دفاع از اصلاح طلبی دفاع از مبارزه مسالمت آمیز و مخالفت با تحریم اقتصادی، خشونت و مداخله خارجی‌ است / محمد سهیمی

یک دوست گرامی ایمیلی‌ به من اعتراض کردند که من از اصلاح طلبان “زیادی حمایت” می‌کنم. پاسخ مختصری به آن دوست دادم، و بعد قدری بیشتر فکر کردم. به نظرم رسید که ایشان و برخی‌ دیگر از دوستان دفاع من از اصلاح طلبی را شاید اشتباه فهمیده باشند. پس قدری توضیح میدهم.

اول باید اصلاح طلبی را تعریف دقیقی‌ نمود تا بعد بتوان درباره آن بحث نمود. همانطور که در آخرین مقالهٔ خود در وبسایت گویا نوشتم، تعریف اصلاح طلبی، دستکم از نظر من این چنین است:

“اصلاح طلب کسی‌ است که خواهان تغییر مسالمت آمیز نظام سیاسی و دمکراتیک نمودن آن از طریق اصلاح قوانین تبعیض آمیز، لغو قوانین ضدّ مردمی، انتخابات آزاد، مطبوعات آزاد، و تجدید نظر در قانون اساسی‌ برای حذف اصول غیر دمکراتیک آن، بدون مداخله خارجی‌ میباشد تا مردم دارای نیرومند‌ترین صدا در تعیین سرنوشت خود و اداره کشور باشند. ”

هر کسی‌ که این اصول فکری را قبول دارد اصلاح طلب است، حتی اگر خودرا اینچنین خطاب نکند. در این تفکر، اصلاح طلبی در عمومی‌‌ترین شکل خود، یعنی‌ مبارزه مسالمت آمیز، “هم استراتژی است و هم تاکتیک” [با پوزش از مبارزان قدیم برای بکار بردن این کلمات]. هدف حذف نظام ولایت فقیه، پایان دادن به مداخله دین در حکومت، و برپایی یک حکومت دمکراتیک است، ولی‌ نه‌ با جنگ، تحریم و مداخله خارجی‌ که ایران را نابود خواهد نمود.

در طول چند سال گذشته که صفحه فیسبوک من فعال بوده است برای کسانی که از آن بطور مداوم بازدید میکنند باید روشن شده باشد که من، (۱) مخالف امپریالیسم هستم؛ (۲) مخالف تحریم اقتصادی هستم، که در حقیقت جنگ اقتصادی است که نمونه عراق نشان داد تلفات انسانی‌ آن میتواند از جنگ نظامی بیشتر باشد؛ (۳) مخالف هرگونه مداخله خارجی‌ در ایران هستم؛ (۴) به نظام سیاسی دمکراتیک اعتقاد دارم که در آن هیچگونه تبعیضی درباره هیچ شهروندی وجود نداشته باشد، و (۵) برای رسیدن به چنین نظامی معتقد به مبارزه مسالمت آمیز هستم. با چنین اصول فکری من، علاوه بر اینکه مخالف امپریالیسم و سیاست‌های ضدّ بشری آن نظیر تحریم اقتصادی و مداخله نظامی هستم، یک اصلاح طلب در عمومی‌‌ترین شکل آن هستم. بنا بر این،

اول، دفاع از اصلاح طلبی در درجه اول دفاع از تفکر و اصول فکری خود من است. این اصول فکری در طول ۴۵ سال شکل گرفته اند، و دفاع از آنها، که در این جو مسموم فضای اینترنتی بجز فحاشی، اتهامات بی‌اساس، و نفرت پراکنی “میوه” دیگری برای من نداشته است، وظیفه من است. مرحوم پدرم، که خداوند ایشان را رحمت کنند، در سال ۱۳۴۸ بعد از آنکه بخاطر مقالهٔ خود در روزنامه دیواری دبیرستان درباره ارنستو چه گوارا کتک مفصلی از مدیر دبیرستان خوردم، به من گفت، “یا نباید ادعا کنیم که به این و یا آن اصول فکری معتقدیم، و یا باید آماده باشیم نه‌ تنها از آنها دفاع کنیم، بلکه در ترویج آنها نیز بکوشیم.” این صحبت عمیق مرحوم پدرم آویزه گوش من از همان زمان بوده است. من کوچکترین اعتنایی به فحاشان و لجن‌های سیاسی که گاهی‌ موقع به این صفحه هم می‌آیند و به دلیل بیسوادی وحشتناک سیاسی، جنگ طلبی، و مشی نفرت پراکنی خود به من نیز فحاشی میکنند، ندارم. دفاع از اصول فکری مسابقه محبوبیت نیست که من چیزی بنویسم و یا بگویم که این فواحش سیاسی از آن لذت برند.

دوم، دفاع از اصلاح طلبی در عمومی‌‌ترین شکل خود در حقیقت دفاع از مبارزه مسالمت آمیز، و بخصوص ردّ خشونت، تحریم‌ اقتصادی، و مداخله امپریالیستی در ایران عزیز است. پس از حرکت اعتراضی اخیر که در آن حد اکثر چند هزار نفر چندبار بر علیه اصلاح طلبی شعار دادند، آن بخش از اپوزیسیون در تبعید که حال “عاشق سینه چاک” آقای دانالد ترامپ نژاد پرست، ضدّ مهاجر، ضدّ مسلمان، ماوارای راست افراطی، و ضدّ زحمتکشان شده است، برای تسلی‌ دادن به خود اعلام کرد که دوران اصلاح طلبی خاتمه یافته است، در حالیکه این به معنی‌ حمایت از خشونت، جنگ، و تحریم اقتصادی است. در چنین شرایطی دفاع از اصلاح طلبی در عمومی‌‌ترین شکل آن در حقیقت مبارزه با جنگ، مداخله نظامی، و تحریم و یا جنگ اقتصادی است. محسن سازگارا که از بدو ورود به آمریکا همبستر سیاسی نئوکان‌های جنگ طلب آمریکایی بوده است ادعا میکند که مخالف خشونت است، و در همانحال در بی‌ بی‌ سی‌ از تحریم اقتصادی که در حقیقت جنگ اقتصادی است حمایت می‌کند.

سوم، آنهائیکه با اصول فکری امثال من مخالفند، ولی‌ ایراندوست هستند، قدری فکر کنند. هدف آنهائیکه ادعا دارند مشی اصلاح طلبانه، یعنی‌ مبارزه مسالمت آمیز، خاتمه یافته است القای این موضوع است که دیگر هیچ امیدی به تغییر مسالمت آمیز از داخل کشور نیست، و بنا بر این نگاهمان باید به سوی خارج و “کمک” خارجی‌ باشد. نمیتوان ایراندوست بود، و چشم به کمک خارجی‌ داشت. نمیتوان مخالف خشونت بود، ولی‌ طرفدار نئوکان‌ها و راست افراطی آمریکا بود که دستکم از سال ۱۹۹۶ درپی حمله به ایران بوده اند. نمیتوان ادعای مخالفت با خشونت داشت، ولی‌ از اشغال افغانستان توسط آمریکا حمایت نمود. نمیتوان مخالف خشونت باشیم و ادعا کنیم که حامی‌ حفظ یکپارچگی ایران هستیم، ولی‌ مانند رضا پهلوی اعلام کنیم که کمک عربستان و اسرائیل را قبول خواهیم کرد؛ نمیتوان مردم دوست بود، ولی‌ از تحریم‌های اقتصادی که فقط کمر مردم عادی را می‌شکند حمایت کرد.

چهارم، فقط به صرف اینکه کسی‌ ادعای اصلاح طلب بودن دارد نباید او را اصلاح طلب واقعی‌ دانست، و تمامی خطا‌ها و یا فرصت طلبی‌های او را به پای همه اصلاح طلبان نوشت. محمد رضا عارف ادعای اصلاح طلبی دارد و “نان” آنرا میخورد، ولی‌ عافیت طلب است. مهندس میر حسین موسوی، دکتر زهرا رهنورد، و آقای مهدی کروبی هم اصلاح طلب هستند، و چهره‌های فرصت طلب که هر روز رنگ عوض میکنند هم ممکن است ادعای اصلاح طلبی داشته باشند. اینها با هم یکی‌ نیستند. در عین حال، اصلاح طلبان، مانند هر گروه سیاسی دیگر دارای یک طیف وسیع هستند، و شامل رادیکال، میانه رو، و محافظه کار؛ لیبرال، نئولیبرال، و چپگرا؛ و مذهبی‌ و سکولار هستند. آنچه که در همه آنها مشترک است اعتقاد به مشی مبارزه مسالمت آمیز و ردّ تحریم و مداخله خارجی‌ است.

پنجم، مبارزه مسالمت آمیز فقط به معنی‌ رأی دادن نیست. انواع و اقسام تاکتیک ها‌را میتوان بکار برد؛ از تظاهرات مسالمت آمیز، تا اعتصابات، نافرمانی مدنی، و غیره. همه این تاکتیک‌ها کاربری دارند، ولی‌ مردم برای انجام آنها باید آمادگی داشته باشند. تا زمانیکه به مسالمت آمیز بودن اینگونه مبارزات بدون چشمداشت به خارج ایمان داریم، مشی اصلاح طلبی داریم، حتی اگر از اصلاح طلب نامیده شدن خود خشمگین هم بشویم.

ششم، هر کسی‌ که ادعا دارد مخالف خشونت، جنگ و تحریم اقتصادی است، ولی‌ اصلاح طلبی را هم قبول ندارد، باید توضیح دهد که مبارزه مسالمت آمیز که ظاهراً به آن معتقد است چگونه و با چه تاکتیک‌ها و راهبردی باید انجام شود.

هفتم، بدون تردید چهره‌های متشخص اصلاح طلبان نیز اشتباه زیاد داشته اند. در عین شرایط کشور مانند ۲۰ سال پیش در زمان انتخاب آقای سید محمد خاتمی نیست. لزومی به یادآوری نیست که آقای خامنه‌ای مسول اصلی‌ شرایط نابسامان کشور است. بنا بر این نوک تیز انتقادات، افشا گری ها، و مطرح کردن خواسته‌های واقعی‌ مردم باید به سمت آقای خامنه‌ای و “دولت پنهان” حامی‌ او نشانه رود. اصلاح طلبان، چه بیرون از حاکمیت و چه در درون آن، نیاز به تجدید نظر عمیق در مواضع، روش ها، و سیاست راهبردی خود دارند. امثال من، یک شهروند بسیار کوچک در خانواده بزرگ ملت ایران، عقد اخوت با احدی ندارند. فقط تا زمانی‌ میتوان از فعالان سیاسی اصلاح طلب حمایت کرد که قدم‌های مثبتی برای کمک به مردم و کشور برداشته باشند.