عدالت علوی، عدالت اجتماعی

یکی از اصلی ترین و شاید مهمترین هدف از خلقت بشر و بعثت انبیاء الهی، اجرای عدالت واقعی است، عدالت یک مفهوم عام است، در ادیان و مکاتب مختلف تعابیر مختلفی از عدالت شده است، اما همگی این امر را پذیرفته اند که عدالت یکی از ارکان اساسی همه نظامات تاریخ است، بدون عدالت هیچ حکومت و دولتی پا برجا نمی ماند، بدون عدالت هیچ جامعه ای به سمت تعالی و رشد گام بر نمی دارد، اگر عدالت محقق نشود، وعده ی پیامبران الهی و صاحبان فکر و خرد محقق نخواهد شد، بر همین اساس است که در همه ادیان الهی، پیامبران وعده به ظهور منجی و اجرای عدالت داده اند، مردم همه ادیان ابراهیمی منتظرند روزی منجی بیاید و شهرها را پر از عدل و داد کند تا به مدینه فاضله و آرمان شهر واقعی دست پیدا کنند.

در اینکه چقدر جمهوری اسلامی به سمت عدالت علوی و عدالت اجتماعی گام برداشته است، حرفها و بحث ها بسیار است، ما قصد داریم با تبیین عدالت علوی از نگاه مولا علی (ع)، تفاوت حکومتها را با بیانات امیرالمومنین مشخص کنیم و قضاوت را به عهده مردم و مخاطبین عزیز گذاشته ایم تا شاید قدمی برای آگاهی افکار اجتماعی برداریم و تفاوتهای نظامهای امروزی با حکومت واقعی علوی را بیان کنیم.

 

یکی از سوالات اساسی که رودروی ما است، به مبانی فکری حاکم برکشور و تفاوت این مبانی فکری با چیزی که ما دوست داریم در کشورحاکم باشد، برمی گردد. ما به خاطر پاسخ نگفتن به این سوالات، متوجه کاستی هایی در اداره کشور می شویم و پیامدها و نتایج عملکرد اقتصادی یا غیراقتصادی آن را نمی پسندیم و همین نپسندیدن، گاهی باعث می شود دولتی متفاوت با دولت قبل روی کار بیاید.

اقتصاد سرمایه داری که دارای عمر بسیار طولانی، حداقل ۲۰۰ تا ۲۵۰ سال است، مبتنی بر مبانی فکری و فلسفی خاص خودش است. این اقتصاد به لحاظ ریشه ای مبتنی بر یک فلسفه ای است که به آن فلسفه، فلسفه حق طبیعی می گویند. در این فلسفه مساله ای که مطرح می شود این است که انسان هرآنچه را که به طور طبیعی انجام می دهد همان خیر است و لذا با عنایت به آزادی انسان، هر مقوله و اقدامی که بخواهد انسان را از طبیعی عمل کردن دور کند دخالت در امر طبیعی است و نباید صورت بگیرد. این امر نیز که گاهی قانون و عرف از انسان چیزی را بخواهد که طبیعت انسان به صورت اولیه آن را نپذیرد، یعنی انسان بخواهد کاری بکند ولی دین و عرف و قانون بگوید این کار را نکن، فلسفه طبیعی می گوید کسی حق دخالت در این امر طبیعی انسان را ندارد و این کس چه می خواهد دین باشد چه قانون و یا هرشخص دیگری. فهم این مساله می تواند کمک کند که چرا در اقتصاد سرمایه داری گفته می شود دولت در امور اقتصادی دخالت نمی کند. دوستان دقت کنند من عرض نمی کنم دولت در امور اقتصادی نباید خالت کند. آنها بر اساس همان مبنای فلسفی می گویند دولت اصلاً دخالت نمی کند چون هر نوع مداخله ای به منزله دخالت در حقی است که انسان احساس می کند باید آنرا انجام دهد. بنابراین اگر دولت بگوید این فعالیت را داشته باش، این فعالیت را نداشته باش، در اختیارات اقتصادی انسان دخالت کرده است و این پسندیده نیست. اقتصاد لیبرالیسم محور بر همین اصل می چرخد. در مقابل این مساله، اسلام درست است که اختیار را برای ما به رسمیت شناخته و اصولاً وقتی که مسئولیت وجود دارد اختیار هم باید وجود داشته باشد؛ اما همان طورکه می دانید فلسفه آمدن پیامبران هدایت بشر است و درست است که آنها انسان را مجبور به انجام کاری نمی کنند اما بالاخره با راهنمایی کردن می گویند که اگر این کار را بکنید این گونه می شود و اگر این کار را نکنید آن گونه خواهد شد. یعنی امید به فلاح و رستگاری و انذار از عذاب و مجازات. اصولاً دین مجموعه بایدها و نبایدها است و به پیروان خود حکم می کند یک کارهایی را بکنند و یک کارهایی را نکنند و این در مقابل اساس لیبرالیستی است که بر اساس فلسفه طبیعی، هرچه که انسان احساس می کند و طبعش اقتضاء می کند که انجام دهد باید آن را انجام دهد و همان درست است آن چه که ما می گوییم به عنوان دین، شامل امر و نهی الهی می شود و آنچه که دیگران می گویند، در آن انسان رها است.

ما به عنوان کسانی که خواستیم بر وحی تکیه کنیم با وضعیتی مواجه بوده و هستیم که هرچند در تاریخ اسلام تمدن‌ساز بوده و در قرون گذشته تمدن بزرگی را هم ساخته است ولی در قرون اخیر اثری از ردپای این تمدن وجود نداشته و ندارد. حالا شما باید برای انسانی که درجست وجوی رفاه و آسایش خودش هست این موضوع را حل کنید. منظور از انسان توده های مردم هستند.

هر کس که اندکی با نهج البلاغه آشنا باشد، حساسیت حضرت علی (ع) درباره حکومت و عدالت را مشاهده خواهد کرد که چگونه اهمیت و ارزش فراوانی برای آنها قایل است . قطعا برای کسانی که با اسلام آشنایی ندارند و بر عکس، با تعلیمات سایر ادیان ادیان جهانی آشنا هستند ; تعجب برانگیز خواهد بود کا چرا یک پیشوای دینی این قدر به این گونه مسایل اهتمام می ورزد . خواهید پرسید که مگر اینها مربوط به دنیا و زندگی دنیا نیست؟ آخر یک پیشوای دینی را با دنیا و زندگی و مسائل اجتماعی چه کار؟ !

به عکس، کسی که با تعلیمات اسلامی آشناست زندگی علی (ع) را نیک می داند که در دامان مقدس پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه وآله پرورش یافته است، و همو ایشان را در کودکی از پدرش گرفته، در خانه خود و روی دامان خود بزرگ کرده است . با تربیت الهی او را پرورش داده است . اصول و فروع اسلام را در جان او کاشته است، هرگز متعجب نخواهد شد .

همان طوری که در اکثر آیات الهی آمده است، برقراری عدالت به عنوان هدف بعثت همه انبیاء معرفی شده است . حضرت علی (ع) مکررا لزوم یک حکومت مقتدر را تصریح کرده است و با افکار خوارج که در آغاز مدعی بودند با وجود قرآن از حکومت بی نیازیم، مبارزه کرده است . خوارج شعارشان «لا حکم الا الله » بود . هر چند این شعار از قرآن مجید اقتباس شده است و مفادش آن است که فرمان و قانون تنها از ناحیه خداوند و یا از ناحیه کسانی که خداوند به آنان اجازه قانون گذاری داده است، باید وضع بشود . ولی خوارج این جمله را در ابتدا به گونه ای تعبیر می کردند که به تعبیر امیرالمؤمنین (ع) از این کلمه حق، معنی باطلی را در نظر می گرفتند . حاصل تعبیر آنها این بود که بشر حق حکومت ندارد، حکومت منحصرا از آن خداست .

حضرت علی (ع) می فرمایند: من هم می گویم «لا حکم الا الله » اما به این معنی که اختیار وضع قانون با خداست . اما اینها می گویند، حکومت و زعامت هم با خداست، و این شعار باطلی است . قانون خدا بایستی به وسیله افراد بشر اجرا شود . مردم را از فرمانروایی «نیک » یا «بد» (۱) چاره ای نیست .

در سایه حکومت است که مؤمن برای خدا کار می کند و کافر بهره دنیای خود را می برد و کارها سامان می گیرند . به وسیله حکومت است که مالیات ها جمع آوری، و با دشمن نبرد، و راهها امن، و حق ضعیف از قوی باز ستانده می شود، تا آن وقتی که نیکان راحت گردند و از شر بدان راحتی بدست آید . (۲)

حضرت علی (ع) مانند هر مرد الهی، حکومت و زعامت را به عنوان یک پست و مقام دنیوی، که اشباع کننده حس جاه طلبی بشر است و به عنوان هدف و ایده آل زندگی، سخت تحقیر می کند و آن را پشیزی نمی شمارد و آن را مانند سایر مظاهر مادی دنیا از استخوان خوکی که در دست انسان خوره داری باشد بی مقدارتر می شمارد . اما همین حکومت و زعامت را در مسیر اصلی و واقعی اش یعنی به عنوان وسیله ای برای اجرای عدالت و احقاق حق و خدمت به اجتماع، بسیار مهم و مقدس می شمارد و مانع دست یافتن حریف و رقیب فرصت طلب و سود جو می گردد، از شمشیر زدن برای حفظ و نگهداری اش از دستبرد چپاولگران دریغ نمی ورزد . (۳)

ایشان در خطبه ۲۰۷ نهج البلاغه در مورد حقوق می فرمایند: حقوق همواره طرفینی است . از جمله حقوق الهی حقوقی است که برای مردم بر مردم قرار داده است; آنها را چنان وضع کرده که هر حقی در برابر حقی دیگر قرار می گیرد . هر حقی به نفع یک فرد و یا یک جمعیت موجب حقی دیگر است که آنها را متعهد می کند ; هر حقی آنگاه الزام آور می گردد که دیگری هم وظیفه خود را در مورد حقوقی که بر عهده دارد انجام دهد .

آموزه های دینی اولین تاثیری که از خود بر جای گذاشت، بر اندیشه ها و تفکرات گروندگان آن بود ; نه تنها تعلیمات جدیدی در زمینه جهان و انسان و اجتماع آورد بلکه طرز تفکر و نحوه اندیشه ها را عوض کرد . عدالت یکی از مسائلی است که به وسیله اسلام حیات و زندگی را از سر گرفت و ارزش فوق العاده یافت . اسلام به عدالت، تنها توصیه نکرد و یا تنها به اجرای آن قناعت نکرد، بلکه عمده این است که ارزش آن را بالا برد .

عدالت، رعایت حقوق دیگران و تجاوز نکردن به حدود و حقوق آنهاست، عدالت این است که استحقاق های طبیعی و واقعی در نظر گرفته شود و به هر کس مطابق آنچه بر حسب کار و استعداد لیاقت دارد داده شود . اجتماع حکم ماشینی را پیدا می کند که هر جز آن در جای خودش قرار گرفته است .

از نظر علی (ع) آن اصلی که می تواند تعادل اجتماع را حفظ کند و همه را راضی نگهدارد، به پیکر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد، عدالت است .

ظلم و جور و تبعیض قادر نیست حتی روح خود ستمگر و روح آن کسی که به نفع او ستمگری می شود، راضی و آرام نگهدارد تا چه رسد به ستمدیدگان و پایمان شدگان ; عدالت بزرگ راهی است عمومی که همه را می تواند در خود جای دهد و همه بدون هیچ مشکلی از آن عبور کنند . اما ظلم و جور کوره راهی است که حتی فرد ستمگر را به مقصد نمی رساند .

حضرت علی (ع) می فرماید: «پس از میان عدالت و جود (بخشش) آن که اشرف و افضل است، عدالت است » (۴)

عدالت چیزی است که می توان به آن به عنوان یک مرز ایمان داشت و به حدود آن راضی و قانع بود . اما اگر این مرز شکسته و این ایمان گرفته شود و پای بشر به آن طرف مرز برسد، دیگر حدی برای خود نمی شناسد، به هر حدی که برسد به مقتضای طبیعت و شهرت سیری ناپذیر خود تشنه حد دیگر می گردد و بیشتر احساس نارضایتی خواهند کرد .

علی (ع) عدالت را یک تکلیف در وظیفه الهی، بلکه یک ناموس الهی می داند، هرگز روا نمی شمارد که یک مسلمان آگاه به تعلیمات اسلامی تماشاچی صحنه های تبعیض و بی عدالتی باشد .

تبعیض و رفیق بازی و باز سازی و دهان ها را با لقمه های بزرگ بستن و دوختن، همواره ابزار لازم سیاست قلمداد شده است . اکنون مردی زمامدار و کشتی سیاست را ناخدا شده است که دشمن این ابراز است، هدف و ایده اش مبارزه با این نوع سیاست بازی است . طبعا از همان روز اول، ارباب توقع یعنی همان رجال سیاست رنجش پیدا می کنند . رنجش منحصر به خراب کاری می شود و درد سرهایی فراهم می آورند .

دوستان خیراندیش به حضور علی (ع) آمدند و با نهایت خلوص و خیرخواهی تقاضا کردند که به خاطر مصلحت مهم تر، انعطافی در سیاست خود پدید آورد! پیشنهاد کردند که خودت را از دردسر این هو چی ها راحت کن، «دهن سگ به لقمه دوخته به » ; اینها افراد متنفذی هستند، بعضی از اینها از شخصیت های صدر اول اند ; تو فعلا در مقابل دشمنی مانند معاویه قرار داری که ایالتی زرخیر مانند شام را در اختیار دارد . چه مانعی دارد که به خاطر «مصلحت » فعلا موضوع مساوات و برابری را مسکوت بگذاری؟ ! !

حضرت علی (ع) در پاسخ فرمودند: «شما از من می خواهید که پیروزی را به قیمت تبعیض و ستمگری به دست آورم؟ ! از من می خواهید که عدالت را به پای سیاست و سیادت قربانی کنم؟ خیر . سوگند به ذات خدا که تا دنیاست چنین کاری نخواهم کرد و به گرد چنین کاری نخواهم گشت . من و تبعیض؟ ! من و پایمال کردن عدالت؟ ! اگر همه این اموال عمومی که در اختیار من است، مال شخصی خودم و محصول دسترنج خودم بود و می خواستم میان مردم تقسیم کنم، هرگز تبعیض روا نمی داشتم تا چه رسد که مال، مال خداست و من امانت دار خدایم . (۵)

این بود نمونه ای از اهتمام علی (ع) به عدالت، و این است ارزش عدالت در نظر علی (ع). (۶) حال با نگاهی به حکومت و نظام کشورمان، آیا دولتمردان عزیز نیز مانند پیشوای مان مولا علی (ع) به حکومت نگاه می کنند و آیا عدالت و حقوق اجتماعی مردم را فدای مصلحت خواهند کرد؟ بر زمامداران حکومت اسلامی فرضی است که لحظه لحظه زندگی آن بزرگوار را در عمر کوتاه و پر برکت زمامداری خویش عمیقا مطالعه و شیوه برخورد او با متجاوزان به بیت المال، ظلم و جور، بی عدالتی، حکومت داری، انتخاب کارگزاران شایسته، برخورد با کارگزاران متخلف امور اداری، اجرایی، قضایی، قانون گذاری و . . . را نصب العین خویش قرار دهند و اجرای عدالت و حقوق مردم را با هیچ مصلحتی عوض نکنند .

علی تجلی