گفتگوی نگام با علی گزرسز (رها) ، شاعر و نویسنده / نقش هنر و هنرمند چیست و اینکه هنرفروشی برای حاکمیت چگونه صورت می گیرد+ عکس

نگام ، حسن مقیمی _ مدح گویی از قدیم الایام در بین شاعران وجود داشته است و بودند افرادی که تنها برای اینکه مورد لطف حاکمان قرار گیرند به مدح و ستایش آنان می پرداختند تا نانی به کف آرند و در واقع هنر خود را بفروشند ، لیکن این روند ادامه یافت و گاها به شکل موروثی هنری می توان از آن نام برد.حال مدتی است که خون مردم به جوش آمده است و به اعتراضات خیابانی دست زدند شاید حرف هایشان شنیده شود و در این برهه به حمایت هنرمندان بدلیل تریبونی که در اختیار دارند نیاز است هرچند این تریبون ها مجازی باشد .

 

پیرامون همین موضوع همکلام شدیم با آقای علی گزرسز شاعر و نویسنده که به نکات جالبی اشاره داشتند و تحلیل متفاوتی از این موضوع داشتند که در ادامه می خوانید؛

 

نگام : یک هنرمند چه وظیفه ای در مقابل مردم دارد و آیا سکوت و یا همراهی آنان با مردم در زمانی که حقی از آنان پایمال میشود به ذات هنر لطمه می زند یا خیر؟

 

قبل از هر چیزی ببینیم هنر چیست و هنرمند کیست !
در طول تاریخ و تاریخ هنر بوده اند فیلسوفان و نویسندگان صاحب نامی که در باره مفهوم هنر سخن گفته اند.
البته توجه داشته باشید با بیان این نظرات قصد من تائید حرف این بزرگان نیست فقط قصدم این است که ببینیم دیگران چه گفته اند.
ارسطو: هنر انچه را طبیعت از تکمیل آن ناتوان است تکمیل می کند.
نیچه :هنر مهمترین کار و فعالیت ماورای طبیعی مناسبی برای زندگی انسان است
نظرات دیگری هم هست که می گوید: هنر یعنی پالایش روح انسان
هنر قدم زدن در سرزمین رویا هاست و بازتاب اندیشه های درونی هنرمند است از طبیعت و جامعه .
گروهی هم معتقد اند که هنر هنرمند در دیدن اوست زیرا دیگران فقط نگاه می کنند و او می بیند ، او بین خطوط مسایل جامعه و طبیعت را می بیند و در انتقالش نیز استاد است .
گروهی هنرمند را منعکس کننده طبیعت می دانند و هنرمندی را دوست می دارند که طبیعت رادر آیینه اش مو به مو نشان دهد..
گروهی او را گشاینده گره های احساسی انسان می دانند که قادر است در شکلی وزین احساس های انسانی را بازبتابانند و همان که ما نگاه کردیم و ندیدیم را نشانمان دهند.
بعضی ها هنرمند را دارای کلیدی می دانند که می تواند درٍ باغٍ رویاهای انسانی را باز کند و ما را در آن باغ زیبا بگرداند و از خود بیخود کند.
دسته ای هم هنرمند را صاحب صنایع ظریف می دانند مثل نقاشی، خطاطی، مجسمه سازی ،موسیقی ،تئاتر و دیگر هنر ها یی که انجامش گاهی فقط استعداد می خواهد و برخی دیگر تحصیلات کلاسیک.
حالا برسم به سوال شما .
در مورد وظیفه هنرمند من می گویم وظیفه هنرمند در مقابل زورگویان و آدمخواران در جامعه قرار گرفتن در کنار مردم و فریاد است ، فریاد داد خواهی و مظلومیت مردمش .
هنرمندی که درد مردم را نفهمد همان بهتر که هنرش مختص حکومت ها باشد چون او به درد جامعه نمی خورد ، سکوت او خیانت است و نام خودش نیز خائن اگر مدعی است که هنرمند است .
شما پرسیده اید آیا به ذات هنر لطمه می زند !؟ تنها چیزی که به ذات هنر لطمه می زند این است که من فکر کنم تافته جدا بافته هستم و نباید از برج عاجم بیرون بیایم که نکند هوای بیرون به من خود پسند و مغرور نسازد.
اصلا من اگر در لحظات حق خوری های مردم بعنوان یک هنرمند همراه نباشم پس کجا باید آن ها را همراهی کنم.

 

نگام : عده ی بسیاری عقیده دارند که هنر باید در خدمت هنر باشد و نباید با سیاست درگیر شود و باعث میشود جنبه ی معنوی و تقدس هنر از بین برود، شما تا چه اندازه با نظریه هنر برای هنر موافقید ؟

 

اول از همه بگویم لزوما یک هنرمند انسان خوبی هم نیست ، البته می تواند باشد و معمولا تعداد هنرمندان انسان بیشتر از هنر فروشان دیو خو است ، پس در همین ابتدا قداست را از هنرمند می گیریم .
چون به نظر من اگر در طول تاریخ هم نگاه کنیم هنرمند درست مثل یک نقاش خوب است شبیه یک بنا و یا معمار خوب و این خوبی هم که می گویم در حقیقت در مورد نتیجه کارش نه اینکه خود او چون این ها که نام بردم همه هنر هستند .
متاسفانه ما در طول تاریخ دیده ایم که هنرمند ها همیشه دو گروه بوده اند که یک گروه را می شود در یک طرف گذاشت و از آن گروه دیگر می توان رد های دیگری بیرون آورد .
گروه اول را می توان همان هنرمند های متعهد دانست، هنرمندی که نسبت به کارش تعهد داره یعنی اگر کاری انجام می دهد در حقیقت در جهت و در مسیر بهبود جامعه است ، حال در هر هنری، چون یک چیز قبل از شروع کار هنری به سراغ او می آید و آن هم تعهد به مردم و جامعه اش می باشد و من این نظریه معروف را قبول ندارم که هنر بخاطر هنر ارزشمند است ، نه هنر ذاتا زمانی ارزش پیدا می کند که بر بردار خوشبختی و بیداری انسان قرار بگیرد وگرنه امروزه شاید بشود بهترین تصاویر را با دوربین عکاسی و با تکنولوژی جدید ساخت که روحی درش نیست .

روح هنر در حقیقتٍ هدفی است که هنر دارد ، مثلا شما فکر کنید تابلوی لبخند ژوکوند ارزش هنری بسیاری دارد اما یک نقاشی خنثی است و ما در نهایت امر می توانیم بگوییم هنر مند توانسته یک خنده پنهان در صورتی را نشان بدهد،اما بود و نبودش نه در زمانی که کار کشیده شده و نه در قرون بعد هیچ کمکی به انسان زمانه اش نکرده ونمی کند .

 

نگام : مردم همیشه به شعر و ادبیات علاقه مند بوده اند و از دیرباز بسیاری شعرا در دربار سلاطین بودند و از آنها بعنوان شاعر درباری یاد میشود.عده ای از این شعرا مدح گویی می کردند و تنها در وصف حاکم وقت شعر می سرودند و بالعکس شعرایی بودند که در زمان حاکمان عادل می زیستند و لذا مدح گویی را انجام نمی دانند همچون خواجه حافظ شیرازی که غیر از دو سه بیت ، ما هیچ مدحی از هیچ سلطانی در دیوان نمی بینیم.
حال نظر شما پیرامون هنرمندانی که خود را در اختیار حاکمیت می گذارند تا مورد حمایت آنان باشند چیست؟

 

در زمینه همین پرسش کارهای میکل آنژ را در نظر بگیریم،  می بینیم که بیشتر کار های او در جهت خدمت به گروهی مفت خور شکم سیر بوده است ، مثل خدمت به کلیسا ، پادشاهان ، اشراف و ثروتمندان.
این نوع هنرمندان از همان گروهی هستند که می شود از میانشان رده های مختلفی را بیرون کشید، مثل شاعران مدیحه گو که تنها در مقابل سکه طلا شعر می گفتند و کارشان نسبت دادن صفت هایی به پادشاهان بود که هر دو می دانستید که آن مدح و ثنا ها حقیقت ندارد، یعنی شاعر به دروغ چیز هایی را به پادشاهی نسبت می داد که هر دو می دانستند باد هواست .
اما هر دو خوشحال بودند، پادشاه خوشحال از بازتاب آن مدح و ثنا ها در جامعه وشاعرٍ شعر فروش هم خوشحال از رنگ سکه های طلا ، در حقیقت این جا ارزشی رد و بدل نمی شود و مجموعه کار را می توان در نهایت با صفر برابر دانست .
حالا ببینیم وقتی عبید ذاکانی موش و گربه را می نویسد در کمال زیبایی با نظمی محکم داستان و نمایشنامه ای می نویسد که شخصیت هایش شخصیت های روزگار زمانه خود اوست ، او بر خلاف شاعر مدیحه گو دست حاکم ظالم زمانه را باز می کند.
او کارش آگاهی دادن به ماست برای دیدن واقعیت جامعه ، او به فکر این نیست که من پس از پایان این شعر چه چیزی نصیبم خواهد شد .
او می داند هیچ چیز ، اماخوشحال است که آگاهی و بینش صحیح به خواننده اش داده است و مجموعه تفکرات این شعر به خواننده می اموزد که موش وار زندگی نکند.
در مورد تقدس هنرمند این اشاره شاملو می تواند به زیبایی رفع تقدس از هنرمند را شرح بدهد، البته من نقل یک مضمون می کنم او می گوید:
در زمان هیتلر ژنرال هاو فیلد مارشال ها قبل از اینکه کشتار روزانه را شروع کنند و کبریت بر اجاق اتاق های آدم سوزی بزنند، بیشتر آن ها ابتدا در پشت پیانو قرار می گرفتند و قطعه ای از بتهوون و یا موتسارت را می نواختند (پایان نقل قول)
در اینجا شما نمی توانید یک صرف اینکه یک نفر هنر نواختن پیانو را دارد او را یک هنرمند انسان بدانید
هنر در حقیقت یک هدیه است ، یک استعداد درونی ماست که ما خودمان هم نمی توانیم در مقابلش بایستیم .
گاهی بعضی از نقاشان بدون اینکه مدام نقاشی کنند کار دیگری انجام نمی دهند و یا شاعران و نویسندگان که مدام مشغول سرودن و نوشتن بوده اند.
پس یک چیز تنها هنر ما را ارزشمند می کند و آن درک ارزش آگاهی و بینش است ، به انسان ، بدینگونه که زندگی اش را زیبا تر کند که این زیبایی هم برای هنرمند است و هم مخاطب اش.

 

نگام : بعد از انقلاب شاهد بودیم هم رهبر انقلاب ، آیت الله خمینی خود یک شاعر بودند و جانشین او آیت الله خامنه‌ای بعنوان یک شاعر سعی کردند همیشه تعدادی از شعرا را دور خود جمع کنند و البته این مجالس دور همی همیشه گزینشی بوده است و شعرایی به این مجالس راه می یافتند که با طرز فکر و باور آقای خامنه ای نزدیک بودند، اینکه یک هنرمند بیاید تا این اندازه خود را حقیر سازد تا مدح گویان حاکمی مستبد شود دلیلش چیست .؟ همچنین نظر خود را پیرامون این مجالس و دور همی های شاعران با آقای خامنه‌ای بیان بفرمائید و اینکه هنر را مختص خود ساختن و هنرمندی که در واقع همسو با ما نباشد  *هنرش غیر متعهدانه است و آن هنرمند هم غیرمتعهد است * بیان بفرمایید؛

 

 

خوب شاید سوال سوم و چهارم از نظر محتوایی زیاد با هم فرق نداشته باشد و من می توانم دوباره بگویم :
در حقیقت در زمینه هنر ما یک مترو معیار داریم که آن هم طبیعت است در بهترین شکل می گوییم نقاشی اش بسیار طبیعی بود اینجا بر نقاشی متر طبیعت را می گذاریم.
البته هنر مدرن هم نوع دیگری از هنر امروز است که بازتابی از طبیعت نیست اما چیزی است که بیشتر انسان را متر و معیار قرار داده است و او را تعریف می کند ، مثلا تنهایی و بی کسی انسان ، عشق انسانی و محبت انسان و چیز هایی از این قبیل .
مثلا ما در چیدمان ها چیز هایی را می بینیم که بیشتر هدفش انسان است و بررسی مسایل بغرنج انسانی و مهمتر از همه نگاهش به جامعه ای است که افرادش را فراموش کرده .
خوب حالا باید فرق بگذاریم بین هنرمندانی که دغدغه شان بی کسی انسان است و هنرمندی که به فکر آوردن لبخند خود خواهی است بر لبان یک دیکتاتور ، پادشاه و یا یک زورمدار .
باید فرق بگذاریم بین هنرمندی که در کمال فقر هنر می آفریند و با اینکه دامنش به فقر الوده است هر گز فروشنده هنرش نیست .
در حقیقت کار با قلم مهمترین ابزارش وجدان انسانی است، بدون آن فقط مرکب و رنگ مصرف می کنیم .
یعنی باید بدانیم که چرا قلم بدست می گیریم چرا نقاشی می کنیم و چرا آهنگ می سازیم و یا چرادر کار افرینش مجسمه هستیم !! مجسمه سازی کاری بسیار هنرمندانه و زیبایی است ، شما می توانید یک مجسمه بسازید مثلا یک مجسمه مرمری از پیکر یک زن برهنه و یا مثل هنرمندی باشید بنام گوستاو ویگلاند که سی سال از عمرش را برای بیان زندگی انسان خرج می کند و در کشور نروژ مجسمه هایی می سازد که زندگی انسان را تعریف می کند ، یعنی از تولد انسان در عصر حجر، دوران کشف آتش تا به امروز ، شما در میان مجسمه ها زندگی انسان را لحظه به لحظه می بینید از تولد ، کودکی، نوجوانی ،جوانی ،ازدواج ، بچه دار شدن و بزرگ کردن بچه ها و بعد رفتن بچه ها و شروع تنهایی مادر و پدر و بعد دوران میانسالی و کهن سالی و سپس رسیدن به برج مرگ و در حقیقت ما در این مسیر زندگی انسان را می بینیم و یاد می گیریم چه بهتر که همه توانایی مان را برای زندگی انسانی به کار ببریم و در لحظه رفتن با افتخار بخودمان بگوییم ،، من همه ی قابلیت هایم را بکار بردم و اکنون برای رفتن اماده ام ،،.

 

نگام : بعنوان یک شاعر و نویسنده چه میزان ادبیات و شعر را در به ثمر نشستن اعتراضات مردمی و قویتر شدن درخواست ها دخیل می دانید و اینکه آیا ما میتوانیم از هنر بعنوان یک شمشیر برنده استفاده کنیم که بتوانیم خواست ها را در سطح ملی و جهانی بیان کنیم؟

 

ببینید هنرمندان حکومتی ابزارهای حکومتی هستند اگر بهترین کار های هنری را هم انجام دهند هیچ کدام ارزش هنری ندارد.
زندگی هنری پاک ، سخت است باید تاوان پس بدهیم ، باید درفقر زندگی کنیم باید پا بر روی هزار خواهش دل بگذاریم و دستمزد کار هنری مان را از مردم جامعه بگیریم ، باید متر و محک هنرمند لبخند مردم باشد نه لبخند رهبرش.
بیشتر مواقع هنر مند ها در ماندگاری دیکتاتورها کمک کرده اند و کمک می کنند .
این یک سوال دائمی در ذهن هنرمند است و او را به مبارزه می طلبد که آیا سر سپرده حکومت هستی و یا جانسپرده مردم !؟
باید بدانیم که اگر هنری داریم و بر خود نام هنرمند می گذاریم ، هنر ما بجز در راه سر فرازی و سر بلندی مردم جامعه مان هنر نیست ، نه در زمان خود و نه پس از مرگ ارزشی برای جامعه نداریم.
من کارم با قلم بود و از همان ابتدا از خود پرسیدم برای که می نویسی و چرا می نویسی!؟
و به این نتیجه رسیدم برای مردم می نویسم و باید آگاه باشم هیچ خائنی خیانتش در حد خیانت با قلم نیست زیرا با روح و روان مردم کار دارد.
در ایران که بودم عاقبت بوی تعفن دیکتاتور مرا وادار به سفر کرد ان هم در دورانی که تازه پایگاه و جایگاهی در هنر تئاتر پیدا کرده و چند کاری نوشته و کارگردانی کرده بودم .
خوب حالا سخت بود بروی یک نا کجا آبادی و پناهنده بشوی و همه ی قابلیت هایت را از دست بدهی .
اما من آن عطا را به لقایش بخشیدم و راهی شدم و براستی حتی ظرفشویی هم کردم اما تن به خواری ندادم . می دانید چرا ؟ چون فهمیده بودم قلم برنده تر از شمشیر است و گاهی یک نوشته تا عمق جان مردم نفوذ می کند و باید از این ابزار برای جنگ همیشگی با دیکتاتوران و حق خوران جامعه استفاده کرد و به جنگ رفت که می دانم عاقبت ما ، پیروز این میدان هستیم .

 

نگام : راز ماندگاری یک هنرمند در جامعه چیست و چه چیز یک هنرمند را در بین افکار عمومی و نسل های آینده ماندگار می کند؟

 

یک نکته جالبی را برایتان بگویم : صاحبان قدرت طرفدار هنر می شوند به دو دلیل ، یکی اینکه گمان می کنند اگر چهره شان بر تابلویی ثبت شود ارزش تاریخی پیدا می کنند و دیگر اینکه صاحبان ثروت ، مکنت و قدرت،  علاقه به هنر نشان می دهند و وارد صحنه می شوند برای اینکه کار یک هنرمند را به ثروتی در حال رشد تبدیل کنند .
آنها گالری ها را بوجود می اورند و مشتی فرصت طلب قیمت های نجومی بر کار های هنری می گذارند و این نه برای اینکه آن شی و یا نقاشی هنری واقعا چنین ارزشی دارد نه ، در حقیقت ان ها با ارزش گذاری بیش از حد بر یک مجسمه و یک اثر هنری سرمایه گذاری می کنند ، این نوعی سرمایه گذاری است که ما انسان های معمولی اگاه به آن نیستیم این آگاهی فقط مختص اشراف و ثروتمندان است و این اثار هنری ثروتی ماندگار است برای آن ها و معمولا از نگاهداری طلا و جواهر با ارزش تر است .
مثلا یک میلیون دلار در خانه در طول سال ها درصد کمی رشد می کند و بالا می رود اما این زالو ها با فروش گهگاه تابلو ها و آثار هنری چنان یک میلیون را به دو سه و پنج و ده میلیون تبدیل می کنند که در مخیله ما نمی گنجد .
البته خود آن ها می دانند که آن تابلو ارزش چنین قیمتی را ندارند ، تنها این یک راه پول سازی پولداران است
خلاصه وقتی هنر در خدمت دیکتاتور ها و حکومت ها باشد متر و معیارش صفر است من به هنر برای هنر اعتقاد ندارم هنر باید متعهد باشد و یا اگر نه بهتر است قلم شکسته باشد تا بنویسد.
یک مثال قابل لمسی هست هنرمندی بنام بنگسی هنرمند خیابانی است و کارش تنها بیان درد و رنج انسان است اما ما انسان ها حتی درد و رنج را هم قیمت گذاری می کنیم و کار های او را به تالار های حراج می بریم و رنج مردم را به ثروتمندان می فروشیم، این شکم سیران حتی بر روی درد و رنج مردم هم قیمت می گذارند .
این هنرمند پنهانی زندگی می کند او تا امروز چهره نشان نداده است و نخواسته کسی او را بشناسد، شاید در ابتدا گروهی فکر می کردند این خودش ترفندی است برای او که مشهور شود ، اما دیدیم که بعد تر هرچه هنرش ارزشمندتر شد باز او خود ننمود و پنهان زندگی کرد ، زیرا چیزی که او از بازتاب نقاشی هایش بر دیوار های شهر ها می گیرد ثروتی است معنوی برای او .
برای بنگسی همین بس که درد مردمش را بر دیوار های شهر کشیده است و مثل تیغی بر چشمان حکومت گران فرو می رود .
او با این نوع کار به زورمندان می گوید : ما می دانیم شما با ما چه می کنید!
خوب حتما این هنرمند با هنرمندی که چهره نگار دیکتاتور ها و ثروتمندان است نگاهش و اثرش فرق می کند و جامعه ارزش و بها دیگری به او می دهد تا به نقاش خیابانی بنام بنگسی.
راز ماندگاری هنرمند دقیقا مثل یک دانه سیب است قبول می کند درون خاک بماند و صبر کند تا بعد از عروسی با خاک ریشه متولد شود و بعد ساقه و سپس دویدن جوهر حرکت در بن برگ و عاقبت هم نتیجه این صبوریش همان میوه خوشمزه است که مردم می چینند و می خورند و لذت می برند.
در پایان امیدوارم در مجموع حداقل چیزی آموخته باشیم .
روزگارتان شاد و همواره نگاهبان حق و حقیقت باشید.

علی گزرسز – رها
۲۸ ژانویه دو هزارو هجده