تاریخچه و اهداف عرفان حلقه (کیهانی) / سعید صادقی

عرفان حلقه که با نام عرفان کیهانی نیز معروف است، یکی از فرقه های نوظهور می باشد طرفدارانی نیز داشته و حکم اعدام بنیانگذار آن نیز صادر شده است و در این نوشتار به تاریخچه و اهداف آن خواهیم پرداخت.

تاریخچه

عرفان حلقه که نام دیگرش عرفان کیهانی است، از بدو شکل گیری آن کمتر از یک دهه می گذرد. این جریان در چهار پنج سال گذشته به صورتی جدی در کشور شروع به فعالیت و برگزاری دوره ها و کلاس هایی نموده است.

بنیان گذار این فرقه در درجه اول فردی است به نام محمد علی طاهری که به عنوان پایه گذار و موسس مطرح است و کتاب های اصلی این گروه هم به نام وی است؛ یعنی کتاب های انسان از منظر دیگر، بینش انسان، عرفان کیهانی، انسان و معرفت، موجودات غیر ارگانیک و کتاب چند مقاله.

در کنار طاهری در بدو فعالیت هم اقای اسماعیل منصوری لاریجانی نقش موثری را در تثبیت این گروه داشت؛ چراکه کتاب های طاهری گاهی با مقدمه آقای منصوری و در مواردی هم با شرح کتب طاهری، توسط آقای منصوری به چاپ رسیده است و وی مطالبی را به عنوان تطبیق گفته های طاهری با مفاهیم اسلامی بعنوان پاورقی نوشته است.

لگوی اصلی این جریان شکلی است از نماد تائو گرفته شده است.

* مأموریت عرفان حلقه

در عرفان حلقه عنوان می شود که «یکی از رسالت های ما اعتلای عرفان ایران است» همچنین مؤلف عرفان کیهانی پیشگفتار کتابش را تحت عنوان «ایران و دنیای عرفان» تنظیم نموده است که بحث مفصلی در مورد «عرفان ایران» است. در همین مقدمه پیش از ۱۰ بار واژه «عرفان ایران» تکرار شده است. آنچه در این باب قابل ذکر است نگاه مؤلف به عرفان است.

روشن است که تمامی آیین ها و مکاتبی که نوعی از معنویت را عرضه کرده اند، در ابتدا کار خود را از مکان جغرافیایی خاصی شروع کرده اند و ایرادی ندارد که ما خاستگاه یک آیین را کشوری خاص یا منطقه جفرافیایی خاص بدانیم؛ اما جغرافیا تعیین کننده هویت یک عرفان نیست و برای بیان حقیقتِ یک عرفان از آموزه ها و تعالیم و مضامین باید صحبت شود؛ نه از خاستگاه جغرافیایی آن.

مهمترین سوالی که در اینجا از مولف کتاب قابل پرسش است این است که آیا عرفان بر آمده از دین است یا از جغرافیا؟ به عبارت روشن تر برای عارف شدن باید سراغ دین رفت و تعریف عرفان را از متون دینی جویا شد یا این که عرفان ارتباطی با ادیان ندارد و مستقل از دین هم می توان جویای عرفان شد؟

واضح است اگر کسی ماهیت عرفان را دینی بداند و حقیقت عرفان را دینداری بداند در آن صورت بیش از آن که بر جغرافیا تاکید کند، بر دین متمرکز می شود و ماموریت خود را احیای آموزه های دینی (که پشتوانه عرفان محسوب محسوب می شود) معرفی می کند.

لازم است مطلب بالا را با بیان دیگری توضیح دهیم:

آیا جوهره عرفان، حقیقتی است که فقط در دین و دینداری یافت می شود یا این که بدون دین و آموزه های وحیانی هم می توان به ساحت عرفان قدم گذاشت؟

با نگاه به متون عرفان حلقه روشن می شود که آموزه های وحیانی و تعالیم دینی حداکثر موّید عرفان اند؛ نه مصدر و زیر بنای عرفان. در عرفان حلقه گفته می­شود که نه تنها خاستگاه و زادگاه عرفان حلقه، بلکه ماهیت این جریان و هویت آن، ایرانی است.

آنچه از شواهد دینی و اسلامی در متون عرفان حلقه منعکس شده است، تنها با این نگاه است که ادیان الهی تایید کننده عرفان اند و عرفان را پذیرفته اند، نه این که راه انحصاری عرفان از ادیان می گذرد. به همین جهت است که پیروان دیگر مکاتب مانند مسیحیت و یهودیت، بدون اینکه احساس کنند به دین داری ـ طبق آموزه های دینی خودشان ـ نیازی دارند، با هدف دست یافتن به عرفان، در جلسات عرفان حلقه حضور می یابند.

در عرفان حلقه از یک سو به شریعت و آداب و مناسک ادیان دعوت نمی شود و اساساً خود را با اعتقادات و مبانی هیچ یک از ادیان درگیر نمی کنند و از سوی دیگر تعالیم و آموزه های خود را نجات بخش و برای کسب رشد و تعالی، کافی می­دانند و پایان راه در عرفان حلقه را کمال می دانند. چنان که آمده است: «هدف از این شاخه عرفانی (عرفان حلقه) کمک به انسان در راه رسیدن به کمال و تعالی است، حرکتی از عالم کثرت به وحدت».

جمله فوق حکایت گر این است که تعلیمات خود را ـ بدون اینکه به آموزه های مطرح شده در ادیان نیاز ضروری پیدا شود ـ برای تکامل کافی می دانند. بنابراین استفاده از آیات قرآن و روایات در متون عرفان حلقه، در حد شاهد و قرینه است نه در حد دلیل.

* شاه کلید در عرفان حلقه

در عرفان حلقه بیش از همه یک کلید واژه برجسته می شود و آن هم مفهوم «شبکه شعور کیهانی» است. شبکه شعور کیهانی چیست؟ چه نسبتی با خالق هستی دارد؟ آثار و فواید اتصال با آن کدام است؟ از نظر مصداق خارجی با کدامیک از آموزه های دین قابل تطبیق است؟ آیا منظور همان جایگاه نبوت و رسالت است؟ آیا این شبکه تعبیری دیگر از ذات مقدس خداوند است؟ اساساً این شبکه از طریق کدام پشتوانه و دلیل علمی قابل اثبات است؟ این ها پرسش هایی است که برای هر مخاطبی پیش می آید.

شبکه شعور کیهانی چنان در عرفان حلقه اهمیت می یابد که هم اساس این عرفان تلقی می شود و هم تمامی مراتب سلوک معنوی، انحصاراً با اتصال به این شبکه دست یافتنی است.

«اساس این عرفان بر اتصال به حلقه های متعدد «شبکه کیهانی» استوار است و همه مسیر سیر و سلوک آن، از طریق اتصال به این حلقه ها صورت می گیرد.» اما باید دید تعریف شعور کیهانی چیست؟

در متون عرفان حلقه ادعا می­شود هستی متشکل از ۳ عنصر است که یکی از آن سه، شبکه شعور کیهانی است.

«شبکه شعور کیهانی مجموع هوش، خرد و یا شعور حاکم بر جهان هستی است که به آن آگاهی نیز گفته می­شود و یکی از سه عنصر موجود در هستی است. سه عنصر فوق عبارتند از: ماده، انرژی و آگاهی» البته جای دیگر می گویند از آن جا که اصل ماده هم از انرژی است، «جهان پیرامون ما از ماده و انزژی شکل گرفته است و در اصل فقط از انرژی».

نیاز به توضیح است که شبکه شعور مندی کیهانی اولا نامی جدید برای خدا نیست. ـ که کسی تصور نکند نزاع یک نزاع لفظی است ـ  چرا که وی این شبکه را مخلوق معرفی می کند.(چنان که در کتاب انسان از منظر دیگر، ضمن این که این شبکه را مجموع هوش و خرد حاکم بر هستی می داند، آن را دارای خالق معرفی می کند. بماند که قدرت و نقشی که وی به این شبکه میدهد، از حیث نظری و مفهومی هیچ جایی برای حضور خدا نمی گذارد و بعلاوه در عرصه عمل با وجود این شبکه و کارکردهایی که به آن نسبت داده می شود، نیاز عینی و خارجی به تاثیر خدا و ضرورت ارتباط گیری با او احساس نمی شود.

دوم این که مراد از این شبکه، کانال های ارتباطی  با خدا که در ادیان الهی معرفی می شود ـ که از آن ها به رسولان الهی و معصومین یاد می شود ـ هم نیست؛ چرا که در متون عرفان حلقه، پیامبران به عنوان انسان های صاحب تجربه شخصی عرفانی معرفی می شوند، نه افرادی که برنامه اداره زندگی بشر با زبان ایشان بیان می شود و ماموریت انسان ها در سایه تعلیمات ایشان تعریف می شود.

وی می گوید: «عامل مشترک فکری بین همه انسان هاو یا به عبارتی زیربنای فکری همه انسان ها، شعور حاکم بر جهان هستی است. در این تفکر، این عامل مشترک« شبکه شعور حاکم بر هستی» نامیده می شود.» در فرازهای بعدی حقیقتِ شعور کیهانی بیشتر روشن می شود.

پی نوشت

 . البته وی در سال ۸۹  با جریان حلقه اصطکاک پیدا کرد و فرقه عرفان حلقه ایشان را ـ که به عنوان تایید نظام از شخصیتش استفاده های تبلیغی زیادی برده بود ـ از دست داد. منصوری لاریجانی در یکی از مصاحبه هایش ( که در اواخر سال ۸۹ منتشر شد)، اظهار کرد که منظور من نقد این فرقه بوده است. اما واقعیت این است که  مقدمه اقای منصوری بر کتاب انسان از منظر دیگر پر است از تعریف و تمجید های بلند از طاهری. مثلا کلماتی مثل الهامات سبوحیه استاد طاهری و یا مجاهدت های استاد طاهری به قلم اقای منصوری در مقدمه این کتاب ها نشان گر تایید و حتی تبلیغ جریان عرفان حلقه توسط آقای منصوری لاریجانی است. از طرف دیگر گفته های طاهری که اساسا با بسیاری از مبانی اندیشه دینی سازگاری ندارد، با تفسیر و تاویل های اقای منصوری، در ظهور آن ـ ظهور اولیه ـ  تصرف شده و تلاش شده از ایجاد احتمال در مورد غیر دینی بودن تعلیمات طاهری در ذهن خواننده جلوگیری کند و در موارد زیادی تاویلات و حمل های غیر واردی را بر ظواهر کلام طاهری تحمیل کند. وی در مقدمه کتاب عرفان کیهانی تصریح کرده که آموزه های عرفان حلقه با اصطلاحات و تعابیر عرفان اسلامی مطابقت دارد. چنین سهوهایی از اقای منصوری باعث شد که بسیاری از اقشار متدین به اعتماد چهره مذهبی و تشخص رسانه ای وی ـ که در برنامه های تلویزیونی به عنوان مجری و کارشناس عرفان اسلامی حضور داشت ـ  در کلاس ها و دوره های عرفان حلقه حضور پیدا کنند والبته اعلام برائت دیر هنگام آقای منصوری باعث اعتراض بسیاری از این افراد گردید. وی علت این کناره گیری را عدم التزام سردمداران عرفان حلقه به مسائل شرعی ـ مثلا نماز نخواندن طاهری و اختلاط در جلسات عرفان حلقه ـ بیان کرده است. درست است که سران عرفان حلقه به خوبی دریافته اند که دیگر اقای منصوری لاریجانی را در کنار خود نخواهند داشت، اما هنوز بدنه این جریان از تاییدات آقای منصوری حرف می زنند و خیال می کنند که اقای منصوری واقعا از عرفان حلقه جدا نشده است. البته نقش سران عرفان حلقه در کتمان این خبر و عدم ذکر آن در جلسات عمومی عرفان حلقه را نباید نادیده گرفت، چرا که ایشان از بابت انتشار این خبر نه فقط سودی نمی بردند، بلکه از آن جا که این خبر، احتمال انحرافی بودن عرفان حلقه را تقویت می کرد، عملا تیشه به ریشه خود به شمار می رفت.