رهبران سبز در حصار؛ حاکمیت مستبد در فشار
 » حسین علیزاده
 شنبه, ۶ام شهریور, ۱۳۹۵

دو هزار روز از حصر رهبران سبز می گذرد، اما، سرنوشت آن ها همچنان موضوع روز است. گذر زمان نتوانسته آنان را از خاطره ها زائل کند. آنان در حصارند اما حاکمیت مستبد در فشار. برخی از شواهد دال بر این فشار عبارتند از:

یکم؛ از پدیدار شدن جنبش سبز در سپهر اجتماعی ایران در سال ۸۸ نزدیک به ۷ سال می گذرد. با توجه به پایان یافتن اعتراضات خیابانی جنبش سبز، حاکمیت مدعی شد جنبش مرده است. اما، در بطلان این ادعا همین بس که در عرض این ۷ سال شخص آیت الله خامنه ای بارها در صدد توجیه افکار عمومی نسبت به رفتار خشن و غیرقانونی حاکمیت با یک جریان مدنی برآمده است. یک بار رهبران را به “سران فتنه” همچون طلحه وزبیر تشبیه کرد و دیگر بار به میکروب های سیاسی.

با وجود این همه پرگویی ها، از یاران و اطرافیان آیت الله خامنه ای کسانی همچون حبیب الله عسگر اولادی (که گفته بود همه باید ذوب در ولایت شوند) پیش از مرگش تصریح کرد که موسوی و کروبی را فتنه گر نمی داند. علی مطهری گفته که حصر آنان نشانه “ظلم نظام” است. خامنه ای در دیدار با دانشجویان دستچین شده نیز از پرسش آنان مبنی بر رفتار غیرقانونی با معترضان در امان نبود و ناگزیر گفت که “من به فتنه ۸۸ حساس ام”.

دوم؛ شواهدی در دست است که جمهوری اسلامی در صدد است وارد فاز مذاکرات حقوق بشری از نوع گفتگوهای انتقادی با اتحادیه اروپا شود. در طرف جمهوری اسلامی، صادق لاریجانی نوع انتقادات خود به اتحادیه اروپا را مثلا ممنوعیت حجاب در مدارس فرانسه ذکر کرده است. این در حالی است که طرف اروپایی می تواند حصر غیرقانونی رهبران سبز، زندان غیرقانونی نرگس محمدی (نائب رییس کانون مدافعان حقوق بشر)، دستگاه اعدام مستمر و ده ها بلکه صدها موضع دیگر را به عنوان نقض فاحش و سیستماتیک حقوق بشر مثال بیاورد.

سوم؛ روحانی در حالی به پایان دوره نخست ریاست جمهوری اش نزدیک می شود که نتوانسته وعده انتخاباتی برای رفع حصر را محقق کند. او به خوبی واقف است که اگر برای دور دوم نامزد شود، مواخذه از انجام ندادن این وعده در رأس اعتراضات به او خواهد بود. او به خوبی آگاه است این حمایت بدنه جنبش سبز بود که او را به مسند ریاست جمهوری رساند.

چهارم؛ اواخر فروردین امسال بود که مهدی کروبی طی نامه ای به حسن روحانی نوشت تا از “حاکمیت مستبد” بخواهد او را در دادگاهی علنی محاکمه کند تا نشان دهد نجیب کیست و نانجیب کیست. او نوشت:«طنز ماجرا آنجاست که آنانی [خامنه‌ای] که سرمایه‌های مادی و معنوی کشور را به پای کذابی [احمدی نژاد] گذاشتند و نتیجهٔ بصیرتشان این روزها بر همه روشن شده، بابصیرت و نجیب شدند؛ و آنانی که هشدار دادند و این روزها را پیش‌بینی کردند … نانجیب نام گرفتند.»

با در نظر گرفتن چهار نکته بالا، تاکتیک نظام برای خروج از فشار چیست؟

باهنر: موسوی شرط رفع حصر را نپذیرفت

محمدرضا باهنر از نزدیک ترین افراد به حلقه محافظه کاران تندروست. او به تازگی از شرط مهمی برای پایان دادن حصر پرده برداشت. باهنر برملا ساخت که در بده و بستانی با میرحسن موسوی وارد شده اند و شرط رفع حصر را امتناع موسوی از فعالیت سیاسی به او اعلام کرده اند. میر حسین، اما، این خبر را تکذیب کرد تا دانسته شود این تاکتیکی است که او را از رهبریت جنبش سبز محذوف کنند.

