تحلیل مصطفی تاج‌زاده از قطب بندی‌های انتخابات ریاست جمهوری؛ چهار مشکل قالیباف برای رسیدن به پاستور

نگام ، سیاسی _ سال ۹۶ با یک اتفاق مهم شروع خواهد شد. برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات شوراهای شهر و روستا. انتخاباتی که به واسطه ایجاد برخی حواشی، انتخابات مهمی محسوب می‌شود. چراکه تلاشهای مختلفی برای یک دوره‌ای شدن ریاست جمهوری حسن روحانی از سوی برخی جریانات در حال انجام است.

از سوی دیگر برخی اصلاح طلبان نیز صحبت از کاندیدای در سایه می‌کنند. همین مباحث شاید تا حدی حساسیت جامعه را نسبت به انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم بیش از انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، بالا برده است.

در همین راستا سید مصطفی تاج‌زاده، معاون سیاسی وزیر کشور دولت اصلاحات تحلیل‌های جدیدی از انتخابات سال ۹۶، طرح بحث کاندیدای در سایه برای اصلاح‌طلبان و همچنین وضعیت اصولگرایان در گفت و گو با «امید ایرانیان» ارائه کرده است. او معتقد است که بحث کاندیدای در سایه، وهن حسن روحانی است و نباید به این موضوع جامعه عمل پوشید. از سوی دیگر او تحلیلی درباره کاندیداهای مطرح اصولگرایان برای انتخابات اشاره کرده که در ادامه می‌خوانید:

 در سال ۸۴ برخی اختلافات موجب شد تا احمدی نژاد بر کرسی ریاست جمهوری بنشیند در شرایطی که انتخابات ۹۶ را در پیش داریم چه میزان احتمال دارد بار دیگر اختلافاتی بروز کند و مانع دست یابی به هدف شود؟

بدون تردید از اشتباهات بزرگ ما حضور در انتخابات سال ۸۴ با نامزدهای متعدد بود. اگر در همان سال یا مهندس موسوی نامزدی را  پذیرفته بود و یا ما روی یک نفر از همان ابتدا اجماع می‌کردیم، صد در صد، پیروز انتخابات بودیم. در صورت عدم شرکت مهندس موسوی هم به احتمال بسیار زیاد سرنوشت انتخابات را به سود اصلاح طلبان و در نتیجه به نفع ملت، تغییر دهیم. به همین دلیل بعد از آن تصمیم گرفته‌ایم که تا حد امکان و حتی با پرداخت هزینه‌های سنگین و تأکید بر حداقل اشتراکات به سمت اشتراکات جمعی و ائتلافی حرکت کنیم تا ریسک خطر ناشی از تعدد نامزدها را به حداقل ممکن برسانیم. بر همین اساس من از ابتدا بر نامزدی آقای روحانی و تنها او، تأکید می‌کردم. حتی داشتن نامزدهای در سایه را هم نمی‌پسندیدم و آن را نوعی تضعیف روحانی تلقی می‌کردم. اگر هم در شرایط خاصی شورای نگهبان خدشه‌ای به صلاحیت آقای روحانی وارد کند، در این صورت به نظرم اگر قرار بر پرداخت هزینه سنگینی بنام رد صلاحیت رئیس جمهور باشد، رد صلاحیت هر فرد دیگری که احتمال پیروزی داشته باشد، به چشم نه ایرانیان و نه جهانیان نخواهد آمد. سال ۹۲، رد صلاحیت آقای هاشمی چنین وضعیتی داشت و به همین دلیل معتقدم که اگر حدس می‌زدند که با رد صلاحیت آقای هاشمی، دکتر روحانی رأی می‌آورد، بدون تردید قبل از آقای هاشمی، روحانی را رد صلاحیت می‌کردند و هزینه زیادی هم نمی‌پرداختند چون همه توجه‌ها به هاشمی معطوف بود. مشایی و احمدی نژادی‌ها در این میان محو شده‌اند و صحبتی از آنان به میان نیامد.

این دلیل هم که ما نامزدهاییی داشته باشیم که در مناظره‌ها در کنار آقای روحانی در مقابل نامزدهای رقیب دفاع کنم، وهن آقای روحانی می دانم. من انتقاداتی به کابینه و عملکرد تدبیر و امید دارم اما معتقدم که در مجوع با توجه به جمیع شرایط و امکاناتی که کشور داشته، عملکرد قابل دفاعی عرضه کرده، به خصوص در قیاس با رقبا که هیچ حرف جدی برای زدن ندارند اگر آنها را مسببین اصلی بسیاری از مشکلات و بحران‌های کنونی جامعه نخوانیم. به اضافه اینکه ما تجربه سال ۸۰ را داریم که آقای خاتمی با ۹ نامزدرو به رو بود و آرایش نسبت به سال ۷۶، ۲ میلیون افزایش یافت. یعنی ۹ نفر کمتر از  نامزد اصلی یعنی آقای خاتمی در سال ۷۶ رأی آوردند. بنابراین  ما در زمینه رد صلاحیت تردید نداریم چون معتقدیم نظام، ان هم بعد از حوادث سال ۸۸، تحمل چنین بار سنگینی را ندارد. معتقدم آقای روحانی می‌تواند برابر چند رقیب، بهتر از دولت خود دفاع کند و به تنهایی هم از پس آن برمی آید.

اهمیت شورای شهر و انتخابات آن را چگونه ارزیابی و غفلت سال اصلاح طلبان در سال ۹۲ از این انتخابات چه هزینه‌هایی وارد کرد؟

بعد از حادثه تلخ پلاسکو که اندوه عمومی را موجب شد، جامعه توجه زیادی به مسأئل شهر، شهرداری و شورای شهر نشان می‌دهد و همین فضای مناسب باعث شده است که ما امروز راحت‌تر بتوانیم با برخی اشکالات و حتی گاه انحرافاتی که به دلایلی گریبان ما را گرفته بود، شفاف‌تر و قاطع‌تر مقابله کنیم. مردم از شورای شهر انتظار ویژه‌ای دارند و به آن توجه خواهند کرد و معیارهایشان عوض شده است. به نظر من لیستی می‌تواند اقبال عمومی را به خود جلب کند که متشکل باشد از متخصصین اصلاح طلبی که آنقدر سابقه سیاسی داشته باشند که با اولین تلفن یک نهاد ، چهار سال منفعل نشوند و بتوانند از حقوق ملت در عرصه‌های مختلف دفاع کنند، با رانتهای گوناگون بستیزند و به شفافیت امور یاری رسانند. چراکه مردم به شدت از تبعیض، فساد و رانت و رشوه گله مند هستند و انتظار دارند که به ویژه اصلاح طلبان در این زمینه پیشتاز مقابله با این ناهنجاری‌ها باشند. بر همین اساس لیست شوراها نباید متشکل از نمایندگان احزاب و  آقازاده‌ها باشند، نباید متشکل از افراد خوشنام و محبوبی باشند که هیچ صلاحیتی برای نشستن بر صندلی شورای شهر ندارند یا حداقل در قیاس با نیروهای متخصص، آگاه و دغدغه مند نسبت به مسائل شهری با فاصله زیادی قرار گرفته باشند. اگر اصلاح طلبان بتوانند چنین فهرستی عرضه کنند، تصور می‌کنم که شانس پیروزی آنها به مراتب بیش از رقبایشان باشد.

حرکت اصولگرایان برای رسیدن به وحد را چگونه می‌بینید آیا آن‌ها می‌توانند به وحدت دست پیدا کنند؟

اصولگرایان از اختلافات بنیادینی رنج می‌برند و تا وقتی که آنها را به رسمیت نشناسند، نمی‌توانند به عنوان یک جریان مؤثر سیاسی حرف نخست را در جامعه ما بزنند. در حال حاضر آنها حداقل به ۵ دسته تقسیم شده‌اند. یک، آن دسته از اصولگرایانی که در مجموع، علی رغم انتقاداتی که دارند، مصلحت کشور و خود را در همراهی با روحانی می‌بینند. اینان در مجموع طرفدار گفت و گوی ملی، تفاهم ملی، همبستگی ملی هستند و می‌دانند که مشکلات کشور، آنقدر وسیع و عمیق است که جنگ سرد فعلی بین جناح‌های کشور، اجازه حل هیچ کدام از بحران‌ها را به هیچ کدام از جناح‌ها نمی‌دهند. دوم، سنتی‌هایی که مخالف روحانی هستند و بر هویت خود تأکید ویژه‌ای دارند. جدیداً در جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی هم جمع شده‌اند. اینکه بتوانند حتی همین بخش به یک نامزد واحد برسند، ظرف یک ماه آینده مشخص می‌شود. اما اگر به نامزد واحدی هم برسند، باز بخش‌های دیگری از آنها تمکین نخواهند کرد. گروه سوم، جبهه پایداری و مریدان آقای مصباح هستند که ساز خود را می‌زنند و حاضر به تمکین برابر اصولگرایان سنتی، به جز در موارد خاص و ضروری، نیستند،. آن‌ها فقط خود را اصولگرا می‌دانند و بقیه را از اهل سازش با اصلاح طلبان و عدول از آرمان‌های انقلاب. گروه چهارم، آقای جلیلی و دوستانش  هستند که به رغم نزدیک فکری و سیاسی با پایداری، ساز جدا می‌زنند و موقعی با پایداری‌ها اتحاد می‌کنند که پایداری‌ها زیر چتر آنها جمع شوند.  در غیر این صورت، آقای جلیلی تصمیم دارد در این انتخابات به صورت مستقل شرکت کند، مگر آنکه کانون قدرت نظر بر نامزدی واحد داشته باشد و همه آنها مجبور باشند که از فرد خاصی، همانند دور دوم ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد.  حمایت کنند، البته من این را به دلیل تجربه سال ۸۸، بعید می دانم. گروه پنجم، آقای احمدی نژاد و دوستانش هستند که امروز به طور مشخص حساب خود را از اصولگرایان جدا کرده‌اند و خود را جریانی جدا از ۲ جریان موجود کشور می‌خوانند، حتی مصمم هستند که در انتخابات شوراها از نامزدهایی حمایت کنند که در فهرست هیچ کدام از این ۲ جناح نیستند. به این ترتیب، بزرگ‌ترین ضربه را بر پایگاه اجتماعی اصولگرایان می‌زنند که قبلاً آرایشان در یک سبد ریخته می‌شد. این گروه حتی اگر نامزدشان در ریاست جمهوری حذف شود، از نامزد اصولگرایان حمایت نخواهند کرد.چراکه می‌خواهند به آنها اثبات کنند که تنها جریانی که می‌تواند برابر اصلاح طلبان بایستد و آنها را شکست دهد، احمدی نژاد است و نه اصولگرایان. به همین دلیل اگر در رقابت با اصلاح طلبان، اصولگرایان بدون احمدی نژاد پیروز شوند، احمدی نژاد فلسفه وجودی خود را تا حد زیادی از دست خواهد داد و به سمت حذف شدن، پیش خواهد رفت.

تا امروز چهره‌هایی را که از سوی اصولگرایان برای رقایت در انتخابات ریاست جمهوری معرفی شده است را چگونه دیدید؟

اولین نامزد اصولگرایان، آقای قالیباف است که با چهار مشکل اساسی رو به رو است. اول، اکثریت ایرانیان، نامزدی نظامی، آن هم با تفکری گازنبری، نمی‌پسندند و می‌دانند که در این شرایط بحرانی فردی باید مسئولیت ریاست جمهوری را بر عهده بگیرد که در درجه اول اتکایش به تدبیر و مردم باشد نه نهادهای نظامی و اندیشه‌ای نظامی. دومین مشکل او، املاک و استخدام‌های نجومی است که ابهامات بسیار جدی درباره عمکلرد قالیباف به وجود آورده است و تا کنون وی، به هیچ وجه، نتوانسته از پس سؤال‌های مردم برآید، اگرچه این توانایی را داشته که خود و حامیانش مانع انجام تحقیق و تفحص در این زمینه‌ها شوند. اما افکار عمومی مستقل از آنچه در حکومت می‌گذرد، قضاوت دیگری درباره این نوع قصورها دارد. سوم رفتار دو گانه آقای قالیباف است. نمی‌شود در جمع انصار حزب الله شرکت و افراطی‌تر به اصلاح طلبان و آزادی حمله کرد و از سوی دیگر در میان مردم به گونه‌ای سخن گفت که گویی در سال‌های پس آر دوم خرداد مدافع آزادی بوده است و دولت خاتمی مدافع بگیر و ببندها.  آقای قالیباف نتوانسته چهره‌ای واحد از خود مانند جلیلی عرضه بدارد. چراکه جلیلی در ظاهر و باطن از محدودیت‌ها دفاع می‌کند و آنها را به نفع اسلام و انقلاب می‌خواند. این دوگانگی باعث ایجاد تردید در هر دو قشر حزب الهی‌ها و اکثریت مردم شده است. چهارمین مشکل آقای قالیباف، رفتار غیر مدنی و غیر مسئولانه او در حادثه تلخ پلاسکو بود. در دوره‌ای که عذر خواهی مسئولان به فرهنگ عمومی تبدیل می‌شود، دریغ از یک عذرخواهی ساده از مردم به خاطر آن همه سهل انگاری و کوتاهی.  پنجمین مشکل آقای قالیباف مخالفت او با تحقیق و تفحص از املاک و استخدام‌های نجومی در شهرداری تهران بود. عقل سلیم حکم می‌کند، مدیری که اطمینان به عملکرد خود داشته باشد از هر نوع تحقیق استقبال خواهد کرد. ما ایرانیان از قدیم گفته‌ایم که آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است. تلاش آشکار آقای قالیباف برای  عدم تصویب طرح تحقیق و تفحص در هر ۲ نهاد مجلس و شورای شهر نشان می‌دهد که بیش از بقیه از عمق کجی‌ها در آنجا آگاه است. همین مسأله به تنهایی به اعتبار او لطمه فراوان  و جبران ناپذیری وارد کرده است.

شاید به دلیل همین ضعف‌ها و مشکلات باشد که آقای قالیباف تصمیم گرفته با شعار سه برابر کردن یارانه‌ها، پا به میدان رقابت‌های انتخاباتی بگذارد و تلاش کند که جای احمدی نژاد را پر کند. اینکه چقدر جناح راست یا اصولگرا، زیر بار چنین شعاری برود و اینکه اساساً این چنین طرحی، در حال حاضر امکان پذیر است یا نه،  قضاوت را بر عهده خوانندگان می‌گذارم. نفر دوم کاندیداتوری اصولگرایان، آقای جلیلی است. او ادبیات و رفتار سال ۵۷  را دارد و چهار دهه تحولات در عرصه ملی و جهانی را نادیده می‌گیرد. به باور من او حتی قادر نیست اصولگرایان را پشت خود بسیج کند، چه رسد به رأی دهندگانی که تعلق خاطری هم به اصولگرایان ندارند. آنچنان که نظرسنجی‌ها هم نشان می‌دهد، خطر جدی برای دکتر روحانی به شمار نمی‌رود. البته حضور او انتخابات را پر شورتر می‌کند. آنچنان که حضور او و خطای قالیباف کمک زیادی به رأی آوری حسن روحانی کرد. سوم آقای رئیسی است که به نظر می‌آید، تلاش زیادی برای ورود او به صحنه صورت می‌گیرد اما من هنوز بعید می دانم که او خود حاضر به ورود به چنین میدانی شود که هم فضا دو قطبی شود و هم نقدها را در همه زمینه‌ها گسترش می‌دهد. این همان چیزی است که بخشی از نظام در مجموع از آن استقبال نمی‌کند و فکر می‌کند که ایجاد ۲ قطبی بیشتر به سود اصلاح طلبان از منظر  جناحی و به ضرر ملت در سطح کلان است. با وجود این اگر او به صحنه بیاید، به نظر می‌رسد که اصولگرایان سنتی مخالف روحانی و همین طور به احتمال زیاد، جبهه پایداری و جلیلی به نفع او کنار برود. چون حضور او بدین معناست که از حمایت خاصی بهره مند است. البته همین مسأله هم به دو قطبی کردن انتخابات می‌انجامد. باز به همین دلیل است که احتمال کاندیداتوری وی پایین‌تر از حضور او در انتخابات به عنوان نامزد است. نفر چهارم آقای بقایی است که فکر می‌کنم شانسی برای عبور از فیلتر شورای نگهبان نداشته باشد و به مرحله رقابت‌های انتخاباتی نمی‌رسد. بعید هم می دانم که احمدی نژاد از فرد دیگری حمایت کند، چه آنکه در انتخابات قبل هم همین رابطه را با مشایی داشت. تمام امید او به تأیید صلاحیت است که من شخصاً دلیلی برای رد صلاحیت او نمی‌بینم چون به انتخاب ملت، معتقدم. اما فکر می‌کنم که شانس تأیید صلاحیت او نزدیک به صفر است اما به هر حال خطر جدی برای آقای روحانی محسوب نمی‌شود. در این دوره به نظر می‌آید که انتخابات به گونه‌ای طراحی شود که انتخابات بین آقای روحانی و یک اصولگرا باشد، حال یا از نوع پایداری و جلیلی و یا از نوع اصولگرایان سنتی. در این صورت چه نامزد رقیب آقای روحانی اصولگرا باشند و چه از نوع دلواپسانش، احمدی نژادی‌ها و نیز اصولگرایان سنتی همراه روحانی، به انها رأی نخواهند داد چون حضور روحانی را بیشتر به سود ملت و یا کمتر به زیان ایران و ایرانی می‌بینند.

با دیگران به اشتراک بگذارید: