آیا ایران تقسیم بندی جهان به دو بلوک شرق و غرب را تغییر می دهد؟؟ / محسن افخمی

نگام، سیاسی_ ایران همواره توانسته است در منطقه خاورمیانه از نظر سیاسی و اقتصادی نقش تعیین کننده ای را بازی کند. به تازگی این کشور توانسته است وابستگی خود را به دلار کم کند و به نظر می رسد این کشور در مقابل تحریم می تواند مقاومت کند. این بدان معنی است که اقتصاد ایران علیرغم تحریم ها مقاوم تر شده است در این میان رئیس جمهور آمریکا نیز همواره اعلام کرده است که علاقه دارد روابط بین دو کشور را احیا کند. (توافق هسته ای میان ایران و گروه ۱+۵ تا حد زیادی کفه توازن منطقه ای را به نفع ایران سنگین تر کرده است) از نظر سیاسی ایران با توجه به تاثیری که بر اقوام هزاره در افغانستان، شیعیان در عراق و عربستان سعودی، حوثی ها در یمن و حزب الله در لبنان دارد به راحتی می تواند تسلط خود را بر منطقه خاورمیانه حفط کند. از نظر اقتصادی با توجه به منابع سرشار نفتی این کشور، ایران می تواند مناطق نفتی جنوب عراق و افغانستان را تحت تاثیر خود قرار دهد و نقش عربستان سعودی را در منطقه کمرنگ کند. از نظر نظامی این کشور مجهز به شناورهای دریایی نسل جدید و برنامه های نوین در زمینه های فضایی است و به نظر می رسد که ایران در حال رشد سریع و تبدیل شدن به چین خاورمیانه است.

با فروپاشی نظام دو قطبی، آسیای مرکزی به عنوان بخش جنوبی از قلمرو هارتلند نظریه مکیندر، هویت جغرافیایی – سیاسی مستقل پیدا کرده و به عنوان فضای فاقد قدرت تاثیرگذار، به عرصه رقابت قدرتهای منطقه ای و فرامنطقه ای تبدیل شد فقدان قدرت تاثیرگذار و نوپایی جمهوری های آن، زمینه ساز دخالت قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای را در این حوزه استراتژیک فراهم کرده است. قدرتهای یاد شده هر کدام دارای اهداف، منافع و دیدگاهای خاص خود می باشند که شناخت صیح دیدگاههای آنان زمینه ساز اتخاذ سیاستهای مناسب تری از جانب دستگاه سیاست خارجی ایران خواهد بود. مقاله حاضر با روش توصیفی و تحلیلی و تکیه بر منابع کتابخانه ای در پی تبیین اهداف حضور قدرتهای فوق از منظر ژئوپلیتیک در منطقه آسیای مرکزی است. نتایج حاصله بیانگر این مطلب است که قدرتهای منطقه ای و فرامنطقه ای مانند ایران، روسیه و چین، علاوه بر هدف توسعه نفوذ خود در منطقه، دارای نگرانیهای امنیتی نیز می باشند و بخشی از نقش آفرینی این کشورها متوجه کسب توانایی بازدارندگی در مقابل تهدیدات در آسیای مرکزی است. ترکیه به عنوان دیگر قدرت منطقه ای است که در حال حاضر با تکیه بر قدرت اقتصادی خود و اشتراکات فرهنگی سعی در نقش آفرینی فعال و موثر در منطقه را دارد. آمریکا بازیگر اصلی فرامنطقه ای در آسیای مرکزی است که در جستجوی اهداف اقتصادی و ژئواستراتژیک خاص خود است و قصد دارد فرآیندهای منطقه ای را با اجرای استرات‍ژی ترکیبی تحت کنترل خود بگیرد. اتحادیه اروپا نیز با توجه به بنیان های اقتصادی خود حضور موفقی در منطقه دارد. اروپا دارای دیدگاهی عمدتا تجاری بوده و چندان به دنبال کسب جایگاه ژئوپلیتیکی در منطقه نیست. اقدامات اسرائیل نیز در منطقه با توجه به اهداف خاص و جذابیت هایی که اسرائیل برای جمهوری های منطقه آسیای مرکزی و قفقاز دارد، با موفقیت نسبی توأم بوده است. اسرائیل علاوه بر اینکه توانسته روابط خوبی با منطقه برقرار کند، موفق شده است تا با جلب همکاری کشورهایی همچون ترکیه و ایالات متحده از آنها نیز در جهت پیشبرد اهداف مورد نظر خود بهره برداری نماید.

