنکه نگران پرداخت هزینه های نامعقول -از جنس آنچه در ایران می بینیم- باشند. در غرب امکان شکایت شاکی خصوصی از ناشر یا نویسنده وجود دارد که در چنین مواقعی دو طرف به دادگاه می روند و موضوع مثل همه پرونده های عادی مورد بررسی و رسیدگی قرار می گیرد. شاعران، نویسندگان و هنرمندان داخل کشور در این موارد تجربه های تلخی دارند. حتی در شرایطی که از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز انتشار صادر شده، به کتابفروشی ها یا سینماها حمله شده و با وجود مجوز ارشاد عملأ نمایش فیلم سینمایی متوقف شده یا کتاب از بازار جمع آوری شده. تازه این در شرایطی بوده که آن اثر از تمام مراحل نظارتی عبور کرده و سانسور شده. ضمن اینکه هیچ قوائد و ضوابط قانونی مشخصی وجود ندارد که بتواند در اختیار ناشر قرار گیرد تا بر اساس آن عمل کند، کما اینکه تا امروز همواره سانسور سلیقه ای انجام گرفته و نه قانونی. بنابراین بسیار طبیعی است که با شرایط جدید، ناشر قبل از انتشار هر کاری به امکان حمله گروهی به دفتر خود فکر کند و از انتشار کتاب صرف نظر کند، چون ممکن است با مجازات روبرو شود و حتی پروانه نشر او باطل شود. نتیجه طبیعی چنین قانونی این خواهد بود که ناشران خصوصی بسیار محتاط تر و محافظه کار تر خواهند شد و شاعران و نویسندگان نیز با دشواریهای بیشتری روبرو می شوندد، زیرا پیآمدهای غیر قابل پیش بینی دارد که پرداخت هزینه های آن از توان این بخش نحیف و تضعیف شده خارج است.

*بر این اساس اکثریت ناشران و نویسندگان را مخالف چنین طرحی می دانید و این طرح دامنه بی قانونی را بیشتر خواهد کرد؟

تا جایی که من اطلاع دارم و به همین دلایلی که عرض کردم، ناشران خصوصی با این اقدام مخالف هستند. در شرایط فعلی چنین اقدامی قطعأ به سود چاپ و نشر در کشور نخواهد بود.

*سیر تحولات ایران چه آنها که به دست قدرتهای بزرگ انجام شده و چه آنها که توسط مردم عامی صورت گرفته و همین طور سرانه مطالعه در ایران نشان می دهد که صنعت نشر و چاپ در کشور مخاطبان ویژه ای دارد که طیف گسترده ای را در بر نمی گیرد، شما این تأثیرگذاری را چقدر می دانید و فکر می کنید این همه حساسیت از چه عاملی ناشی می شود؟

این برداشت که بگوییم تأثیرگذاری کتاب محدود است تلقی درستی نیست و تاریخ معاصر ایران هم موید چنین مدعایی نیست. قرار نبوده تک تک جملات یا کتابها مایه تحولات بنیادین شوند، ولی اگر در یک چشم انداز کلی نگاه کنیم مجموعه ای که پدید می آید منشاء اثر و تحول است. دستکم از مشروطه به بعد آثار نویسندگان و شاعران بزرگ ایران منشاء تحول، ایجاد پرسشهای تازه، تفکر و اندیشه هستند. از اینها گذشته موضوع فقط ایجاد تحول نیست، بحث درک زمانه خود هم مطرح است. ارائه روایتی متفاوت با روایت رسمی، یکی از کارهای ادبیات است که روایتهای متفاوت و زاویه دار با روایت رسمی از یک دوره به دست می دهد. اثرات کتاب بر جامعه جنبه های متفاوتی دارد. امروز در ایران بحث اصلی بر سر تیراژ پایین کتاب نیست، بلکه بر سر امکان عرضه آثار است. حالا اگر در این میان آثاری به هر دلیلی مخاطب کمی دارد، این موضوع متفاوت و فرع ماجراست.

*عده ای هم به عنوان توجیه از این جمله استفاده می کنند که محدودیت، خلاقیت می آورد. نظر شما چیست؟ و اگر این را فایده در نظر بگیریم، مضرات سانسور کدام است؟

مضرات سانسور که فراوان و روشن است. این جمله معروف را هم همه ما شنیده ایم، اما من واقعأ تصور نمی کنم سانسور برای نویسنده، ناشر، جامعه و در نهایت حتی برای خود سانسورچی هیچ سودی داشته باشد. تنها باعث عقب افتادن جامعه، درجا زدن فکر و پیش نرفتن در شیوه های هنری شده است. سانسور فقط ایجاد محدودیت برای متن هم نیست، ایجاد محدودیت -از جمله تنگنای اقتصادی- برای آفریننده متن است. وقتی سانسور مانع انتشار اثری می شود، معیشت نویسنده را با مشکل مواجه می کند. حتی باعث شده ما دیگر در ایران نویسنده حرفه ای نداشته باشیم که بتواند تنها از راه نوشتن امرار معاش کند. این که محدودیت، خلاقیت می آورد و یا پیش از انقلاب هم برخی می گفتند سانسور نوعی زیبایی شناسی پدید می آورد، اینها توجیهاتی نا زیبا است.

*مجموعه شعر شما به نام “روزنامه تعطیل” که به تازگی منتشر شده شامل اشعاری است که در ایران سانسور شده، دلیل سانسور این شعرها در ایران چه بود؟ و با توجه به اینکه آن موقع اطلاع نداشتید که امروز موقعیت انتشار آنها فراهم می شود، این سانسور در آن زمان بر روی شما و کارتان چه تأثیری گذاشت؟

این شعرها در فاصله سالهای ۱۳۷۷ تا ۱۳۷۹ سروده شدند. من در سال ۷۹ همزمان دو کتاب را برای انتشار به ناشر سپردم. در مقدمه همین کتاب روزنامه تعطیل هم نوشتم که یکی مجموعه شعری به نام “مثل پرنده درخت را فراموش می کنی” بود و دیگری همین مجموعه شعر “روزنامه تعطیل” من و ناشر تصور نمی کردیم این دو کتاب اجازه انتشار نگیرد، چون واقعأ دلیلی برای این ممنوعیت وجود نداشت و این اطمینان تا حدی بود که در پایان کتاب مثل پرنده… اسم کتاب روزنامه تعطیل آمده است. به هر حال به کتاب روزنامه تعطیل اجازه انتشار داده نشد. کتاب مثل پرنده… با تصحیح یعنی حذف چند شعر اجازه انتشار گرفت. بعد من از ایران خارج شدم، اما دوستان شاعر و ناشرم که چند بار دیگر تا سال ۱۳۸۲ کتاب روزنامه تعطیل را به ارشاد بردند موفق به دریافت مجوز انتشار نشدند. بعد از سال ۱۳۸۴ هم که دیگر نه من به صرافت افتادم و نه ناشر شرایط را برای ارائه این کتاب به وزارت ارشاد محیا می دید.

*همان قبل از ۸۴ دلیل سانسور و عدم صدور مجوز، شخص شما بودید یا محتوای شعرها؟ چه دلیلی به شما اعلام کردند؟

من آن موقع در ایران نبودم، اما دلایل می تواند ترکیبی از هر دو اینها باشد.

*امروز با توجه به پیشرفت تکنولوژی سانسور بی اثر شده و یا هموز هم دولت می تواند از طریق شریانهای اقتصادی، حوزه نشر را کنترل کند؟

از جهتی سانسور بسیار کم اثر شده. خصوصأ قسمتی که به رابطه خواننده با اثر و نویسنده مربوط می شود. امروز از طریق نشر الکترونیک، دسترسی خوانندگان به آثاری که دوست دارند و به دنبال آن هستند بسیار آسانتر از قبل شده. از این جهت چهارچوبهای محکم سانسور دچار ترکهای جدی شده است. امروز دیگر اثر هیچ شاعر و نویسنده ای به سرنوشت کتاب روزنامه تعطیل من دچار نمی شود که پانزده سال بعد از زمان تولیدش منتشر شود. اما برای نویسنده حرفه ای، وضعیت دشوار اقتصادی ادامه پیدا می کند. چون روشهای جدید نشر هنوز چرخه اقتصادی درست و فراگیر ندارد. ضمن اینکه همچنان شرایط برای نویسندگان حرفه ای که صرفأ از مسیر نوشتن، ارتزاق کنند نا مساعد است.

*قوانین مشابه این طرح واگذاری ممیزی به ناشران در ایران زیاد مطرح شده، که در بسیاری از موارد به مرحله اجرا نمی رسد و مسکوت می ماند و یا مدت کوتاهی اجرا می شود و دوباره به قانون اولیه باز می گردد. فکر می کنید این طرح پیش رو تا چه اندازه معقول، واقعی و در دراز مدت قابل اجرا است؟

تصور نمی کنم این طرح قابلیت اجرا داشته باشد. حتی اگر ناشران خصوصی ناچار شوند این کار را انجام دهند، تمایلات موجود در ساختار قدرت باعث می شود باز هم نهادهای حاکمیتی یک قدم به پیش بگذارند و خودشان هم دوباره به ممیزی آثار بپردازند. مثلأ در خصوص روزنامه ها در حال حاضر قانونی نداریم که بر اساس آن صاحب امتیاز، مدیر مسئول و یا سردبیر ملزم باشد پیش از انتشار هر شماره را به رویت نهادی برساند و مجوز بگیرد. یعنی در حال حاضر پیش از انتشار یک مطلب در درجه اول روزنامه نگار و بعد دبیر و سردبیر و مدیر مسئول و به طور کلی ساختار تحریریه تصمیم گیرنده هستند که یک مطلبی تولید و منتشر بشود یا نشود. این قانون جاری کشور است، اما همه می دانیم که در عمل این اتفاق نمی افتد و دستورالعملهای مختلفی در مورد انتشار یا عدم انتشار اخبار خاصی و حتی چگونگی انتشار بعضی اخبار از سوی نهادهای قدرت به روزنامه ها می رسد که لازم الاجرا است. بنابراین در حوزه نشر کتاب هم بعید به نظر نمی رسد که همین اتفاق دوباره تکرار شود. به نظرم تمایل برای حذف تمام روایتهای غیر رسمی و شنیده نشدن صداهای دیگر باز هم باعث مداخله صاحبان قدرت خواهد شد. در چنین شرایطی سانسور دو مرحله ای می شود، یک بار ناشران خیلی وسیع تر و جدی تر از امروز این کار را انجام خواهند داد چون مسئول هستند و ناگزیر به پاسخگویی و بار دیگر این نظارت در سطوح نهادهای قدرت هم انجام خواهد شد.

*بیش از پانزده سال از سرودن این شعرها گذشته، امروز تا چه اندازه حستان به آن متفاوت شده و مجموعه شعر روزنامه تعطیل را برای مخاطب چگونه تعریف می کنید؟

زمانی که من شعر را نوشتم و فرستادم برای انتشار یعنی کارم با آن تمام شده و پس از آن دیگر حس من در آن تأثیری ندارد و بنابراین تغییرش اهمیتی هم ندارد. این شعرها همان کاری را انجام می دهد که درباره آن صحبت کردیم. یعنی روایت زمانه اش است با صدایی متفاوت. حرفهایی که قرار بود در آن سالها در روزنامه ها ثبت و ضبط شود و امکان و اجازه اش وجود نداشت را من در شعرهایم ثبت و ضبط کردم. در اینجا مورد نظرم از روزنامه نگاری “ثبت و گزارش زمانه” است و در اینجا یک فصل اشتراک داریم. همه هنرها به شیوه های مختلف همین کار را انجام می دهند. این فصل اشتراک در رمان آشکار تر از شعر است، چون به نثر نوشته می شود. در شعر چون زبان معطوف به خود اثر است و آمیختگی احساس، تخیل و تصویرسازی با آن فضای متفاوتی را ایجاد می کند، این فصل مشترک عریان نیست و در ظاهر شاید به چشم نیاید، اما در باطن همان کارکرد را دارد. این شعرها واکنش من است به حوادث آن دوره که به جای نوشتن به شکل خبر و گزارش در روزنامه ها، در قالب و زبان نظم نوشته ام. این روایت من از حوادث است که الزامأ با روایت غالب و رسمی همسو نیست و دقیقأ مشکل هم از همین جا شروع می شود که روایت رسمی غالب، قدرت را در دست دارد و خواستار حذف تمام روایتهای دیگر است. مثال ساده اش اتفاقی است که برای رمان “زوال کلنل” آقای محمود دولت آبادی رخ داده. این صحبتهای من تحلیل ذهنی نیست بلکه بیان واقعیتی است که وجود دارد و همواره گفته شده. مثلأ در این رمان روایت انقلاب ۵۷ با روایت رسمی موجود از انقلاب ۵۷ سازگار نیست. بنابراین روایت غالب و رسمی موجود که قدرت را در دست دارد، از انتشار این روایت متفاوت جلوگیری می کند. این نکته پنهان نیست. کتلب “روزنامه تعطیل” هم همین شرایط را داشت یعنی آنچه می گفت با آنچه قرار بود گفته شود متفاوت بود و بنابراین از انتشارش جلوگیری شد.

با دیگران به اشتراک بگذارید: