گفتگوی نگام با محمدباقر مرادی فعال سیاسی و عضو شورای مرکزی سرای قلم / حضور جوانان ایرانی در کشور سوریه و علل و عوامل آن

نگام ، سرویس گفتگو _ امروز همکلام شدیم با آقای محمدباقر مرادی ، فعال سیاسی و عضو شورای مرکزی سرای قلم ، پیرامون بحث حضور جوانان ایرانی در میدان های جنگ سوریه و علل و عوامل حضور نظامی سپاه و حاکمیت.

 

نگام : در ابتدا نظر خود را پیرامون حضور نظامی ایران در سوریه با عنوان مدافعین حرم بیان کنید و اینکه هدف از این حضور چیست ؟

با شروع بهار عربی که تقریبا مصادف شد با سال ۱۳۸۸ ،سوریه هم با نظام موروثی خود که از پدر به پسر بود و نشانی از دموکراسی نداشت دچار این موضوع شد.در ابتدا این خود مردم سوریه بودند که باعث شدند بشار اسد برای حفظ قدرت خود اینگونه عمل کند با توجه به اینکه مردم سوریه مردمی قبیله ای هستند با اعتقادات متفاوت.سوریه دارای مذاهب شیعه و سنی و مسیحی و علوی فراوانی ست بنابراین به شکل دیگری مدیریت شد.جمهوری اسلامی احساس کرد در مرز لبنان پایگاه خود را از دست داده است و این امر باعث شد حمایت کورکورانه جمهوری اسلامی از بشار اسد صورت پذیرد صرفا جهت منافع خود و بدون هیچگونه دوراندیشی.اما این امر باعث شد ایران هم به لحاظ مادی ضرر ببیند و هم به لحاظ معنوی زیرا که محبوبیت خود را در بین مردم از دسته داده است.اما حضور نظامی ایران در سوریه به این علت است که جمهوری اسلامی میخواهد خود را در درون اثبات کند و همچنین احساس میکند در بیرون از کشور هم منافعی را برای خود درپی دارد.مانند بدست گرفتن مجدد حرم های سوریه و امثالهم.بنابراین برای مقابله با این موج انتقاد داخلی از عنوان مدافعین حرم استفاده میکند.لازم به ذکر است که هیچگونه سند و مدرک موثقی از جانب مراجع و علما و تواریخ نویسان شیعه پیرامون وجود حرمی در سوریه وجود ندارد.چه حرم حضرت زینب که در دمشق است و چه حرم حضرت رقیه.که البته بحث پیرامون حضرت رقیه بحثی جداگانه و مفصل است.

حضور نظامی ایران در سوریه دارای دو هدف است.اول ایجاد بار روانی در داخل جمهوری اسلامی و دوم بحث منافع مالی در سوریه از قبیل فروش سلاح و سهیم شدن در حاکمیت سوریه و اینکه یک پایگاه امن در منطقه داشته باشند و از آن بعنوان حیاط خلوت خود استفاده کنند.

نگام : به تازگی شاهد حضور نوجوانان افغان در سوریه بودیم که شاید جهت رفاه حال خانواده و کسب درآمد به آنجا اعزام می شوند ، آیا این روش در قرن بیست و یکم روشی منسوخ نیست ؟

این روش روشی منسوخ است و نوعی برده داری و استثمار است.حاکمیت جمهوری اسلامی مهاجرت های زیادی از سوی کشورهای ضعیفتر داشته است.و کشور ایران شرایط حقوق بشری ابتدایی یک مهاجر را رعایت نکرده است.و آنها را از ابتدایی ترین حقوق خود محروم کرده اند همچون تحصیل…
حال حاکمیت ایران همانند بسیاری موضوعات دیگر که تفسیر به نفس کرده است و استفاده ابزاری از موضوعات میکند ،از معامله های امنیتی که دور از اخلاق است بعنوان مثال پیشنهاد رابطه نامشروع از زن شوهر دار جهت رسیدن به خواسته های خود که مستندات آن هم موجود است که این معامله ای کثیف و منسوخ است.در بحث خانواده های افغان هم به همین صورت است، چون اقامت به آنها داده نشد و طبق قوانینی که گذاشته اند یک تبعه افغان با وجودی که در کشور ایران زندگی میکند و کار میکنند و حتی کوچکترین خلافی هم نکرده است طبق قوانین حقوق بشری حتی میتواند تابعیت آن کشور را بگیرد و جمهوری اسلامی تابعیت دوم را به آنها نداده است.در جایی نیروهای مردمی ایران در سوریه رو به پایان بود با توجه به اینکه این میدان نبرد بسیار وسیع بود و نیروهای خودجوش یا مردمی بومی ایران اندک.بنابراین از نیروهای ثالثه استفاده کرد تا با نیروهایی که به دنبال کار می گشتند معامله ای انجام دهد و از آنها استفاده ابزاری کند.و این حضور بغیر از درصد اندکی از آن از نظر بنده هم منسوخ است.زیرا این حضور شیعیان افغان حضوری به دلخواه هیچوقت نبوده است.و تنها برای گرفتن مزایا و پولهای خوب میباشد و در نهایت گرفتن اقامت خانواده خود در ایران است.

