شعر سیاسی : تقدیم به عشق زبان مشترک همه آزادگان جهان و زبان مشترک تمامی زندانیان سیاسی و محصورین که به معجزه عشق تا همیشه سبز و استوار ایستاده اند / میثم(محمدهادی) بازیاری

قسم بر عشق وقتی توی دستش خنجری دارد

که بی شک ماجرای ما غم زجرآوری دارد

 

من از کیفیت چشم تو و زلف تو دانستم

که لیلی باز هم ابن السلام دیگری دارد

 

تو هر شب راه می افتی درون خوابهایم.بعد

به تعبیرش زلیخا نیت افسون گری دارد

 

دلم هر روز نامت را به خون حک میکند بر خود

دلم هر روز با نام تو از نو دفتری دارد

 

نترس از خانه بردوشی دل آواره و تنها

که عمری جسم من از سنگ و صخره بستری دارد

 

چه فرقی میکند آیینه یا دریای شورانگیز

زمانی که نگاهم از سیاهی منظری دارد

 

مرا بگذار و بگذر تا خودم را گم کنم در خود

چرا که هر شروعی با خودش یک آخری دارد