چاره‌ای جز حرکت جبهه ای نداریم

نگام ، سیاسی _ شورای سیاستگذاری اصلاح‌طلبان هفته گذشته از یک «گردنه» دیگر گذشت؛ در حالی که استعفای مهدی کروبی دبیر کل و رسول منتجب نیا قائم مقام حزب اعتماد ملی به خاطر نحوه تعامل با این نهاد، بر سر شورای سیاستگذاری سایه انداخته بود، اما حل و فصل مسائل پشت درهای بسته سبب شد منتجب نیا از پایان اختلافات سخن بگوید.
وی پیشتر عنوان کرده بود شورای سیاستگذاری اصلاح‌طلبان، نهادی در پاسخ به نیازهای انتخابات گذشته بود و برای انتخابات آتی می‌توان میدان عمل را به احزاب اصلاح‌طلب واگذار کرد. همین موضع که هم در میان اصلاح‌طلبان و هم در داخل خود حزب اعتماد ملی منتقدانی داشت، سبب رسانه‌ای شدن اختلافات شد. چرا که طیفی نیز معتقد بودند در شرایط فعلی راهی جز تعامل با همین شورای فعلی و حرکت «جبهه‌ای» وجود ندارد.

روزنامه ایران با محمود میرلوحی عضو فعال شورای سیاستگذاری اصلاح‌طلبان در همین باره گفت‌و‌گو کرده است. اینکه آیا همان گونه که قائم مقام حزب اعتماد ملی گفته است حرکت جبهه‌ای با شکل و شمایل فعلی ارتجاع و عقبگرد از فعالیت حزبی است یا اینکه این جبهه‌ها می‌توانند زمینه شکل‌گیری احزاب قدرتمند را فراهم کند.

فراز و فرود «تحزب» در ایران، داستانی است که مکرر گفته شده است؛ اینکه چرا احزاب همپای سایر نهادهای دموکراسی از جمله مجالس شورایی، شکل نگرفت. اما در مورد «جبهه»‌ها کمتر گفته شده است. درست است که بر اساس قانون، «جبهه» به تشکیلاتی اطلاق می‌شود که از به هم پیوستن چند حزب مجوزدار قوام یافته، اما ما شاهد فعالیت «حزب»‌هایی بودیم که پیشوندشان کلمه «جبهه» بود. یا همین چند روز اخیر، ۱۰ فعال سیاسی دور هم جمع شده و به‌عنوان یک «جبهه» اعلام موجودیت کرده‌اند. اختلافات اخیر درون اردوگاهی اصلاح‌طلبان بر سر حرکت «حزبی» یا «جبهه ای» در انتخابات آتی، این سؤال را پیش آورده که نقش و جایگاه «جبهه»‌ها در واقعیت سیاست ایران چیست؟
برای پاسخ به این سؤال لازم است بخشی از داستان مکرر فراز و فرود احزاب در کشورمان یادآوری شود؛ واقعیت این است که احزاب در کشور ما هیچ گاه شکل نگرفته است. خب کشورهای اطراف ما اغلب کمونیستی بودند؛ پیش از انقلاب نیز اگر چه در مقطعی داعیه نهادینه کردن دموکراسی مطرح شد، اما در قالب «نظام تک حزبی» و تحت این عنوان بود که «اگر نمی‌خواهید عضو حزب رستاخیز بشوید، از ایران بروید». بر همین اساس بود که جبهه ملی، نهضت آزادی و حزب توده هم تحمل نشد.
در زمان پیروزی انقلاب در اغلب کشورها یا حزب وجود نداشت، یا تأثیر‌گذاری لازم را نداشت؛ بر اساس آمار اوایل انقلاب چیزی حدود ۴۰ کشور یعنی ۴ هفتم کشورها، دموکراسی داشتند اما امروز اغلب کشورهای توسعه یافته و حتی در حال توسعه نیز دموکراتیک و حزبی هستند. اما ما نتوانستیم در این فاصله به سمت حزبی شدن حرکت کنیم. البته در مقطعی در دولت اصلاحات شاهد رشد کمی احزاب بودیم اما این رشد هم سبب ظهور و بروز دو یا چند حزب به معنای اخص کلمه نشد. درست است که امروز حدود ۲۵۰ حزب مجوز دار داریم، اما چقدر از اهداف و آرمان‌های ذکر شده در اساسنامه و مرامنامه‌های این احزاب بخصوص در یک جریان سیاسی با حزب دیگر تفاوت دارد؟ بر این اساس می‌توان به جرأت ادعا کرد که ما هنوز در مرحله «جنینی» احزاب هستیم. چرا که احزاب ما فعلاً «صنفی» است. برای نمونه «جوانان»، «زنان»، «دانشگاهیان» و… زیر شاخه‌های یک حزب قدرتمند است، اما امروز می‌بینیم چه تعداد حزب با این عناوین صنفی اعلام موجودیت کرده‌اند؛ در حالی که ماهیت و کارکرد حزبی ندارند. شوربختانه بسیاری مواقع تمام موجودیت یک حزب در مجوز و اعضای انگشت شمارش خلاصه می‌شود.
گرفتار بودن احزاب ما در چنین شرایطی، قدرت مانور آنها را بشدت کاهش داده است و هیچ حزبی نمی‌تواند داعیه این را داشته باشد که در انتخابات‌ها به تنهایی توان رأی‌آوری کافی دارد. بر این اساس در آستانه هر انتخاباتی، شاهد رویش «ائتلاف»‌ها هستیم که اگر چه گاهی عنوان «جبهه» دارند، اما بواقع «ائتلاف» هستند. به عبارتی «جبهه»‌های ما در واقع ائتلاف مجموعه‌ای از احزاب و اشخاصی هستند که مشی و سیاست مشترکی دارند. البته اخیراً هم باب شده که ۱۰ نفر، ۲۰ نفر یا اعضای یک خانواده دور هم جمع می‌شوند و نام «جبهه» روی خود می‌گذارند که قابل تأمل و توجه نیست.
پس در شرایطی که احزاب در جایگاه واقعی خود نیستند، ائتلاف‌ها به صورت مقطعی کارکرد احزاب را دارند؟
همین‌طور است؛ یک مسأله دیگر که باید به آن توجه داشت هزینه فعالیت سیاسی در ایران است؛ مادام که کار حزبی، هزینه زیاد دارد افراد ناگزیرند در چارچوب ائتلاف‌های مقطعی کنشگری داشته باشند. باید این نکته جا بیفتد همان‌طور که حتی رانندگی و آشپزی، آموزش می‌خواهد؛ کار سیاسی هم آموزش می‌خواهد. و آموزشگاه فعالیت سیاسی، حزب است. نمی‌شود که هر کس پول و انگیزه داشت وارد عرصه انتخابات شود، بدون اینکه آموزش‌های لازم را دیده باشد.از سوی دیگر کشور ما شخصیت‌های بزرگ و پر افتخاری دارد که متأسفانه حزبی نیستند. متأسفانه به جای اینکه حزبی بودن ارزش شود، حزبی نبودن ارزش شده است. تا جایی که رئیس دولت قبل با افتخار می‌گفت پشتوانه حزبی ندارد. پشتوانه حزبی نداشت و با تصمیمات فی البداهه کشور را به باد داد.
با این اوصاف اطلاق عنوان «جبهه» به شورای سیاستگذاری اصلاح‌طلبان درست است؟
بله؛ چرا که عموم احزاب اصلاح‌طلب را در خود جای داده و در عین حال از ظرفیت شخصیت‌های با نفوذ بهره می‌برد. دارای مانیفست است؛ تصمیم می‌گیرد و مجریانی دارد که مسئولانه سیاست‌های مصوب را پیاده می‌کند.
برخی تشکل‌های اصولگرا هم همین ادعا را دارند؟
این ادعا را دارند اما جبهه نیستند؛ جبهه این نیست که خود و خانواده‌ات دور هم جمع بشوی. ویژگی‌ها و مختصاتی دارد؛ سلسله مراتب دارد؛ ساختار مدنی دارد. اتفاقاً اصولگرایان امروز بسیار پراکنده‌اند؛ اگر مانند اصلاح‌طلبان، مانیفست و شعار مشترک دارند، چرا نمی‌توانند دور هم جمع شوند. همبستگی درون جبهه، باید فراتر از همبستگی حزبی باشد و حال سؤال اینجاست در جبهه‌های ادعایی اصولگرایان بواقع اینگونه است؟
هفته گذشته خبر استعفای مهدی کروبی، دبیر کل و رسول منتجب نیا قائم مقام حزب اعتماد ملی منتشر شد. آقای منتجب نیا پیشتر در گفت‌ و‌گو با «ایران» عنوان داشتند که شورای عالی سیاستگذاری، اقتضای انتخابات اسفندماه گذشته بود. ایشان هم مخالفتی با ائتلاف نداشتند اما معتقد بودند احزاب بویژه شورای هماهنگی جبهه اصلاحات باید میدانداری کند. بر اساس اخبار همین موضع هم باعث بروز اختلاف در شورای مرکزی و استعفای او و دبیر کل حزب «اعتماد ملی» شده بود.
سابقه شورای هماهنگی جبهه اصلاحات، به دولت اصلاحات بازمی‌گردد. در شورای هماهنگی حدود ۱۸-۱۹ حزب اصلاح‌طلب عضویت دارند اما این تمام توان اصلاح‌طلبان نیست. برخی احزاب اصلاح‌طلب در این شورا عضویت ندارند؛ برخی تازه تأسیس شده‌اند؛ برخی در بنیاد باران هستند؛ طیفی در شورای مشورتی حضور دارند. علاوه بر این چهره‌های تأثیر‌گذاری هستند که عملاً امکان حضور در یک حزب را ندارند.مثلاً آیا رئیس دولت اصلاحات می‌تواند امروز در چارچوب یک حزب فعالیت داشته باشد؟ بر این اساس بود که دوستان به این نتیجه رسیدند که چتر احزاب فراگیر نیست و باید امکانی به وجود بیاید که از تمام توش و توان نیروها استفاده شود. از سوی دیگر هم شورای هماهنگی جبهه اصلاحات درشورای عالی سیاستگذاری حضور دارد و هم هیأت رئیسه شورای هماهنگی در هیأت رئیسه شورای عالی حضور دارد. البته همان گونه که مطرح کردید بخشی از دوستان دغدغه‌هایی داشتند که در حال رفع است. بحث‌هایی هم که مطرح شد بحث طلبگی است. همان گونه که اشاره کردید اصلاح‌طلبان بر سر این موضوع که باید در ائتلاف باشند، وحدت کلمه دارند اما در تاکتیک‌ها اختلاف نظر وجود دارد که مورد توجه قرار می‌گیرد.
ما باید این واقعیت را بپذیریم اگر احزاب ما فراگیر بودند، نیازی به شورا و امثالهم نبود اما کدام حزب را داریم که در تمام استان‌ها، شعبه داشته باشد و شعبه استانی‌اش هم فعالیت کند.
باید به واقعیت میدانی امروز توجه کنیم. تا زمانی که هم چهره‌های ارشد اصلاح‌طلب و هم چهره‌های شاخص اصولگرا امکان و تمایل عضویت در احزاب را داشته باشند و بتوانند دو یا سه حزب قدرتمند تشکیل بدهند.اما تا آن زمان چاره‌ای بجز حرکت «جبهه ای» هم برای اصلاح‌طلبان و هم اصولگرایان، وجود ندارد.

با دیگران به اشتراک بگذارید: