گفتگوی نگام با دکتر محمد سهیمی ، فعال سیاسی و استاد دانشگاه از آمریکا / خودکشی های اخیر در زندان های ایران

نگام ، حسن مقیمی _ باز هم خبر خودکشی در زندان ، اینبار جوان بیست ساله نبود، اینبار انگ قاچاقچی بودن به او نمی چسبید، اینبار خبری از اعتیاد نبود.اینبار یک استاد دانشگاه و یک شخص تحصیلکرده و صاحب نظر نامش به میان آمد.دیگر در اذهان نمی گنجد خودکشی…

گاهی آدمی به فکر فرو می رود که شاید اشخاصی که در این قتل ها دست دارند تنها هدف شان براندازی نظام است که در کالبد دلواپسان رخنه کرده اند به درون جسم خسته ایران.
آدمی نمی داند چه بر سر جوانان و روشنفکران ما در زندان ها آورده میشود اما آنچه که مسلم است این است که باور خودکشی برای ما چندش آور است تا قبول قتل…

 

پیرامون همین موضوع همکلام شدیم با آقای دکتر محمد سهیمی ، فعال سیاسی و استاد دانشگاه از آمریکا که در ادامه میخوانید :

 

نگام : با توجه به سناریوی خودکشی سازی سازمان زندانها در مورد معترضین تجمعات اخیر و همچنین زندانیان سیاسی تحلیل خود را در این مورد بیان بفرمایید؟ 

 

متأسفانه در دستکم بخشی از نیروهای امنیتی و اطلاعاتی‌ این تفکر وجود دارد که حذف مخالفین به معنای حذف دلایل مخالفت آنها با شرایط کنونی است، در حالیکه نارضائی وسیع در سطح کشور ریشه‌های عمیق سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی دارد، و با حذف شهروندانی که عدم رضایت خود را رسما ابراز کرده و با آن مبارزه میکنند این ریشه‌ها نمی‌‌خشکند و از میا‌‌ن نمی‌روند. شرایط اقتصادی کشور خوب نیست؛ تلاش برای تحمیل یک نوع فرهنگ و تفسیر ارتجاعی از دین بر مردم، و مداخله در زندگی‌ خصوصی آنها همچنان ادامه دارد، و با وجودی که مردم نجیب ما به نیروهای اصلاح طلب و معتدل در انتخابات متعدد رأی داده اند، هسته اصلی‌ قدرت در ایران، یعنی‌ “دولت پنهان”، همچنان بر تحمیل خود بر کشور و جلوگیری از بهبود اوضاع و اصلاح قوانین و بوروکراسی دولتی اصرار میورزد، و مانع از این میشود که نیروهای مردمی که با رأی مردم انتخاب شده اند، چه در مجلس و چه در دولت، شرایط را بهبود بخشند. “دولت پنهان” حاضر نیست قدرت را به منتخبین مردم واگذار کند، و در عین حال خود هیچگونه برنامه‌ای برای بهبود شرایط کشور، حتی برای بقا خود، ندارد. تحت چنین شرایط، با ادامه نارضایتی‌‌های مردم چاره‌ای بجز استفاده از خشونت برای دولت پنهان نمیماند. ولی‌ دوران اعدام‌های وسیع سیاسی، نظیر دهه ۱۳۶۰، نیز گذشته است، و بنا بر این راهی‌ بجز “سناریو سازی” برای حذف مخالفین برای هسته اصلی‌ قدرت نمیماند. یکی‌ از این سناریو‌ها ادعای “خود کشی” زندانیان سیاسی است.

 

نگام : چرا بعد از گذشت نزدیک به دودهه از این سناریوسازی ها که با خودکشی سازی سعید امامی رخ داد جمهوری اسلامی هنوز به تداوم این سناریو پافشاری میکند؟ 

 

برای دستکم دو دلیل، که هر دو آنها ذکر شد. یکی‌ از آنها از میا‌‌ن نرفتن این تفکر است که حذف مخالفین با هر وسیله و سناریویی به حذف دلایل مخالفت با هسته اصلی‌ قدرت، یعنی‌ “دولت پنهان”، منجر نمی‌شود. این دلایل ریشه در شرایط اقتصادی و سیاسی، و در عین حال تلاش برای تحمیل ایدئولوژی ورشکسته بنیاد گرایان بر مردم دارند، و تا زمانیکه این دلایل همچنان وجود داشته باشند، مخالفین، و بخصوص آنهائیکه با شجاعت مخالفت خود را در سطح جامعه ابراز میکنند، نیز وجود خواهند داشت. منتهی، همانطور که ذکر شد، حتی “دولت پنهان” و حامیان بنیادگر آن نیز بخوبی میدانند که دوران اعدام‌های وسیع سیاسی سپری شده است. برخلاف دهه ۱۳۶۰، شبکه‌های اجتماعی به سرعت به مردم اطلاع رسانی میکنند، و جامعه بین‌المللی نیز هم درباره آنها آگاه میشود، و هم واکنش نشان میدهد. تحت چنین شرایطی، سناریو‌های غیر متعارف، که در گذشته بکار برده شده و شکست خورده اند، دوباره بکار برده میشوند، چون هسته اصلی‌ قدرت راه دیگری برای مقابله با اعتراضات مردمی نمیشناسد. دلیل دوم این است “دولت پنهان” اصرار بر حفظ قدرت با هر وسیله ای، از جمله توسل به خشونت، دارد، و چون توانائی حل مشکلات عظیم کشور، که دلیل اصلی‌ آنها حکومت دیکتاتوری ۲۹ ساله آیت‌الله خامنه‌ای و حمایت ایشان از “دولت پنهان” میباشد، را ندارد، خودرا ناچار به استفاده از خشونت می‌بیند. آخوند‌های درباری حامی‌ آقای خامنه‌ای نیز همچنان بر طبل خشونت میزنند، و برای توسل به آن حتی “توجیه های شرعی” نیز میسازند. کافی‌ است به صحبت‌های محمد تقی‌ مصباح یزدی، احمد جنّتی، و امثال آنها نگاهی‌ بیندازیم تا اینهارا به روشنی ببینیم.

 

نگام : آیا نهادها و سازمان های حقوق بشری قانونی و آزاد میتوانند بر علیه این گونه سناریوسازیهای نظام ایران در مجامع جهانی اقامه دعوا نمایند ؟ 

 

به گمان من مهمترین کاری که اینگونه سازمان‌ها میتوانند انجام دهند افشاگری در سطح وسیع و اعتراض به آنها است. منتهی، اینکار باید با دقت انجام شود، چرا که غرب، و بخصوص آمریکا که خود بزرگترین ناقض حقوق بشر در سطح جهان است، نباید از اعتراض مشروع سازمان‌های مشروع بین‌المللی حقوق بشری، و دولت‌هایی‌ که کارنامه مثبت درباره احترام برای حقوق بشر دارند، سؤ استفاده کند. فقط در طول ۱۷ سال گذشته آمریکا ، افغانستان را اشغال کرده است؛ به عراق هجوم برده است؛ به لیبی‌ حمله کرده است؛ در جنگ داخلی‌ سوریه از نیروهای تروریست مستقیم و یا غیر مستقیم حمایت کرده است، و از جنایات عربستان در یمن نیز کاملا حمایت می‌کند. یک چنین نظام سیاسی حائز شرایط و دارنده یک کارنامه مثبت برای اعتراض به نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران نیست. در نتیجه اعتراض به نقض حقوق بشر در ایران توسط آقای دانالد ترامپ و دولت او غیر واقعی‌ و برای پیشبرد اهداف سیاسی خود و کسب رضایت لابی‌های اسرائیل و عربستان میباشد، نه‌ بخاطر همدردی با مردم ایران. اقامه دعوا بر علیه جمهوری اسلامی در، بعنوان مثال، دادگاه بین‌المللی کیفری ساده نیست، چون نیاز به تصویب شورای امنیت سازمان ملل دارد، و در عین حال اعدام و یا کشتن از طرق دیگر چند زندانی سیاسی در سطحی نیست که قابل مطرح شدن در شورای امنیت باشد. قصد من کم کردن اهمیت اینگونه اعدام‌ها نیست. واضح است که این اعدام‌ها و کشتن‌ها باید شدیدا محکوم شوند. منظور من نگاه به آنها از زاویه قوانین و کنوانسیون‌های بین‌المللی است.

یک نکته مهم دیگر این است که متأسفانه حقوق بشر بصورت یک “دکان” برای بخشی از اپوزیسیون خارج کشور درآمده است. آنهائیکه از حمله به افغانستان، لیبی‌، و سوریه دفاع میکنند، در برابر جنایات عربستان در یمن، ظلم اسرائیل به فلسطینیان، و دیکتاتوری مذهبی‌ و ارتجاعی عربستان و متحدان عرب آن سکوت میکنند، و حتی اعلام میکنند که کمک عربستان و اسرائیل را برای براه انداختن جنگ با ایران به منظور سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق نظامی قبول خواهند نمود، خودرا “عاشق سینه چاک” حقوق بشر در ایران نیز معرفی‌ میکنند، تا انواع و اقسام بودجه ها، بورس ها، قرار داد ها، و دیگر امکانات را بدست آورند تا بتوانند در غرب زندگی‌ راحتی‌ داشته باشند. این جماعت نمیتوانند سخنگوی اعتراض به نقض حقوق بشر در ایران باشند. احترام برای حقوق بشر یک ارزش جهان شمول است، و نمیتوان انتخابی تصمیم گرفت در کجا به نقض آن باید اعتراض کرد، و در کجا سکوت. در عین حال احترام برای حقوق بشر و اعتراض به نقض آن ارزش‌های معنوی هستند، نه‌ وسیله‌ای برای جنجال براه انداختن، “معروف” شدن؛ مصادره کوشش‌های فعالان واقعی‌ حقوق بشر در ایران، و دکانی برای امرار معاش…

 

نگام : به عقیده شما وظیفه دولت در بررسی اینگونه فجایع چیست و اصولا آیا شما دولت آقای روحانی را در مقابله با اینگونه فجایع دارای قدرت و توان دفاع از حقوق افراد کشته شده میبینید یا خیر؟

 

به گمان من اول باید این موضوع روشن شود که نقش وزارت اطلاعات در وقایع اخیر چیست. آیا وزارت اطلاعات، که بخشی از دولت است، فقط ناظر است، و یا در این جنایات سهیم است؟ واضح است که اگر وزارت اطلاعات یکی‌ از بازیگران این صحنه است، دولت و بخصوص شخص آقای روحانی به همان میزان مسئولیت دارند. روشن است که قوه قضاییه و اطلاعات سپاه که احتمالا نقش اصلی‌ را در این وقایع بازی کرده اند تحت کنترل آقای روحانی نیستند. ولی‌ آقای روحانی بعنوان مجری قانون اساسی‌ وظیفه دارد “خود کشی”‌های اخیر و رفتار بد با دیگر دستگیر شدگان را پیگیری کند، و نتایج آنرا در کمال روشنی به اطلاع مردم برساند. ایشان. بعنوان رئیس جمهور و مجری قانون اساسی‌، همچنین میتوانند به نقض قوانین و قانون اساسی‌ اعتراض کرده و اخطار قانون اساسی‌ صادر کنند. سخنگویان ایشان اعلام کرده اند که این اتفاقات را پیگیری میکنند. این کافی‌ نیست. یقینا وزارت اطلاعات از وقایع اطلاع دارد، و دستکم درباره اطلاع رسانی به مردم میتواند مفید باشد. آقای روحانی همچنین میتوانند به روشنی بخواهند که اگر مدارک و اسنادی درباره، بعنوان مثال، مرحوم دکتر کاووس سید امامی دال بر همکاری ایشان با دولت‌های خارجی‌ وجود دارند، به مردم عرضه شوند. عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران، شدید‌ترین اتهامات را به دکتر سید امامی زده اند، ولی‌ هیچگونه مدرکی‌ ارائه نشده است.

 

نگام : چرا قوه قضاییه و سازمان زندانها همواره در این گونه موارد از تحقیق و تفحص مصون مانده اند ؟ 

 

یک دلیل و فقط یک دلیل برای این مصونیت وجود دارد: قوه قضاییه و سازمان زندان‌ها نه‌ تنها تحت کنترل کامل آقای خامنه‌ای هستند، بلکه از پشتیبانی کامل ایشان نیز برخوردار هستند. صادق لاریجانی رئیس قوه قضاییه نه‌ تنها یکی‌ از سرکوب کننده‌ترین رؤسای این قوه در طول کّل تاریخ جمهوری اسلامی بوده است، بلکه متهم به فساد نیز هست، ولی‌ آقای خامنه‌ای بارها از ایشان تعریف و تمجید کرده اند. قضات و رؤسای بخش‌های مختلف قوه قضاییه بارها اعلام کرده اند که “منویات مقام معظم رهبری” را اجرا میکنند. تا زمانیکه این حمایت و کنترل از طرف آقای خامنه‌ای وجود دارد، مصونیت قوه قضاییه همچنان باقی‌ خواهد ماند. در نتیجه مسول اصلی‌ و نهایی همه جنایاتی که در زندان‌ها روی میدهند نیز با شخص آقای خامنه‌ای است. قدرت بدون مسئولیت معنی‌ ندارد.

 

نگام : وظیفه مردم در قبال اینگونه فجایع چیست ؟ 

 

در زمان جنبش سبز در سال‌های ۱۳۸۸ و ۱۳۸۹ مهندس میر حسین موسوی گفتند که تک‌ تک‌ مردم باید خبرنگار مردمی باشند، و از شبکه‌های اجتماعی برای اطلاع رسانی استفاده کنند. این سخن ایشان هنوز هم درست و کارا است. مردم، علاوه بر اعتراض‌های مسالمت آمیز و هدفمند، باید اطلاع رسانی کنند. جامعه مدنی نیرومند نخواهد شد، مگر اینکه آگاه باشد.

 

نگام : نقش آقای خامنه ای و وابستگان به بیت رهبری را در این گونه موارد چقدر تاثیر گذار میبینید؟ 

 

همانطور که عرض کردم، مسول نهایی تمامی ظلم و بی عدالتی‌ها در کشور، از جمله آنچه که برسر زندانیان سیاسی و عقیدتی‌ میاید، شخص آقای خامنه‌ای، و بعد نیروهای‌های حامی‌ ایشان، از جمله بیت رهبری میباشد. قوه قضاییه، سازمان زندان ها، و اطلاعات سپاه بخاطر حمایت آقای خامنه‌ای از آنها احساس مصونیت دارند، و آگاه هستند که، در تحلیل نهأیی، در صورت افشای جنایات هیچگونه مجازات مهمی‌ برای آنها وجود نخواهد داشت، کما اینکه تا بحال نیز وجود نداشته است. پس پر واضح است که شخص آقای خامنه‌ای به دلیل قدرت بسیار زیاد خود و همچنین حمایت بی‌ دریغ خود از نیروهای تندرو مسول نهأیی این جنایات می باشد.