حمایت اندک معدود کشورها از استراتژی نوین ترامپ علیه برجام / حسین علیزاده

 

 

با اعلام استراتژی ترامپ در پرونده هسته ای ایران و ارجاع آن به کنگره، تا اینجا از مجموع کشورهای جهان تنها چهار کشور اسرائیل، عربستان، امارات و بحرین از این استراتژی نوین امریکا حمایت کرده اند. ازقضا هر چهار کشور یاد شده کشورهایی هستند که با ایران هیچ رابطه سیاسی ندارند.

به این ترتیب، حتی کشورهای عربی و اسلامی که عموما تحت نفوذ ریاض در اتحادیه عرب یا سازمان همکاری اسلامی به نفع عربستان موضعگیری می کنند نیز در صدد حمایت از استراتژی جدید ترامپ در نیآمده اند. برای مثال مصر به عنوان کشوری مهم در جهان عرب و جهان اسلام به رغم دوستی ترامپ و سیسی در حمایت از استراتژی جدید کاخ سفید هیچ موضعی به نفع استراتژی نوین کاخ سفید ابراز نداشته است.

دلیل موضع صریح و سریعی که نتانیاهو دقایقی پس از سخنرانی ترامپ اعلام کرد، بر کسی پوشیده نیست. او در زمان ریاست اوباما، در کنگره حضور یافت و توافق هسته ای را توافقی بد توصیف کرده بود. او سرسخت ترین مخالف برجام بود.

موافقت عربستان و امارات و بحرین نیز قابل درک است. اگر تهران با این کشورها روابط حسنه ای داشت بعید به نظر می رسد امروز شاهد موافقت این معدود کشورهای عربی با استراتژی ترامپ بودیم. در اثبات این ادعا همین بس که توجه داشته باشیم هیچ یک از این سه کشور به سرعت و صراحت نتانیاهو در تایید استراتژی ترامپ برنیامدند. هیچ یک از مقامات این سه کشور عربی پشت تلویزیون حاضر نشدند تا از استراتژی ترامپ حمایت کنند. آنچه از این سه کشور مخابره شده چیزی در حد بیانیه وزارت خارجه امارات و عربستان و بحرین است که نظر مساعد نسبت به استراتژی جدید ترامپ ابراز داشتند. تردیدی نیست چنین موضعگیری، اگرچه نوعی موضعگیری رسمی است اما، در معنا متفاوت از آن است که یک مقام رسمی با زبان خود در برابر رسانه های داخلی یا خارجی حاضر شود و اقدام به موضعگیری نماید.

به بیان دیگر نوعی تحفظ و احتیاط را در مواضع عربستان، امارات و بحرین شاهد هستیم به گونه ای که هم با ترامپ موافقت کرده اند و هم به سبک نتانیاهو رفتار نکرده اند.

حال اگر از مجموع کشورهای جهان و حتی از میان مجموع دولت های دوست و متحد امریکا مانند فرانسه و انگلیس و آلمان و کانادا و… بنگریم حتی یک مورد را نمی توان یافت که در حمایت از ترامپ در آمده باشند که هیچ؛ بسیاری از متحدان امریکا او را از خروج از برجام پرهیز داده اند.

به این ترتیب، در یک جمع جبری می توان دریافت که استراتژی ترامپ در تایید نکردن پایبندی ایران به برجام با اقبال جهانی روبه رو نشده است. اما چرا؟

شاید پاسخ را در آنجا باید یافت که اوباما از همان آغاز جای تردید باقی نگذاشته بود که استراتژی تغییر رژیم در ایران را در سر ندارد. او در مناسبت های مختلف از جمله پیام های نوروزی اش عنوان کامل «جمهوری اسلامی ایران» را به کار می بست. پیام های محرمانه او به آیت الله خامنه ای همگی دلالت بر این داشت که او به راه دیگری غیر از تغییر رژیم می اندیشید؛ راهی که از آن به عنوان “دکترین قدرت هوشمند” نام برده می شد.

بنابر این دکترین، آمریکا از ترکیبی از قدرت نرم افزاری و سخت افزاری خود در مقابله با جمهوری اسلامی بهره جسته و هدف از آن نه تنها اطمینان از توقف جهت گیری نظامی برنامه هسته ای تهران بود بلکه دیگر هدف آن -بنا به مصرح کلام اوباما- «تغییر رفتار رژیم» و نه تغییر رژیم بود.

با به قدرت رسیدن ترامپ تغییر بنیادینی در رهبریت آمریکا صورت پذیرفته است. ریچارد هاس رییس کمیته روابط خارجی امریکا گفته که تمام دست کاری های ترامپ در توافق هسته ای با ایران در نهایت با هدف تغییر رژیم در ایران است.

حسین موسویان یکی از دیپلمات های ارشد جمهوری اسلامی نیز در تایید این سخن ریچارد هاس پیشتر اعلام کرده بود که به دلیل اکثریت جمهوریخواهان در کنگره و ترکیبی که در کابینه ترامپ کنار هم گرد آمده اند، مدل مقابله با جمهوری اسلامی یعنی تغییر رژیم مقصود اصلی ترامپ است. چنین ریل گذاری برای سیاست خارجی آمریکا دست کم سه همکاری جهانی را نیاز دارد: همکاری مسکو، همراهی اتحادیه اروپا، همسویی جهان عرب.

از این سه، تقریبا جهان عرب به رهبریت عربستان نوک پیکان خود را مقابله با تهران قرار داده است. عادل جبیر وزیر خارجه عربستان در گفتگو با دبیرکل جدید سازمان ملل، تهران را یک «تهدید» توصیف کرده است.[۱] اما، به شرحی که گفته شد اینک تنها سه کشور بحرین و امارات و عربستان در حمایت از استراتژی نوین ترامپ برآمده اند.

اما، همراهی اتحادیه اروپا با ترامپ به میزان زیادی متناظر بر رفتار دولت آمریکا با اتحادیه اروپا است. بعید بتوان انتظار داشت اتحادی را که در سوی آتلانیک در زمان اوباما شاهد بودیم ترامپ بتواند شکل دهد. او با خارج کردن امریکا از یونسکو و پیمان پاریس عملا دلخوری متحدان اروپایی اش را رقم زده است.

اما، همسویی مسکو با آمریکا شاید مهم ترین پارامتر باشد ولی آنچه مسلم است اینکه در مقطع کنونی تقاربی بین مسکو و واشنگتن در مسائل کلان بین المللی وجود ندارد. بنابر این از سه عنصر عرب، اتحادیه اروپا و مسکو در حال حاضر ترامپ تنها حمایت عرب، آن هم حمایت محدود سه کشور عربستان، امارات و بحرین را برخوردار شده است و بس.

اما به رغم مشکلاتی که ترامپ در برهم زدن برجام دارد؛ دست او در اعمال تحریم های غیرهسته ای از جمله تحریم ایران به دلیل توان موشکی و حمایت از تروریسم و نقض حقوق بشر باز است. به همین دلیل شاهدیم که او هم زمان با اعلام پایبند نبودن ایران به روح! برجام استراتژای تحریم سپاه پاسداران و محدودسازی توان موشکی ایران را نیز اعلام کرد.

برنامه تقابل دولت ترامپ با جمهوری اسلامی می تواند یک برنامه حداکثری و یا یک برنامه حداقلی باشد. برنامه حداکثری تحقق بخشیدن به گزینه تغییر رژیم است که موانع جدی در برابر خود دارد. از آنجایی که ترامپ معتقد به دکترین قدرت هوشمند نیست و اساسا برروی گزینه تغییر رفتار رژیم نیز حسابی باز نکرده ناگزیر گزینه بعدی او به کار بستن «دکترین مهار ایران» است که پیشتر سرلوحه سیاست خارجی بیل کلینتون در تقابل با ایران و عراق زمان صدام بود. این دکترین با هدف تامین امنیت اسرائیل و حمایت از کشورهای عرب توسط مارتین ایندیک طراحی و در دولت کلینتون به مورد اجرا گذاشته شد.

از میان چندین پارامتر این دکترین، لااقل دو سرفصل اصلی آن اینک نیز در دولت ترامپ به کار بسته خواهد شد. این دو عبارتند از:

آرایش قوا در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه به نفع آمریکا.

جلوگیری از مناسبات عادی تجاری و سیاسی ایران با کشورهای دیگر.

از میان این دو پارامتر، می توان تصور کرد که مورد نخست با استقبال کشورهای عرب خلیج فارس به ویژه عربستان مواجه خواهد شد تا آنجا که ائتلاف عربی که عربستان علیه حوثی ها سامان داده یکسره در راستای این ایده به کار گرفته خواهد شد.

در مورد دوم سیاست تشدید تحریم ها بر ایران به منظور هدف قرار دادن اقتصاد نحیف ایران در اولویت دولت ترامپ به بهانه برنامه موشکی ایران، نقض حقوق بشر و یا حمایت از تروریسم قرار گرفته است.

در همین راستا اخیرا امریکا برای دستگیری دو عضو حزب الله لبنان به نام های طلال حمیه و فواد شکر مجموعا ۱۲ میلیون دلار پاداش تعیین کرده است که در نوع خود اقدام بی سابقه است.[۲]

سیاست مهار ایران در یک کلام تشدید انزوای بین المللی را هدف نهایی خود دارد به گونه ای که ایران را به وضعیت پیش از برجام بازگرداند. در این استراتژی گزینه اقدام نظامی، گزینه نخست نیست. گزینه نخست به کار بستن تمامی تمهیداتی است که انزوای ایران را تشدید بخشد.

[۱] http://af.reuters.com/article/worldNews/idAFKCN0Q123720150727

[۲] https://www.rt.com/usa/406293-us-hezbollah-bounty-attacks/