هم آش معاویه را می خورد، هم نماز علی را می خواند!

هم آش معاویه را می خورد، هم نماز علی را می خواند!

در این جهان ناپایدار چه بسیار افرادی هستند که به مقتضای زمان و مکان کار می کنند و در همه حال مصالح شخصی را از نظر دور نمی دارند. برای این دسته از مردم فرق نمی کند علی مصدر کار باشد یا معاویه.

حقیقت و مجاز در نظر مصلحت بین این گونه افراد علی الوسویه است. عبدالرحمن بن صخرازدی یا الدوسی معروف به ابوهریره فقیرترین اصحاب رسول و از عشیره سلیم بن فهم بود. نامش به عهد جاهلیت عبد قیس یا عبدشمس بود و به سال غزوه خیبر که مسلمانان شد نامش به عبدالرحمن تبدیل پذیرفت.
مشهور است که ابوهریره در محاربات صفین حاضر و ناظر بود ولی در جنگ شرکت نداشت. کارش این بود که موقع صرف طعام نزد معاویه می رفت و در کنار سفره چرب و نرمش می نشست. هنگام نماز و در پشت سر علی بن ابی طالب نماز می خواند ولی به هنگام مصاف از معرکه جنگ دور می شد و در گوشه ای مبارزه دلاوران را تماشا می کرد ! وقتی علت این سه حالت را از او سوال کردند در پاسخ گفت :
«الصلوه خلف علی اتم. مضیره معاویه ادسم، و ترک القتال اسلم !» یعنی : «نماز در پشت سر علی کامل ترین نمازهاست. غذای معاویه چرب ترین غذاها و احتراز از جنگ و کشتار سالم ترین کارهاست !» به همین جهت ابوهریره به شیخ المضیره معروف گردید و عبارت بالا صورت ضرب المثل پیدا کرد.

در کشوری که دم از حکومت علوی میزنند، دزدها در راس حکومت قرار دارند، هم قضاوت می کنند هم دستشان در جیب برادران محترم سارق است، برخی از اعضاء محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام جرمشان قطعی است و در قانون خود ایران محکوم شده اند، اما همچنان عضو مجمع تشخیص مصلحت هستند، سخن استاد فرزانه احمدی نژاد در دوران ریاست جمهوری ایشان در مورد مجمع تشخیص جای تامل دارد:

مجمع تشخیص مصلحت نظام را به نقض قانون اساسی و «مخدوش کردن روند مدیریت کشور» متهم کرده بود و به ندرت در جلسات آن حضور می‌یافت.

برد دزدی را سـوی قاضی عسس
خلق بسیاری روان از پیش و پس

گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود؟
دزد گفت از مـردم آزاری چه سود

گفت، بد کـردار را بد کیفر است
گفت، بد کار از منافق بهتر است

گفت، هان بر گوی شغل خویشتن
گفت، هستم همچو قاضی راهزن!

گفت، آن زرها که بُردستی کجاست؟
گفت، در همیــــان تلبیس شماست

گفت، آن لعل بدخشانی چه شد؟
گفت، می دانیم و می دانی چه شد

گفت، پیش کیست آن روشن نگین؟
گفت، بیـــرون آر دست از آستین

دزدی پنهان و پیــدا، کار توست
مال دزدی، جمله در انبار توست

تو قلم بـــر حکم داور می بَری
من ز دیوار و تو از در می بَری

حد به گردن داری و حد می زنی
گر یکی باید زدن، صد می زنی

می زنم گر من ره خلق، ای رفیق
در ره شرعی تو قطّاع الطّریق

می‌برم من جامۀ درویش عور
تو ربا و رشـوه می گیری به زور

دست من بستی برای یک گلیم
خود گرفتی خانه از دست یتیم

من ربودم موزه و طشت و نمد
تو سیه دل مدرک و حکم و سند

دزد جاهل، گر یکی ابریق برد
دزد عارف، دفتـــر تحقیق برد

دیده‌ های عقل، گـــر بینا شوند
خود فروشان زودتر رسوا شوند

دزد زر بستند و دزد دین رهید
شحنه ما را دید و قاضی را ندید

من به راه خود ندیدم چاه را
تو بدیدی، کج نکردی راه را

می زدی خود، پشت پا بر راستی
راستی از دیگران می خواستی

دیگر ای گندم نمای جــو فروش
با ردای عُجب، عیب خود مپوش

چیره‌ دستان می ربایند آنچه هست
می بُرند آن گه ز دزد کاه، دست

در دل ما حرص، آلایش فزود
نیّت پاکان چـــرا آلـــوده بود

دزد اگر شب، گرم یغما کردن است
دزدی حکّـــام، روز روشن است

حاجت ار مـــا را ز راه راست برد
دیو، قاضی را به هرجا خواست برد

پ بالتازار

با دیگران به اشتراک بگذارید: