میان اشقیای کربلا و کوفیان بی وفا، تکیف چیست؟! / مهدی خزعلی

باسمه تعالی
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت!
می گویند:”چرا سکوت کرده ای؟”
اینجانب در این یازده نوبت بازداشت با ۳۷۲ روز اعتصاب غذافریاد کرده ام، اگر این روزها خانه نشین شده و سکوت اختیار کرده ام،
نخست؛ بخاطروخامت حال جسمی است، اینبارطاقت فرساترین اعتصاب بود، شاید بدنم فرسوده و ضعیف شده و تحمل سابق را ندارد!
دوم؛ این که از همرهان سست عناصر دلگیرم!
سوم؛ به فرموده مراجع بزرگ تقلید، دیگر تکلیفی ندارم! یادش بخیر، مرحوم هاشمی رفسنجانی یک هفته قبل از شهادت مرا خواست و فرمود:”تو بیش از سهمت هزینه داده ای و این ها بی رحمند، به خانواده ات رحم کن، مراقب باش و سکوت کن!” حق با او بود و پس از او دو بار قصد جانم کردند!
چهارم؛ روز ششم مهر که آزاد شدم، تفالی به قرآن زدم، آیه ۲۶ سوره مریم آمد”فَکُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْنًا ۖ فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَٰنِ صَوْمًا فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنسِیًّا” “بخورو بیاشام و دیده روشن دارواگر کسی ازبشررا دیدی بگو من برای خدای رحمن روزه سکوت نذر کرده ام و امروزبا هیچ انسانی مطلقاً سخن نخواهم گفت” واین امرالهی بود، من گفتنی ها را گفته ام و اینک باید بنشینم و شاهد باشم که این مولود رشد کرده، زبان بگشاید وبرحقانیت ما شهادت دهد!
من نیز می خواهم به فرهنگ سازی بپردازم، دیگر نمی خواهم با بیان خطای زید وعمرو، عمر تباه کنم، باید تلاش کرد تا آینده را بسازیم!
پیری می گفت: ” پدرم مرا به شاگردی نزد یک جهود در بازار قماش تهران سپرد، روز اول استادکار به من گفت: پسرم اینجا بازار است، کلاهت را خوب بچسب تا نبرند، اگر بردند، دنبالش نرو که پس از عمری دوندگی به یک کلاه نیمدارِ پاره می رسی، بروکلاهی نو دست و پا کن” ما نیز باید مراقب بودیم که کلاهمان نبَرَند، حال که بردند، نباید وقتمان را با دزدان و کلاهبرداران تلف کنیم و باید برنامه ریزی کرد برای کلاهی نو و اندیشه ای جدید”
و اما چرا دلگیرم؟ آن روزها که در آن اتاق عمل متروک بالای بهداری اوین روی تخت خوابیده بودم وتنها حرکت من بلند شدن از روی ویلچیر و نشستن بر توالت فرنگی بود و بس!
یک تلویزیون کوچک در برابرم بود وبرنامه های صدا و سیما را رصد می کردم، پوشش خوبی به روحانی و دولتش می داد و او هم به سیما خوب باج می داد، گروهی به تجلیل از قالیباف برایش کیک می بریدند و لاو می ترکاندند و جمعی از تندروترین راست ها و قالیباف پشت سر روحانی نماز می خواندند!
در تشنگی ام یاد حسین علیه السلام افتادم که کوفیان او را به کوفه دعوت کردند و در صحرای سوزان کربلا تنهایش گذاشتند، حسین علیه السلام بین دو گروه مانده بود”کوفیان بی وفا” که همه چیز را فراموش کرده و دنبال سهم خود از سفره ابن زیاد بودند و لایق جانفشانی حسین ع نبودند! و”اشقیای کربلا” که حتی لایق دشنام نبودند، حسین علیه السلام خطاب به قوم اشقیا و کوفیان بی وفا گفت:”بگذارید به مدینه جدم بازگردم یا از بلاد مسلمین خارج شوم”
راه بر او بستند و او را بین شهادت و ذلت قرار دادند و او فریاد کرد:”هیهات منا الذله” ما نیز در بی یاوری و بی وفایی دوستان و ستم اشقیا به مولایمان اقتدا خواهیم کرد و چون ائمه هدی علیهم السلام دنیا را برای دنیا خواهان وانهاده و به کار فرهنگی روی می آوریم!
همان کسانی که برای انتخاب شان – و صد البته از ترس مار غاشیه – جان خویش به خطر انداختیم، اینک کجایند؟ انتظار نداشتم با منشور حقوق شهروندی شان از حقوق شهروندی من دفاع کنند- که بی گناه درانفرادی، ممنوع الملاقات، ممنوع المکالمه و محروم از رسیدگی پزشکی با مرگ دست و پنجه نرم می کردم- لااقل یک دهم وقتی که برای تجلیل از قالیباف گذاشتند، صرف شرکت در عروسی دخترم می کردند، تا چشمان اشکبار عروس جای خالی پدر را کمتر حس کند! در آن انفرادی فکر می کردم، خاتمی که پیشنهاد داد تا درمجلس عقد دخترم خودش خطبه را بخواند و بعد به دلایلی! نیامد و گفت:”در عروسی جبران می کنم” حتماً به جای پدرِعروس به میهمانان خوش آمد می گوید، و بعدها دیدم که او هم نیامده است! شما جای من باشید،چه می کنید؟
امیر مومنان علی علیه السلام وقتی دید بی یاوراست و سخنش خریدار ندارد، لعل کلامش را به بازارخزف فروشان نبرد و در خانه نشست و ۲۵ سال سکوت اختیار کرد، حسن علیه السلام نیز ۱۰ سال سکوت و صلح را تا شهادت انتخاب کرد و حسین علیه السلام نیز پس از برادر ۱۰ سال صلح و سکوت را ادامه داد! تا فرزند کودن معاویه بر خلاف وصیت پدر جنگ را بر او تحمیل کرد، و بقیه ائمه نیز چون یاور نداشتند سکوت کردند و به استحکام زیر ساخت های اندیشه و فرهنگ همت گماردند و ما نیز باید پیروی از آن امامان نماییم، مشکل اصلی ما فرهگ است!
والسلام علی من اتبع الهدی
مهدی خزعلی