جایگاه نظام چهل ساله در جهان اسلام / حسین علیزاده

 

از بهمن ۵۷ تا بهمن ۹۷ انقلاب اسلامی چهار دهه پر فراز و نشیب را پشت سر گذاشته است. با تأسیس جمهوری اسلامی بودند کسانی که می گفتند این نظام نوبنیاد به شش نرسیده ساقط خواهد شد. در مقابل از میان باورمندان به این نظام نیز هستند کسانی که معتقدند این نظام پرچم را به دست امام زمان خواهد داد. ازمیان این دو قطب مخالف و موافق که هر کدام آرزوی خود به زبان آورده، بقا و فنای یک نظام نه به این آرزوها بلکه به واقعیت ها پیوند خورده است. از انقلاب روسیه اینک جز پیکر مومیایی لنین چیزی باقی نمانده است. انقلابی که قذافی رهبری کرد با مرگ او پایان یافت. اما، انقلاب کوبا همچنان پابرجاست.

نظام های برآمده از انقلاب گاه دچار پیری زود رَس می شوند. نظام برآمده از انقلاب اسلامی اینک در چه وضعیتی به سر می برد؟

بی درنگ پاسخ به این پرسش پژوهشی مستوفا می طلبد. اما، دراین مختصر بد نیست، جایگاه و منزلت جمهوری “اسلامی” را در جهان “اسلام” به اختصار ارزیابی کنیم چرا که بر کسی پوشیده نیست این نظام چه سرمایه گذاری هنگفتی در جهان اسلام کرده است. رهبر این نظام خود را “ولی امر مسلمین جهان” می داند. برای مثال فتوای قتل سلمان رشدی به دست آیت الله خمینی به هیچ روِی جنبه ملی نداشت. آیت الله خمینی اگر رهبر ایران هم نبود بنا به وظیفه دینی خود همان حکم را صادر می کرد. به رغم این، آثار و پیامدهای فتوای او بر مناقع ملی ایران تأثیر منفی گذاشت. روابط ایران و بریتانیا قطع شد. کشورهای همسو با بریتانیا ایران را محکوم کردند و اگر نبود حمایت سازمان همکاری اسلامی از فتوای آیت الله خمینی، جمهوری اسلامی تنهای تنها مانده بود.

پس نتیجه می گیریم که در این مثال جمهوری اسلامی توانست سازمانی مرکب از ۵۷ کشور مسلمان را به حمایت خود برانگیزد. اما، اینک در آستانه چهل سالگی انقلاب اسلامی، جایگاه نظام برآمده از این انقلاب در همین سازمان و نزد کشورهای مسلمان چگونه است؟

پاسخ کوتاه و گویا را باید از زبان جابری انصاری سخنگوی پیشین وزرات خارجه ایران شنید که در اظهاراتی تأمل برانگیز گفت «متأسفانه سازمان همکاری اسلامی به جزئی از وزارت خارجه سعودی تبدیل شده و مثل اداره‌ای از این وزارتخانه عمل می‌کند.»

چنین اظهار نظر صریحی از سوی یک مقام رسمی وزارت خارجه ایران اگر درست باشد، هدفی جز نکوهش و مذمت سازمان همکاری اسلامی ندارد. افزون بر اینکه اگر این اظهارات در نکوهش سازمان همکاری اسلامی درست باشد، تلویحا قوت و قدرت سیاست خارجی یک عضو (سعودی) از ۵۷ عضو سازمان را نشان می دهد که توانسته تنها کشوری باشد که چنان سازمان عریض و طویلی را که هر یک از اعضا از جمله ایران هزینه های هنگفتی بابت حق عضویت سالانه پرداخت می کنند، به اداره ای از ادارات خود تبدیل کند.

به بیان ساده، سخنگوی وزارت خارجه در حالی که قصد مذمت سازمان همکاری اسلامی را دارد، خواسته یا ناخواسته به مدح و ستایش عربستان سعودی پرداخته است.

پس از کشته شدن بالغ بر ۲۰۰۰ نفر در حج سال ۹۴ که چند صد تن از آنان ایرانیان بودند، جمهوری اسلامی گفت شکایت به سازمان همکاری اسلامی می برد. اما، مطلقاً خبری نشد. این در حالی است که در سیزدهمین اجلاس سازمان همکاری اسلامی در استانبول، این سازمان چنان بیانیه تندی علیه تهران صادر کرد که روحانی و ظریف ترجیح دادند به نشانه اعتراض جلسه اختتامیه را ترک گویند. در این بیانیه که به قلم عربستان تهیه شده بود و هیچ یک از اعضا بدان اعتراض نکردند، حزب الله لبنان سازمانی تروریستی و جمهوری اسلامی حامی تروریست شناخته شد.

این سازمان همچنین به اجماع آرا عضویت سوریه (متحد جمهوری اسلامی) را به حالت تعلیق در آورده است . اخیرا نیز در اجلاس وزیران خارجه این سازمان، حمایت ایران از گروه حوثی یمن و تجهیز آنان با انواع سلاح ها به عنوان اقدامی تروریستی شناخته شد.

به عنوان مثالی دیگر، با اوج گرفتن آشوب ها در جهان عرب (که در آغاز بهار عربی نام گرفته بود) جمهوری اسلامی تنها کشور جهان بود که نام این پدیده را نه بهار عربی بلکه “بیداری اسلامی” نام نهاد و آن را ملهَم از انقلاب اسلامی دانست. جالب تر اینکه برای جا انداختن این مصطلح خود ساخته، سازمانی با نام “مجمع جهانی بیداری اسلامی” به فرمان علی خامنه ای تأسیس شد و مسئولیت آن توسط علی خامنه ای به علی اکبر ولایتی ، وزیر خارجه پیشین و مشاور کنونی ارشد علی خامنه ای واگذار شد.

اما، از این همه توهم آنچه گریبان ایران را از بیداری اسلامی ملهم از انقلاب اسلامی گرفت چیزی نبود جز جنگ خسارت بار داخلی سوریه که ایران را در باتلاق آنجا گرفتار ساخته است وگر نه حتی یک متفکر مسلمان را نمی شناسیم که مدعای بیداری اسلامی ملهم از انقلاب اسلامی را حتی بر زبان آورده باشد چه رسد به اینکه پذیرفته باشد.

گو اینکه جمهوری اسلامی به چهل سالگی رسیده ولی با یک پرسش مهم رو به روست و آن اینکه چرا از کشور کوچک مسلمانی همچون مالدیو و بحرین گرفته تا مصر و سودان و عربستان با ایران در قطع رابطه اند. کدام کشور مسلمان را به استثنای سوریه ی ویران، می توان مثال آورد که همپیمان استراتژیک جمهوری اسلامی باشد؟ آیا به رغم چهل سال سرمایه گذاری در جهان اسلام، جمهوری اسلامی در همان جهان اسلام تنها نیست؟