تقسیم جهان به دو بلوک شرق و غرب در نتیجهً حاکمیت دو ایدئولوژی متضاد اقتصادی و سیاسی بود که سالها به طول انجامید و دو کشور آمریکا و شوروی به عنوان محور اصلی در این تقسیم بندی بودند و زمینه های پیدایش و تثبیت نظام دوقطبی به مسائل و رویدادهای قبل و بعد از جنگ جهانی دوم و نیز پیامدهای جنگ جهانی اول برمی گردد.
برای درک درست علل و شرایط تقسیم جهان به دو بلوک شرق و غرب لازم است که تاریخ سیاسی اروپا و آمریکا از جنگ جهانی اول به بعد مورد مطالعه و دقت قرار بگیرد . قبل از این تقسیم بندی ها در اروپا حکومتهای پادشاهی با گرایشهای سرمایه داری حاکم بود . اما در اثر جنگها و نا آرامی های متمادی و شیوع فقر و بحران های اقتصادی زمینه ایی فراهم شد که تفکرات کمونیستی بتواند خود را مطرح کند . در روسیه تزاری کمونیست ها یا همان بلشویک ها توانستند دست به انقلاب بزنند .
انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ در روسیه و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی ، دیگر کشورهای اروپا یی را از دو نظر خارجی و داخلی مورد تهدید قرار داد . از نظر روابط خارجی این تهدید متوجه همسایگان هم مرز شوروی مثل لهستان ، دولتهای بالتیک ، فنلاند و رومانی که تازه به استقلال رسیده بودند می شد . ولی از نظر داخلی تهدید شوروی به مراتب بردی وسیعتر داشت . زیرا انقلاب کمونیستی که بنا به ماهیت ایدئولوژیک خود و گرایش جهانی ، نیروئی فرا مرزی به حساب می آمد ، سرمایه داری را نشانه می گرفت . نام بلشویسم در ردیف خرابکاری و تهاجم لرزه بر جان طبقات حاکم در اروپای غربی می انداخت شرایط اجتماعی و اقتصادی نیز مناسب تبلیغات کمونیستی بود . زیرا جنگ ، شکست ، فقر، تورم و بیکاری عواملی بودند که زمینه را برای پرورش کمونیسم مهیا می ساختند .
در مرحله قبل از آغاز جنگ جهانی دوم شرایط فوق اروپا را عملا به دو جناح تقسیم کرده بود . جناح کمونیسم که هر روز بردامنهً خود می افزود ونیروهای بیشتری را گرد می آورد و جناح سرمایه داری که به دلیل ترس از کمونیسم هر روز بر سخت گیری های خود علیه کمونیسم و طرفداران آن می افزود . اما ناگهان با ظهور هیتلر و شروع جنگ جهانی دوم دیگر کشورهای سرمایه داری شوروی را به عنوان خطر اول فراموش کردند و برای مقابله با خطر هیتلر تمامی نیروهای خود را بسیج کردند در این زمان شوروی به عنوان پایگاه کمونیسم بی طرفی اعلام کرد و حتی با هیتلر قرارداد عدم تجاوز امضا نمود اما در سال ۱۹۴۱ هیتلر برخلاف پیمان عدم تجاوز با ۴ میلیون سرباز به شوروی حمله کرد و همین مسئله باعث شد که کشورهای سرمایه داری برای شکست آلمان زمینه را مساعد ببینند ، لذا با همکاری آمریکا و کشورهای سرمایه داری کمکهای بیشماری برای شوروی ارسال شد و ارتش شوروی نیز با پیشروی در مرزهای آلمان و کشورهای اشغال شده در شرق اروپا یک طرف منازعه شد و پس از پیروزی متحدین نیز به عنوان یکی از طرفهای پیروز در طرح ریزی مناسبات آیندهً جهان نقشی اساسی و بنیادین به خود گرفت هر چند در طول جنگ اختلافات کشورهای سرمایه داری و کمونیسم نادیده گرفته شد ولی بعد از روشن شدن پیروزی بر نیروهای متفق آرام آرام اختلافات ذاتی کمونیستها و سرمایه دارها با لا گرفت .
کشورهای پیروز ( آمریکا ، انگلیس ، فرانسه و شوروی ) برای طراحی نظام مناسبات بین المللی بعد از جنگ اقدام به تشکیل کنفرانسها و نشستهای مختلفی کردند و در این کنفرانسها بود که سرنوشت سرزمینهای اشغال شده و کشورهای مغلوب و تقسیم قدرت صورت گرفت و سازمانها و ساختارهای سیاسی و نظامی و اقتصادی جدیدی تعریف شد که در هر کدام از آنها سهم مشخصی برای کشورهای پیروز و قدرتمند در نظر گرفته شد .
پیروزیهای شوروی در نبرد علیه آلمان و تأنی کشورهای انگلوساکسن در گشودن جبهه دوم و گریز از رو درروئی مستقیم با آلمان در اروپا سبب شد تا هر روز بر توقعات شوروی افزوده گردد . در کنفرانسهای تریدنت Trident ، تهران و نهایتا یالتا Yalta موافقت شد که کشورهای شرق اروپا و منطقهً بالکان که غالبا به اشغال شوروی در آمده بود تحت نفوذ شوروی بمانند و همین توافقات بود که عملا جهان را تقسیم کرد ؛ کشورهایی که تحت نفوذ کمونیسم و شوروی بودند و کشورهایی که تحت نفوذ انگلیس و آمریکا به عنوان نماد سرمایه داری قرار گرفتند. شکاف بین کمونیسم و سرمایه داری بعد از جنگ جهانی دوم سبب شد که کمونیستها و کاپیتالیستها هرکدام برای افزایش نفوذ خود تلاش کنند و برهمین اساس نیز کشورها را دسته بندی نمودند و درنتیجه جهان را به دو بلوک شرق ( کمونیستی ) و غرب ( سرمایه داری ) تقسیم کردند در همین زمان دو بلوک علیه یکدیگر جنگی تبلیغاتی آغاز کرده بودند و هر کدام سعی در تضعیف نفوذ دیگری در مناطق مختلف جهان داشتند . لذا به این تقابل و رویارویی تبلیغاتی ، جنگ سرد گفته می شد .
بدین گونه «اروپای پس از جنگ» به دو بخش اصلی تقسیم‌بندی شد: «بلوک غرب» که تحت تاثیر ایالات متحده آمریکا بود و «بلوک شرق (کمونیست) که متاثر از شوروی سابق بود. با شروع جنگ سرد، اروپا توسط یک پرده آهنین به دو قسمت تقسیم بندی شد؛ اصطلاح پرده آهنین برای اولین بار توسط وینستون چرچیل به‌کار رفت. برخی کشورها از لحاظ سیاسی بی‌طرف بودند اما بر مبنای سیستم اقتصادی و سیاسی‌شان تقسیم‌بندی شدند.
اروپای شرقی به همه کشورهایی اطلاق می‌شود که ارتش اتحاد جماهیر شوروی طی پیشروی به غرب و پاکسازی ارتش آلمان نازی، آنها را به اشغال خود درآورد. علاوه بر این کشورها، جمهوری دموکراتیک آلمان، (که به صورت غیررسمی آلمان شرقی نامیده می‌شود) با اشغال بخشی از آلمان توسط اتحاد جماهیر شوروی به بلوک شرق پیوست. با فرمان استالین در همه این کشورها دولت‌های کمونیستی روی کار آمدند. اگرچه این کشورها رسماً از اتحاد جماهیر شوروی مستقل بودند اما میزان این استقلال کاملا محدود و وابستگی این کشورها کاملاً مشهود بود. یوگسلاوی و آلبانی که کمتر از اتحاده جماهیر شوروی تبعیت می‌کردند نیز به «بلوک شرقی کمونیست» تعلق دارند.بسیاری از این کشورها اعضای پیمان نظامی ورشو و پیمان اقتصادی کُمه‌کن بودند. مهمترین این کشورها شوروی سابق بود که در آن زمان لیتوانی، استونی، لتونی، اوکراین و چندین کشور دیگر اروپایی را شامل می شد. از کشورهای دیگری که تحت تاثیر شدید شوروی سابق بودند میتوان به جمهوری دموکراتیک آلمان، لهستان، چکسلواکی، مجارستان، بلغارستان و رومانی اشاره کرد.
جمهوری فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی (که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت و در سال ۱۹۹۲ تجزیه شد) عضو پیمان ورشو نبودند. اگرچه این کشور کاملا کمونیستی بود اما به صورت مستقل از شوروی عمل می‌کرد. با این وجود، یوگسلاوی بخشی از «بلوک شرق- کمونیستی» محسوب می‌شود.
آلبانی به شدت مستقل از شوروی عمل می‌کرد و بیشتر به چین متمایل بود. علیرغم این رویه متمایز، آلبانی دولتی کمونیستی بود که بخشی از «بلوک شرق-کمونیستی» محسوب می‌شد.
این تقسیم بندیها که ابتدا در اروپا شکل گرفته بود با گذشت زمان به کل جهان تسری پیدا کرد و هرکدام از طرفها ، پیمانها و سازمانهایی برای خود تشکیل داده اند ؛ پیمان نظامی ورشو ( پیمان نظامی که در بین کشورهای بلوک شرق منعقد شد و پس از فروپاشی کمونیزم منحل شد ) و پیمان نظامی ناتو ( پیمانی نظامی که بین کشورهای بلوک غرب منعقد شد و همین امروز هم در حال گسترش و فعالیت است و مأموریتهای جدیدی برای خود تعریف کرده است )
اختلافات ایدئولوژیکی کمونیسم و کاپیتالیسم باعث شد که هر دو طرف به این نتیجه برسند که نباید در مقابل دیگری کوتاه بیایند و همین باعث تشدید اختلافات شد . در دنیایی (پس از جنگ دوم جهانی ) که هیچ قدرتی وجود نداشت ، اروپا در کمال ضعف به سر می برد و ژاپن به تسلیم کامل وادار شده بود ، کشورهای آمریکا و شوروی به صورت بایگران اصلی صحنه روابط بین الملل درآمدند و جهان را به دو منطقه نفوذ بین خود درآوردند و پایه های یک نظام دوقطبی را پی ریختند .

 

با دیگران به اشتراک بگذارید: