با عشق دشمنند و با مشت میزنند / بر هرلبی که سر بدهد این ترانه را

بنام خدا

چون موریانه می جوند ستون های خانه را
اینان که می برند گلوی جوانه را

کرکس صفت به نیت تاراج خیره اند
خفاش های تشنه به خون این زمانه را

در کار نفی شعر و خیالند و تازگی
انکار میکنند دم عاشقانه را

لبخند را به مسندشان عرضه کرده ایم
بر پشت ما زدند دوصد تازیانه را

دائم مرور میکند و شاد میشود
گرگ آدمی،خیال شکاری شبانه را

با عشق دشمنند و با مشت میزنند
بر هر لبی که سر بدهد این ترانه را

باید که با حمایت هم ریشه کن کنیم
این حاکمان ظالم بی پشتوانه را

 

شاعر: محمدهادی(میثم) بازیاری