تقدیم به مردان و زنان عاشقی که در زیر خروارها خاک در زلزله کرمانشاه با عشق مدفون شدند و زلزله تمام عشقشان را تبدیل به تلی از خاک و حسرت کرد

مثل شهری که بی رمق شده است در مسیر خرابی است تنم
سمت ویران شدن قدم زده ام، لرزه افتاده سخت در بدنم

اتفاقی که سهم آدمهاست دوست دارد به نام من گردد

مرگ آمد که قند تلخش را بچپاند به زور در دهنم

دارم از دست میروم انگار، اشکهایت نشانه خوبی است

طعم کافور میدهد تابوت،غرق سدر است وسعت کفنم

آخرین خنده های من در باد به هوای تو چرخ خواهد خورد

دوست دارم که لحظه آخر در هوای دلم قدم بزنم

بنشینم و منتظر باشم دستهای تو راهی ام بکنند

این که بر روی دست می بریش،ناشناس تو نیست، منم

شاعر :میثم بازیاری