نگاهی به مضمون عدالت در مجموعه ها و سریالهای چین و کره، با نگاهی به مجموعه «جنگجویان کوهستان» / حسین نخعی

نگام، فرهنگی سیاسی_ داستان با تاکید بر عدد مقدس بودائیان، شرحی از مبارزه ۱۰۸ قهرمان را نقل می‌کند که از سراسر چین و در مکانی به نام «لیانگ‌شان‌پو» گردهم آمده و با گذر از مصائب ریز و درشت، در ‌‌نهایت بر حاکمان ظالم غلبه می‌کنند و طعم «عدالت» را بر کام مخاطب می‌نشانند…

سریال «جنگجویان کوهستان»، به کارگردانی «توشیو ماسودا»، محصول مشترک دو کشور چین و ژاپن بوده که فیلم‌نامۀ آن به قلم خودِ کارگردان و بر اساس یکى از آثار ادبیات کلاسیک چین به نام «لبۀ آب»، نوشته «شی نایان» و «لو گوانجونگ»، نگارش یافته است. این سریالِ ۲۶ قسمتی را شبکۀ تلویزیونی «ان. اچ. کی» ژاپن تولید کرده و طی سال‌های ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۴ از همین شبکه پخش شده است.
داستان با تاکید بر عدد مقدس بودائیان، شرحی از مبارزه ۱۰۸ قهرمان را نقل می‌کند که از سراسر چین و در مکانی به نام «لیانگ‌شان‌پو» گردهم آمده و با گذر از مصائب ریز و درشت، در ‌‌نهایت بر حاکمان ظالم غلبه می‌کنند و طعم «عدالت» را بر کام مخاطب می‌نشانند.
این مجموعه در سال ۱۳۷۱ از شبکه اول تلویزیون ایران به نمایش گذاشته شد و بلافاصله در ردیف برنامه‌های پرمخاطب سیما قرار گرفت. مطابق انتظار، بیشترین تاثیر سریال در مخاطبین جوان و نوجوانی مشاهده می‌شد که با تقلید از مهارت‌های رزمی قهرمانان داستان، اندام و جوارحی آسیب دیده را تحویل والدین خود می‌دادند! با این حال تماشای دوبارۀ این مجموعه نشان می‌دهد که صرف نظر از فرم خوش ساخت اثر، که همچنان هم اکشن سازان سیما و سینمای ایران را از مدار رقابت با خود خارج می‌کند، خطوط داستانی و مضامین انسانی این مجموعه نیز آن قدر قابل توجه بوده و هست تا قادر باشد آن همه شور و هیجان کودکانه در تماشای سریال را موجه جلوه دهد.

به نظرم توجه به مضمون فراگیر عدالت و تفسیر آن به «وضع الشیء فی موضعه»، که در کلام جهان شمول امیرمومنان (ع) نمود یافته، می‌تواند گره‌ای از رمز ماندگاری این دسته از آثار سینمایی باز کند؛ عدالت در معنایی که به آن اشاره شد، تمنایی در زندگی هر روز بشر و گم شده‌ای در مسیر تکاپوی پیوستۀ انسان‌ها و یا در تعبیری برگرفته از یونگ، کهن الگویی در نهاد آدمی است. اغلب قصه‌های عامیانه‌ای که الگوی داستان‌های کلاسیک واقع شده‌اند، بر مدار یک تعادل اولیه، آشفتگی موقت و بازگشت تعادل به داستان قوام یافته‌اند. همچنین گروهی دیگر از داستان‌های کلاسیک بر مدار حرکت یک قهرمان از دنیای عادی به سوی نابسامانی و در ‌‌نهایت استقرار او در نظم بازیافته و برساخته‌اش شکل گرفته‌اند.
در هر دو معنا می‌توان عدالت را صورتی از «نظم» و «انسجام» و «توازن قوا» دانسته و آن‌را از معنای اجتماعی و کم و بیش شناخته شدۀ آن به ساحتی فردی و اخلاقی هم توسعه داد. عدالت در این معنا،‌‌ همان وجه تعادل یا حد وسطی است که نخستین بار در اخلاق ارسطویی مطرح شده و در ادامه به سنت فلسفی و اخلاقِ نظری مسلمانان نیز ورود یافته است.
از نگاه ارسطو، فضیلت ‏یا خیر اخلاقی به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن حد وسطِ میان «افراط و تفریط» مراعات گردد. او معتقد است هر وضعیت اخلاقی یک حد معین دارد که کمتر از آن و یا بیشتر از آن رذیلت به حساب آمده و خود آن حد معین، فضیلت یا اخلاق خواهد بود. مثلا «شجاعت‏» که مربوط به قوه غضبیه آدمی است، و کارکرد قوه غضبیه هم دفاع از نفس است، حد وسط میان «تهور» و «جبن» است، که به ترتیب وضعیت افراط و تفریط قوه غضبیه به حساب می‌آیند. همچنین «عفت‏» که مربوط به قوه شهویه است، و کارکرد آن بقاء نسل آدمی است، حد وسط میان «خمود» و «شره‏» است و نیز «حکمت‏» که مربوط به قوه عاقله است‏، حد وسط میان «جربزه‏» و «بلاهت‏» به حساب می‌آید و همچنین «سخاوت‏» حد وسط میان «بخل‏» و «اسراف‏» است و «تواضع‏» حد وسط میان «تکبر» و «حقارت‌پذیری‏» خواهد بود.
در داستان‌هایی که از سنت کلاسیک تجربه کرده‌ایم، معمولا قهرمان داستان در سیمای فردی واجد همین خصوصیات حد وسطی ظاهر می‌شود؛ قهرمانانی مثل «لین‌چان» مجموعۀ جنگجویان کوهستان که صفات اخلاقی خود را بر مدار سجایایی معتدل و البته باورپذیر پرورش داده و با تبدیل خود به انسان‌هایی واجد اعتدال رفتاری، زمینۀ تحقق عدالت را در جامعه خود فراهم می‌سازند.
لین چان اسیر حسادت «کائوچیو» می‌شود و با رکب خوردن از این ضدقهرمان سالوس‌منش، مجازت مرگ را بر دوش می‌کشد. مراسم اعدام او با دخالت قاضی عدالت‌پیشه‌ای که بعد‌ها در لیست سیاه کائوچیو قرار می‌گیرد، ناتمام می‌ماند و قهرمان داستان با جهیدن از مرگ، به مجازات حبس محکوم می‌شود. لین چان که خود را تابع قانون سرزمینش می‌داند، موقعیت‌های مختلف فرار از زندان را نادیده می‌گیرد و درست زمانی که قدرت اهریمنی کائوچیو را بر همۀ محاکم و قوانین سرزمین خود مستولی می‌بیند، به قلعه‌ای می‌رود که قرار است با گلچین قهرمانانی که بخشی از صفات درونیشان را به نقطۀ اعتدال رسانده‌اند، داعیه‌دار قیام برای برپایی عدالت در سرزمین چین باشد.
در هر قسمت از این مجموعه، قهرمانی تازه را می‌بینیم که از مهارتی منحصر به فرد برخوردار بوده و با مراقبت از اعتدال رفتاری خود، گم‌شده‌ای به نام عدالت جمعی را طلب می‌کند. در نقطۀ مقابل و در گوشه و کنار داستان، ضدقهرمانانی ظاهر می‌شوند که از حیث اخلاقی به دو سوی افراط و تفریط غلطیده‌اند و کارکرد داستانیشان هم ایجاد اختلال در راه قهرمانان لیانگ‌شان‌پو است.
این چنین، مضمونی به نام «عدالت» با داستانی برخوردار از نظم خطی و کلاسیک به پیش رفته و وضعیتی به نام «تعادل» و تلاش برای بازیابی آن به دست قهرمانانی «معتدل»، همگی دست به دست هم داده و در ‌‌نهایت، کنش‌ها و کشمکش‌های جذاب و همه پسندی را به دنبال می‌آورند.
مرور داستان‌ جنگجویان کوهستان و توجه به روح قهرمانی، اعتدال‌رفتاری و عدالت‌خواهی حاکم بر شخصیت‌ها و مضامین و موضوعات آن‌، باور به حیات پیوستۀ قصه گویی کلاسیک را- در حریم خاص خود- تقویت کرده و مرام‌نامۀ ارسطو در رساله ماندگار «فن شعر» را این بار از دریچۀ پیوند آن با نظام اخلاقی او برجسته‌تر می‌سازد.

وقتی همۀ این‌ نشانه‌ها را در کنار هم می‌نشانیم، جنگجویان کوهستان را یک اثر سینمایی موفق با قصه‌ای تازه‌، پرداختی منسجم، مضمونی قابل اعتنا و کارگردانی‌ای توانمند خواهیم یافت. اما از همه این‌ها که بگذریم، مجموعه‌ای مثل جنگجویان کوهستان برای ماندگار شدن در ذهن بزرگسالان، یا الگو شدن در رفتار نوجوانان از یک ویژگی فرهنگی/ هنری خاص هم بهره‌مند است؛ در این مجموعه که یک اثر تاریخی به حساب آمده و بخشی از فرهنگ و هویت مردمان خاور دور را در خود به تصویر می‌کشد، رویدادهای داستان در شعاع فهم مخاطب عام گسترش یافته و برای درک مطالب آن، حاجتی به اطلاع از زمینه تاریخی یا پشتوانه اعتقادی و کلامی کشمش‌های داستان وجود ندارد. به بیان روشن‌تر آن‌چه در اصطلاح «فرامتن» نامیده می‌شود و در پی برجسته شدن آن، از فیلم‌های روشنفکری گرفته تا سریال‌های تاریخی تولید داخل، همگی خود و مخاطبشان را ناگزیر از رجوع به داشته‌ها و دانسته‌های فلسفی و تاریخی تصور می‌کنند، در مجموعه‌ای مثل جنگجویان کوهستان مورد توجه قرار نگرفته و همین نکته ظریف است که آثاری از این دست را در گستره‌ای وسیع به فروش رسانده و مخاطبینی را از سراسر جهان در پای تلویزیون می‌نشاند.
و البته وقتی سازنده اثر با خود قرار می‌گذارد که از حصار بایسته‌های یک تولید سینمایی خارج نشده و مخاطبش را صرفا در محدوده پیشبرد داستان تغذیه کند، داستان به متنی درونماندگار تبدیل می‌شود؛ متنی که خواسته یا ناخواسته مخاطب را وادار به تماشای چند باره‌اش کرده و قهرمان خود را در دل مخاطب می‌نشاند؛ قهرمانی که، همچنان خواسته یا ناخواسته، از متن فرا‌تر رفته و الگویی در هنجارهای فردی و اجتماعی بیننده خواهد شد.