فوتبال، جام جهانی، جامعه، مشکل جمهوری اسلامی

بحث  فوتبال زدایی از جامعه ایرانی (یا همان مبارزه جهت رفع و دفع فوتبال زدگی در جامعه ایرانی) از سالها پیش شکل و رونق گرفت! زیر سوال بردن شادی مردم از طریق فوتبال شاید برای اولین بار بعد از صعود ایران به جام جهانی در برابر استرالیا در جمهوری اسلامی رقم خورد. و یواش یواش کلمه فوتبال سیاسی در بین مردم شکل گرفت تا جاییکه بعد از تساوی های شک برانگیز در دربی در استادیوم به صورت محسوس شعار ما فوتبال سیاسی نمیخوایم شنیده میشد. فکر اینکه فوتبال می تواند بر روی زندگی مردم در ایران بسیار تاثیر بگذارد و روند جامعه را بهبود ببخشید بعد از اولین صعود به جام جهانی رفم خورد. اما مبارزه در برابر خوشحالی و یا حتی ناراحتی های احتمالی پس از برد ها  و باخت ها مسدولان نظام را بر راه حلی مناسب به فکر برد.
شاید بدبختی در جامعه فوتبال این لحظه رقم خورد یعنی در همان روزیکه در هنگام بازیهای جام جهانی یک مجری سرشناس برنامه های سیاسی و اجتماعی و اقتصاد و… گفت : این یعنی چه که فردا صبح که وارد جامعه می شوی، می بینی با شکست تیم ملی فوتبال همگان در یاس و پریشانی فرو رفته اند و کلیت امور زندگی را به کلی فراموش کرده اند و در خصوص فوتبال زدگی باید کاری کرد. بله حرف و نظر آن مجری محترم چنان صائب بود که به منزله یک دستور العمل برای خیلی ها بود و لذا کم کم دیدیم که فوتبال ایرانی هر روز خار و خفیف تر از قبل شده و می شود و هیچ اعتراض و واکنشی هم در کار نیست و تحقیر فوتبالی بدانجا می انجامد که می بینیم کسی بر مسند این فدراسیون جلوس می کند که از اهل و اهالی فوتبال نیست و بی پرده اذعان می کند که به این سمت تحمیل شده و تا امروز می بینیم که تمامی مهره های فوتبالی او سوخته و تنها مهره مربی خارجی او مانده و جالب اینجاست که خود این مهره نیز (مربی خارجی) به بی کفایتی او گواهی کامل می دهد! بله، روزی ۵۰ میلیون تومان صرف  نگهداری این مهره می شود تا بازی گنگ فوتبالی آقای کفاشیان و تاج ادامه یابد! می بینی بلا تکلیفی دو تیم مردمی را ؟

 

حضور بی شمار مدیران غیر ورزشی و نظامی در این دو تیم تا بدین جا بالا رفت که سردارهای سپاه برای مطرح شدن در جامعه دیواری کوتاه تر از دیوار این دو تیم ندید. بی کفایتی کامل عدم شناخت از اصول اولیه باشگاه داری و بالا آمدن بدهی های سرسام آور ( که البته در جمهوری اسلامی چیزی عجیبی نیست) تنها دست آورد حضور این قشر از مدیران در جامعه ورزشی ما وحصوصا در فوتبال بود. فوتبالی که در دهه ۶۰ و در دوران جنگ هم حتی ۱۰۰ هزار نفر را به استادیوم پیر آزادی میکشاند تا روحیه مردم را بسازد. هر چه جلوتر رفتیم به جای آنکه در جذب مخاطب برای ورزشی فوتبال در جامعه بهتر عمل کنیم روز به روز بدتر هم شدیم.
حال می بینی که این دو تیم مردمی جایگاهی شده که افراد گمنام با آن به اشتهار و … می رسند؟ می بینی که دغدغه رسانه ها این شده که چرا ورزشگاهها با عدم استقبال عمومی مواجه است؟! می بینی که عقل متعقله فوتبالیمان در خواب زمستانی و جاوید خود سیر می کند؟ می بینی که پیشگامان فوتبالی(رسانه ها) از رسالت پیشگامی خود غافل مانده اند و در بن بست های فوتبالی مو می یابند و به موشکافی می پردازند؟ و می بینی که غیر فوتبالی ها برای سرنوشت فوتبالمان از موضع وزارت ورزش و جوانان تصمیم گیری یک سویه  می کنند و ناخواسته درصددند تا دو تیم مردمی را که امانتی در دست دولت ها بوده با چالشی نوین روبرو کنند(خصوصی سازی به جای مردمی سازی)! می بینی که اولویت اول (یعنی فوتبال این ابر رشته ورزشها) به اولویت ثانوی تبدیل می شود و کشتی جای آن را می گیرد؟! و می بینی…؟

آری بقول معروف آب از چشمه و سرچشمه اصلی گل آلود است و صد افسوس زهرآب این جوشش چشمه در راه خود بسیاری از داشته های مادی و معنوی مان را سوزاند و خشک کرد و دریغا که تا امروز این سیر و روند همچنان حیات و بقا داشته و کو آن وجدان بیداری که در خصوص این مصیبت فوتبالی دغدغه و داد سخن داشته باشد؟ کو آن وجدان بیدار و آگاهی که با هزار و یک دلیل اثبات کند که ما با عدم توجه خود به فوتبال( این بستر پاک اجتماعی جهت حضور نسل جوان) فرصت های سالم زیستی را از آنان گرفته ایم و ضایعات این عدم توجه موجب شد  که نسل جوان دیروز و امروز این سرزمین در خرابه های اعتیاد و پلشتی و بزهکاری و بی هویتی و … سرگردان باشند و جلوه های زشتی را در جامعه به نمایش گذارند؟!
براستی که مصیبت و گنگی فوتبالی درد و دغدغه بزرگی است چرا که  مقدار و میزان تخریب ها و خرابیهای فوتبالی بسیار زیاد است و لذا نیاز به بیداری و اجماع رسانه ها دارد تا ما به مرحله «خودیابی فوتبالی» و بعد خود آگاهی فوتبالی صعود و رصد کنیم.
به راستی که بعد از حضور در جام جهانی و جام قاره ای فوتبال که موتور فوتبالمان با ترمز دستی کشیده شده به حرکت ونمایش در آمد، باید به  مجمع عمومی خفتگان فوتبال ایرانی و دیگر ارکان آن گفت که آیا نمی بینید مربی خارجی موتور فوتبالمان را با ترمز دستی کشیده به حرکت در آورده و اذهانمان را نیزدر آچمززدگی کامل قرار داده و شما اعضای مجمع عمومی فوتبال که می بایست جلوترو پردغدغه تر از جامعه فوتبالیمان باشید، همچنان کر و کورید. ایکاش، شما را شهامت آن بود تا برایمان می گفتید که با تدبیر کمیته انتقالی چیدمان مجمع عمومی فوتبال ایرانی را متاسفانه به گونه ای چیده اند تا مجمع عمومی همواره و پیوسته زیرمجموعه فدراسیون باشد.

حال که تمامی مدعی العموم های رسمی فوتبال ایرانی خواب اند و امور فوتبالی روند روزمرگی  خویش را سپری می نماید(بحث بودن یا نبودن کارلوس کی روش) بیائیم  به این مربی خارجی نیز بگوئیم که شما هم کم فروش بودید. ما از شما توقع ساختار سازی داشتیم ولی شما تنها به یک «تیم» توجه و اهتمام می داشتید. آری؛ ما فکر می کردیم که کارلوس کی روش، آموزش پایه ای و همگانی فوتبال را بعنوان هدیه ای به فوتبال ایرانی ارزانی خواهد داشت (نهادینه کردن آموزش پایه ای فوتبال ایرانی)! اما ما بسیار مربی خارجی دیده ایم که آمده اند و رفته اند و اگرخدمت یا خیانتی کرده اند همان در سطح یک تیم و موقت بوده وهیچگاه نتوانسته اند بدعتی نکو را در رکن و یا ارکان فوتبالمان شامل شوند و یادگاری بنیادین را به ارمغان آورند.

از چنین مربی خارجی که در کارنامه اش بیشترین درصد تعلق به آموزش پایه ای و ساختاری دارد این انتظار می رفت تا یادگاری به این عصر و نسل فوتبال ایرانی پیشکش کند، ولی دریغا که چنین نشد و نکرد و دلارها و زمان ها رفت که رفت! زیرا که آقای کارلوس کی روش ازهمان ابتداء که آمد، دریافت که فوتبال مان فقط و فقط سطح دارد و فاقد عمق است، درست مثل ریاست فوتبالمان که هیچ عمق فوتبالی نداشت اما از سطح آن بوروکراسی خوب با خبر بود، آمد و امور فوتبال ایرانی را به عهده گرفت و خویش را بر فوتبالمان تحمیل  شده معرفی کرد تا شایسته های فوتبالی در حاشیه بنشینند و خون دل خورند وآه و آه  …
با این اوصاف ایکاش باور می کردیم که بحث اصلی فوتبالمان نخست «اخته بودن» مجمع عمومی فوتبالمان است و بعد عزل ریاست تحمیل شده به فوتبالمان (که متاسفانه این مهم به کسی سپرده شده که خود خواب است) و سپس در سایه بیداری  مجمع، تدارک و برنامه داشتن جهت انتخاب و گزینش اصلح فوتبالی است و پس آنگاه در سایه یک مدیریت خرد ورز است که طرح مجازی سازی فوتبالی می تواند مطرح گردد که بحثی مفید و به روز و آینده سازخواهد بود. امید آنکه رسانه هایمان که مدعی پیشگامی و خردورزی در فوتبال ایرانی هستند، توانائی آنرا داشته باشند که فوتبال ایرانی را مدیریت عام به معنی حقیقی نمایند و به جای آنکه اذهان عموم را به حاشیه ها ببرند (عزل و یا تمدید قرارداد مربی خارجی)، به مقوله کلان تر واصلی تر فوتبالی رهنمون نمایند تا آگاهی ورزی و خردورزی فوتبالی دغدغه ای همگانی شود و شایسته سالاری فوتبال ایرانی محقق گردد.

 

به امید روزیکه فوتبال ایران خالی از هرگونه تدبیر سیاسی و پشت پرده نظام جمهوری اسلامی باشد

با دیگران به اشتراک بگذارید: