بازپس گیری حلب تضمین بقای اسد نیست

بی درنگ بازپس گیری حلب از شورشان مخالف دستاور بزرگی برای دولت سوریه و شخص بشار اسد قلمداد می شود. نه تنها باز پس گیری حلب نشان قدرت نظامی و واپس رفتن مخالفان مسلح است بلکه می تواند نشانی از پیروزی های بعدی نیز باشد. روشن است که ارتش سوریه اینک با روحیه ای مضاعف به دنبال تحقق بخشیدن به آن گفته از بشار اسد خواهد بود که وعده داد به کمتر از بازپس گیری سرتاسر خاک سوریه رضایت نخواهد داد.
اینک با کنترل ارتش سوریه بر تمامی حلب (قلب اقتصادی و فرهنگی سوریه) راه برای پیروزی های بعدی همواره شده است. واکنش ها از جمهوری اسلامی نیز حکایت از آن دارد که تهران سراپا خرسند از بازپس گیری حلب است. حسن روحانی این پیروزی را به بشار اسد تبریک گفته است. جمهوری اسلامی اینک سرمایه گذاری خود در سوریه را هدر رفته نمی بیند. اما، آیا پیروزی اسد در حلب تمام ماجراست؟ آیا بشار اسد خواهد توانست اقتدار پیش از ۲۰۱۱ را از نو به دست آورد؟ حال که اسد از سقوط نظامی رهیده، آیا رهبری بر سوریه یکپارچه را از نو به دست خواهد آورد؟ آیا پیروزی نظامی اسد، تضمین بقای او در قدرت خواهد بود؟
پاسخ به این پرسش ها در گرو چند متغیر است. نخست اینکه می دانیم این پیروزی جز با انتقال ثقل سیاسی روسیه امکان پذیر نبود. تا زمانی که مسکو ثقل نظامی خود را در سوریه به کار نبسته بود، به رغم تمامی حمایت نظامی تهران از اسد ورق به نفع دولت سوریه برنگشته بود. بنابر این، هرگونه ادامه پیشروی های ارتش سوریه منوط به ادامه حمایت روسیه است. این پارامتر با اقدام اخیر مسکو در ۳۰ دسامبر ۲۰۱۶ در ملزم کردن طرف های درگیر (به استثنای داعش و فتح الشام) به اجرای آتش بس، عملا آرزوی اسد را در بازپسگیری کل سوریه بر باد می دهد.
از سوی دیگر با استقرار ترامپ در کاخ سفید، دور از نظر نیست که پوتین برای گرفتن امتیازات بیشتر از جمله در بحران اوکراین حاضر به نوعی مصالحه با امریکا در سوریه باشد. در فرض چنین مصالحه ی بین امریکا و روسیه، چه استبعادی دارد که پوتین و ترامپ بر سرکناره گیری اسد از قدرت به توافق برسند. در این میان تنها مخالف و ناراضی جمهوری اسلامی خواهد بود که به گفته علی اکبر ولایتی شخص بشار اسد را خط قرمز نظام اعلام کرده بود.
اگر فرض بر این باشد که محتملا چنین مصالحه ای بین مسکو و واشنکتن صورت پذیرد، به نظر نمی رسد بشار اسد فرصت چندانی برای باز پس گیری تمامی مناطق اشغال شده سوریه داشته باشد. به بیان دیگر اگر چه قطار فتوحات اسد به جریان افتاده اما، تا سرعت گرفتن آن برای تحقق بخشیدن به وعده باز پس گیری تمام خاک سوریه هنوز راه درازی در میان است.
به بیان دیگر اولا بازگرداند سوریه به پیش از جنگ داخلی امری زمانبر است و ثانیا با موانعی جدی رو به روست که ساده ترین آن داعش و امثال آن است. مشروعیت از دست رفته بشار اسد مهم ترین چالش اوست که با پس گیری خاک قابل جبران نیست. حتی اگر بشار اسد بر سرتا سر خاک سوریه تسلط یابد، راه حل او برای کنار آمدن با کردها و یا ارتش آزاد سوریه چیست؟ ارتش آزاد سوریه مرکب از افسران بلندپایه سوری که به بشار اسد پشت کردند چگونه می توانند به پیکره ارتشی بازگردند که به روی یکدیگر اسلحه کشیدند. چنین یگانگی در میان ارتش واحد سوریه فقط در صورتی تحقق پذیر است که بشار بخواهد و بتواند فرمان اتحاد و برادری صادر کند. در چنین فرضی آیا او به عنوان متهم اصلی بحران داخلی سوریه خواهد توانست همچنان در راس هرم قدرت سوریه از مشروعیت برخوردار باشد؟ به بیان ساده پرسش این است که گو اینکه حلب آزاد شد،اما، سوریه یکپارچه خواهد شد؟

سوریه متحد راه حل نظامی ندارد
کمک رسانی مثلث مسکو- تهران- حزب الله به بشاراسد بیش از آنکه ماهیتی سیاسی داشته باشد، ماهیتی نظامی داشته است. گو اینکه نمی توان منکر شد که سد محکم مسکو در شورای امنیت برای ممانعت از صدور حتی یک بیانیه کوچک علیه دمشق، نمونه ای از حمایت سیاسی- دیپلماتیک مسکو از دمشق بود ولی موثرترین حمایت مسکو از بشار اسد بی درنگ ثقل نظامی روسیه بود که روند تحولات جنگ داخلی را به نفع بشار اسد ورق زد.
اما، آنچه مهم است اینکه ثقل نظامی روسیه کارکردی سخت افزاری در تحولات سوریه ایفا می کند نه کارکردی نرم افزاری. اگرچه پیشتر شاهد بودیم که روسیه با دعوت از پاره ای از اپوزسیون سوریه، اقدام به میانجیگری میان آنان و دولت مرکزی کرد ولی این تلاش ها همگی به در بسته منتهی شدند تا آنکه روسیه با ناامیدی از توان نرم افزاری خود، توان سخت افرازی اش را وارد کارزار جنگ داخلی سوریه نمود.
بیش از هر کسی این مسکوست که می داند جنگ داخلی سوریه سرانجام راه حل سیاسی می طلبد نه راه حل نظامی. هیچ استبعادی ندارد که با روی کار آمدن ترامپ، مسکو در صدد آزمایش راه حل سیاسی برای بحران سوریه باشد تا با دادن امتیازی به امریکا در خاورمیانه امتیاز بزرگ تری از امریکا در بحران اوکراین بگیرد. مساله مسکو (برخلاف موضع تهران) شخص بشار اسد نیست. مساله مسکو حضور دائم در دریای مدیترانه بود که این مهم را با ایجاد پایگاه دائم در بندر طرطوس به دست آورده است. مصالحه مسکو بر روی سرنوشت بشار اسد دشوارتر از مصالحه مسکو بر روی سرنوشت صدام حسین و اسلوبودان میلوشویچ (صربستان) نیست. گو اینکه بشار اسد توانسته حلب را آزاد کند ولی دشوار بتوان این پیروزی را تضمین بقای بشار اسد در قدرت دانست.

با دیگران به اشتراک بگذارید: