گفتگوی نگام با محمد، پناهجویی که مورد هجوم مامور سپاه قرار گرفت
من عاشق همسرم بودم؛ با شلیک های پدر همسرم مجبور شدم جانم را بردارم بروم
 سه شنبه, ۱۱ام آبان, ۱۳۹۵
170598

 نگام،  سرویس گفتگو – محمد پناهجوی ایرانی است که بر سر مسائل خانوادگی با همسر خود به مشکل میخورد اما از سوی پدر همسرش مورد هجوم و ضرب و شتم با شلیک تیر های ساچمه ای رو به رو می شود پدر همسر محمد از ماموران سپاه بود که مجوز حمل هر گونه سلاحی داشت. هنوز زخم های آن تیر ها در بدن محمد باقی مانده است در این گفتگو می نشینیم پای چگونگی رخ دادن این حادثه و در دل محمد.

 

-چه شد که این اتفاق تیر اندازی به سوی شما رخ داد؟

من با همسر خودم بر سر مسائل داخلی زندگی مانند هر زن و شوهر دیگری دچار مشکل شده بودیم و مدتی قهر بودیم همسر من رفته بود خانه پدرش، من هم بارها تمایل به بازشگت همسرم را نشان داده بودم و خود وی هم مایل بوذ برگردد اما پدرش زیاد موافق نبود. من در خیابان منوچهری کار میکردم در اواسط ظهر بود که در زندکی سفارت انگلستان پدر زنم را دیدم ابتدا شرو کرد به لند صحبت کردن و شکایت و گلایه از من و…. من بارها خواستار این شدم صدایش را آرام کند اما بدتر هم میشد تا اینکه بحثمان به مشاجره تبدیل شد و به یکباره دیدم از پشت کمر کلتی در اورد و شروع کرد به سمت من شلیک کردن ابتدا باورم این بود کارم تمام است ولی تازه فهمیدم تیر تفنگ ها ساچمه ای است ولی چون فاصله من با او کمتر از دو متر بود تیرساچمه ها بدنم را سوراخ کرد دقیق یادم نیست وای حدود ۳۲ تیر ساچمه ای به سمت من شلیک کرد که بیشتر انها در پایم بود ولی چند مورد ان در بدنم فرو رفت.

 

-خوب بعد از این حادثه واکنش پدر همسر شما چی بود؟

بعد بدن تقریبا خونی شد مردم جمع شده بودند پدر زنم صحنه را ترک کرد و با خودرویی رفت مردم مرا داخل ماشینی کردند و روانه بیمارستان شدم در آنجا حدود ۲۰-۲۵ تا از ساچمه ها از بدنم درآوردند. ولی چند تا از آنها هنوز در بدنم است که نیاز به عمل جراحی داشت و من شرایط عمل کردن به لحاظ مالی را نداشتم

 

-بعد این اتفاق واکنش شما چه بود؟

هیچی من با راهمنایی دوستانم در صدد شکایت کردن بودیم که برادر زن من خواستار رسیدگی به این موضوع بدون مطرح کردن شکایت شد و گفت من مشکل را حل میکنم اما در جلسه ای که با من داشتند من را تهدید کردند که در صورت هر گئنه شکایت عواقب بدی برایم رقم میخورد

 

-یعنی شما از خیر شکایت گذشتید؟

تقریبا، چون قبل تر ها هم میدانستم که پدر زن من در سپاه مسئولیتی دارد ولی نه به طور دقیق که در گدام بخش است چون همیشه از ما مخفی میکرد

 

-واکنش همسر شما چه بود؟

همسر من حامی پدرش شد البته من خودم فکر میکنم چون همسر من شرایط پدرش را بهتر میدانست راضی تشد در این مورد به عنوان شاهد ماجرا همرا من در شکایت باشد

 

-ایا شما مدارکی دارید مبنی به اینکه پدر همسر شما با شما این رفتار را انجام داده؟

بله من فیلم دوربین های مغازه های اطاف سفارت را هنوز هم دارم و میتوانم برای شما هم بگذارم ولی دستم به جایی بند نیست پدر همسر من در سپاه هست و شکایت من عملا راه به جایی نمیبرد

 

-پس شما به خاطر ترس از موقعیت پدر همسرتان شکایت نکردید؟

دقیقا که نه ولی تا حدودی چون بارها پدر خانومم را با افراد و خوروهای عجیب غریبی در مراسم فامیل می دیدم . شک نداشتم در جمهوری اسلامی در جایی کار میکند و دستش در کار است حتی در سالهای ۸۸ که من با خانومم نامزد بود این اقا چندین شب به خانه نمی آمد و میگفت جایی پروژه عمرانی دارد که سرش شلوغ است و نمیتواند بیاید خانه

 

-بعد چه شد که تصمیم به خروج از ایران گرفتی؟

دقیقا زا زمانی تصمیم گرفتم که پدرزنم مرا دوباره تهدید که مجبورم زنم را طلاق بدم و دیگر به کل نام آنها را فراموش کنم و اگر این کار را نکنم دفعه دیگر با تیر های واقعی به من شلیک میکند. این دقیق عین جمله پدر همسرم بود

 

-به نظر خودت این قدرت را داشت؟

اگر یک درصد شک داشتم زیر بار نمی رفتم ولی آن آدمی که من دیده بودم هر کاری با خانواده شم هم میکرد من که داماد بود جای خود.

 

-خروج از ایران برات راحت بود؟

نه من ممنوع الخروج شده بودم وقتی پدر زنم خبر دار شد که قصد رفتن دارم در کمتر از دوساعت ممنوع الخروجی من را گرفت و مجبور شدم قاجاقی بیایم ترکیه، که در ترکه هم دستگیر شدم توسط پلیس و کلی بدبختی کشیدم تا با خوش شانسی خلاص شدم و آمدم پناهجو شدم.

 

-پس به واقع جونت در خطر بود؟

بله دقیقا و بدتر اینکه هیچ کاری هم از دستم بر نمی آمد که انجام بدم و حتی در اینجا هم نمیدانم چطوری با من ارتباط برقرار کرد و گفت هنوز هم دنبال من است ولی من می دانم که دیگر از دستش کاری بر نمی آید البته واقعا انسان خطر ناکی است

 

– الان شرایطت به چه صورته؟

اینجا از طریق یوان رفتم پلیس برای اینکه تعدادی از ساچمه ها در بدنم است عکس از من گرفتند . معلوم شد حدود ۷ تا ساچمه داخل بدنم هنوز هست ولی میگم هزینه عمل را باید خودم بیشترش را بدم و من هم با این شرایط کاری و درامد کم امکان پرداخت ندارم

 

-اگر در پایان حرف ناگفته ای داری؟

نه حرف خاصی نیست ولی من عاشق همسرم بودم و این دوری بیشتر از مسائل مالی به من ضربه روحی زد و امیدوارم ان اقا به سزای عملش برسد. اطما هم متشکرم که پای درد دل من نشستید.

 

 

با دیگران به اشتراک بگذارید:
لینک کوتاه: https://negaam.news/0thmy