ماجرا از این قرار است که محمدرضا باهنر فاش ساخت حاکمیت حاضر به مصالحه با رهبران سبز است. او ترجمان خواست حاکمیت [بخوانید خامنه ای]  برای آزادی رهبران سبز را مشروط به شرطی دانست. شرط جدید نه آن است که پیشتر خامنه ای خواسته بود که این افراد “توبه” کنند بلکه شرط جدید این است که موسوی بدون ابراز ندامت و توبه کردن، پس از رفع حصر از فعالیت سیاسی امتناع ورزد.

جالب اینکه باهنر فاش ساخته میرحسین موسوی این شرط را برای رفع حصر نپذیرفته است. این شرط که موسوی از فعالیت سیاسی امتناع کند چیزی جز این نیست که موسوی رهبر جنبش سبز نباشد. به بیان ساده تر، از موسوی خواسته شده تا رهبری در عرض رهبر (خامنه ای) نباشد.

این خود حاوی معنای مهمی است که نظام جمهوری اسلامی نگران از ظهور رهبری جدید در عرض رهبر بلامنازع نظام است. این در حالی است که پیشتر گفته می شد جنبش سبز مرده است. اگر چنین بود موسوی چه خطری می تواند برای رهبر بلامنازع داشته باشد؟ چرا باید از او بخواهند که فعالیت سیاسی نکند؟ آیا این جز این است که موسوی امکان تهییج و تحریک توده ها را دارد؟ آیا این به بدان معنا نیست که جنبش سبز (به معنی جنبش احقاق حقوق مدنی، نه مطالبه رأی دزدیده شده) زنده است؟

 

جنبش اجتماعی چیست؟

جنبش اجتماعی عبارت است از “توانمندی رهبران در بسیج عمومی مردم به منظور ایجاد تغییر یا استقرار نظمی نو در اجتماع”. در این تعریف دو مولفه برای یک جنبش اجتماعی دیده می شود . تمامی این دو مولفه در جنبش سبز که با مطالبه رأی دزدیده شده آغاز گردید و به مطالبه احقاق حقوق مدنی تغییر ماهیت داد ، دیده می شود. این دو مولفه عبارتند از:

یکم؛ وجود رهبران توانمند با قدرت بسیج عمومی مردم

دوم؛ ایجاد تغییر یا استقرار نظمی نو

با این تعریف تفاوت جنبش اجتماعی از  شورش های خیابانی یا کودتا روشن می شود. شورش های خیابانی، فاقد رهبری است و از این رو تغییر یا استقرار نظمی نو را مد نظر ندارد. کودتا نیز اگر چه واجد رهبری است اما فاقد قدرت بسیج عمومی است.

به شرحی که گفته شد جنبش سبز را می توان در شمار “جنبش های اجتماعی گسترده” دانست. از همین جاست که حتی اجازه اندک ظهور و بروزی به رهبران سبز حتی در یک دادگاه نمایشی داده نمی شود چرا که حاکمیت مستبد به خوبی آگاه از قدرت تأثیرگذاری آنان بر توده هاست. میرحسین “آگاهی را چشم اسفندیار خودکامگان” دانسته بود.

مدعای این یادداشت این است که اگرچه رهبران سبز در حصارند، اما، حاکمیت مستبد در فشار است. این فشار را در موارد زیر می توان به خوبی دریافت:

  • زیر پا گذاشتن قوانین مدنی ایران با امتناع حاکمیت از محاکمه رهبران سبز
  • تمنای توبه کردن آنان
  • درخواست خودداری آنان از فعالیت سیاسی

آنچه در مورد رفتار حاکمیت با رهبران سبز شاهدیم یادآور این این سخن گاندی (قهرمان مبارزه با استعمار) است که گفته بود: “در ابتدا آن‌ها [استبداد] تو را نادیده می‌گیرند، سپس از [سر استهزاء] به تو می‌خندند، سپس [از سر ترس] با تو می‌جنگند، آنگاه خواهی دید که تو پیروزی”.

با دیگران به اشتراک بگذارید:
لینک کوتاه: https://negaam.news/1o9fm