نگام : نظر شما پیرامون بحث اسطوره سازی های جمهوری اسلامی از طریق شهادت حججی ها و بازی با احساسات مردم چیست؟

من یک رفرنسی میدهم به کتابی که خود سپاه پاسداران با نام عملیات روانی انتشار داد.انواع این اسطوره سازی ها را در این کتاب آورده اند با این مضمون که برای بقا و مدیریت روانی جامعه که بتوانند غالب مردم را به یک سمت سوق دهند نیاز به یک بار روانی داریم ،امروز برای سوق دادن مردم برای تقابل با فتنه نیاز به استفاده از شهید داریم.ما در حال حاضر در جنگی نیستیم لذا در جامعه ای که جوان است و آن جوان راه را از بیراهه تشخیص نداده است یا اینکه آن جوان فریب خورده ی بازی های حاکمیت است مانند بسیج و غیره…
اگر آن جوان در جنگ کشته نشود که جمهوری اسلامی برد کرده است و اعلام میکند ما با تروریست جنگیده ایم و اگر هم کشته شود و اصطلاحا شهید شود ، منهای آنکه به آن جوان مقام و ارج می نهند برای آن مردم و جامعه تقدس ایجاد می کنند و این همان بار روانی برای جامعه ست.این همان سواستفاده های ابزاری از دین و شهادت است.و در نهایت جمهوری اسلامی میگوید اول ما برای دفاع از حرم ها جنگیده ایم دوم برای مبارزه با تروریسم و سوم برای دفاع از خون شهدایمان.
این بار روانی ایجاد شده گاها نیاز است که شدت پیدا کند، که همان بازی سیاسی با آن شهید است.و مردم را با اسطوره سازی ها به سمت خود و اهداف خود بکشانند.سناریوی ساخت شهید حججی ها بازی با افکار و احساسات عموم جامعه است،زیرا که عوام جامعه درجهت گیری ها و تصمیمات موثر است.
بعنوان مثال انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ که خواص جامعه به شخص دیگری رای دادند و عوام جامعه به شخصی که حاصل آن را دیدیم.ما شهدای مدافع حرم که اصطلاحی ست که جمهوری اسلامی روی آن گذاشته است در ایران کم نداشتیم که پیکر بی سر آنها بدون هیچگونه تشریفات وارد ایران شده است،اما حججی را در زمان و ایام خاصی بولد میکنند و استفاده ابزاری از واژه شهید است تا بتوانند افکار عمومی را به سمت خود سوق دهند.

نگام :در اخر به نظر شما جوانانی که داوطلبانه و از سر اختیار به این کشور ها می روند چه انگیزه ای دارند؟

در مورد انگیزه باید گفت بله انگیزه وجود دارد حتی گروهی که برای پول میروند هم انگیزه دارند اما از نظر مالی.
بنابراین این حضور کاملا اختیاری ست که پول و پاداش مشخصی به آنها و خانواده هایشان تعلق میگیرد.
بخشی دیگر عضو حاکمیت هستند و پاسدار هستند و حقوق میگیرند و بعنوان ماموریت میروند بنا به دستور کاری و با توجه به اینکه این افراد تحت شرایط روانی سخت استخدام شده اند تا در این زمان بازدهی داشته باشند.
این افراد به نظر من فریب خورده بازیهای سیاسی حاکمیت هستند و بازنده ی آن مردمی هستند که چه به اختیار و چه به جبر مانند خرید بهشت به این میدانها میروند.
اگر جمهوری اسلامی اجازه میداد که سوریه روند پیش به سوی تغییر و بهار عربی خود را طی میکرد هیچگاه این داعش و تکفیری ها بوجود نمی آمدند.اما جمهوری اسلامی تنها برای منافع خود آتش جهنم را در سوریه روشن نگاه داشت و افراد زیادی را بی خانمان و بی سرپرست ساخت .
جمهوری اسلامی چه در داخل و چه خود سوریه مورد پذیرش نیست.

درنهایت بازنده این جنگ حاکمیت ایران است که گروه گروه جوانان وطن را ازدست میدهد و کشته حماقتها و جنگ افروزی های حاکمیت میشود.در این جنگ ایران خوشنام نخواهد شد و غرب و سوریه و پایگاه مدنظر خود را ازدست خواهد داد.و مغضوب و مغلوب مردم عموم سوریه خواهد شد و این خون ها دامن حاکمیت ایران را خواهد گرفت.اگر ایران در این جنگ دخالت نمی کرد قطعا تاریخ انقضا داعش هم به خودی خود به پایان می یافت.
انشاالله به حق شهدای واقعی که قدمشان برای رضای خدا برداشته شده است این خونریزی ها پایان یابد و حاکمیت ما را از این منیت نجات دهد.

با دیگران به اشتراک بگذارید: