رئیس موسسه تحقیقات و مطالعات اجتماعی دانشگاه  تهران : عدم اجماع گروه های سیاسی فضا را برای گسترش رفتارهای خلاف عرف باز کرده ، مسایل اجتماعی با مشت آهنین حل نمی شود ، در سال آینده تنش های آبی تشدید خواهد شد

نگام ، اجتماعی _ آسیب های اجتماعی نامی آشنا و معضلی همیشگی که جامعه ایران با آن درگیر است؛ این نوع از آسیب ها مانند دومینویی هستند که یکی موجب تشدید و تحریک دیگری می شود و حتی می تواند در مسیری که طی می کند فروپاشی در بخش های مختلف به وجود بیاورد و در نهایت وقتی نگاهی به چنینی جامعه ای شود، آن جامعه در همه بخش ها دچار بی ثباتی گردیده مانند انتهای بازی دومینو که همه مهره ها بر زمین افتادند و توان طی کردن مسیری جدید را ندارد.

دکتر ایمانی جاجرمی، در این گفت وگو علاوه بر اینکه نسبت به تشدید آسیب های اجتماعی هشدار می دهد و تأکید می کند که باید سیاست گذاری و برنامه ریزی های مسئولین در راستای برطرف کردن حل آسیب های اجتماعی باشد نه اینکه تنها آماری از این آسیب ها بیان کنند. این جامعه شناس حل معضلات و مشکلات اجتماعی را در درازمدت و در جریان روندی ممکن می داند، اما می گوید با نوع برنامه ریزی ها و سیاستگذاری های موجود نه تنها در دراز مدت این آسیب ها حل نخواهد شد بلکه تشدید پیدا می کند، همانطور که در سال ۹۶ در این زمینه هیچ تغییری حاصل نشد و با این روند در سال ۹۷ نیز برخی از آسیب های اجتماعی تشدید خواهد شد و بر آسیب های قبلی اضافه می شود تا ستون های آسیب های اجتماعی همگی به حداکثر خود برسند!

متن گفت وگوی خبرنگار شفقنا زندگی با دکتر ایمانی جاجرمی، رییس موسسه تحقیقات و مطالعات اجتماعی دانشگاه  تهران در پی می آید:

* با توجه به آمار ارایه شده از سوی مرکز آمار ایران حدود ۳ میلیون بیکار مطلق، ۱۱ میلیون فقیر زیر خط فقر، و نسبت هر ۵ ازدواج دو طلاق و حدود ۳ میلیون معتاد در کشور همچنین آمارهای مربوط به سرقت و کودک آزاری و همسر آزاری افزایش پرونده های نزاع و غیره نشان از چه تحولاتی زیر پوست شهرهای ایران است؟ روند آسیب های اجتماعی در ایران را چگونه ارزیابی می کنید و ‌به نظر شما این آسیب ها در سال ۹۶ چگونه بود؟

به لحاظ آسیب های اجتماعی در وضعیت بحرانی هستیم و سیاست های مشخصی هم برای کاهش یا حل این آسیب ها وجود ندارد چون انسجامی که باید در میان دستگاه های سیاست گذار و حاکمیت باشد، نیست. بخشی از مساله آسیب ها به تفاوت دیدگاه ها برمی گردد که ما هنوز یک نظریه یا چارچوب فکری مورد اجماع نداریم، به نظر می رسد که گروه های سیاسی هرکدام از نگاه خود و براساس منافع خود به مساله آسیب ها نگاه می کنند بنابراین راه حل هایی هم که ارائه می شود راه حل های جامعی نیست چون غالبا مبتنی بر منافع آنهاست و حتی اگر زمانی هم سیاستی برای رفع آنها باشد، به نظر می رسد که چون مخالفت سیاسی دارند حتی در اجرای آنها کارشکنی می کنند، این مشکلی است که در عرصه سیاستگذاری و حکمرانی داریم و تا حل نشود سردرگمی و آشفتگی را خواهیم دید.

* ادامه این روند یعنی به اجماع نرسیدن گروه های سیاسی برای حل آسیب های اجتماعی چه پیامدهایی دارد؟

سبب شده که فضا برای گسترش آسیب ها و رفتارهای نابه هنجار و خلاف عرف باز شود. یک مثال عینی بزنم، مساله موتور سوارها در شهرهای بزرگ به خصوص در تهران در حال حاضر یک آسیب جدی برای سلامت مردم شده است، یعنی هم خود آنهایی که موتور سوار می شوند و هم کسانی که با موتور تصادف می کنند، بخش قابل توجهی از صدمات و خسارات جانی و مالی تصادفات راهنمایی و رانندگی در تهران مربوط به موتور سوارهاست، آنها گروهی هستند که تقریبا به هیچ مقررات شهری و انضباط اجتماعی پایبند نیستند و در حال حاضر هم می بینید که پیاده روها تبدیل به فضای حرکت آنها شده است، به نظر می رسد که هیچ سیاست و برنامه مشخصی برای ساماندهی به وضعیت موتورسوارها وجود ندارد و اگر کاری هم می شود، مقطعی است. جالب است که برخی از اوقات حتی از این افراد به واسطه اینکه تعلق به گروه های فقیر دارند، حمایت دلسوزی های بی جا صورت می گیرد. همین مثال را تسری دهید به سایر حوزه هایی که ما در زندگی اجتماعی داریم، معلوم نیست ما پدیده هایی که اتفاق می افتد را به عنوان آسیب قبول داریم یا خیر! و اگر قبول کنیم باز مشخص نیست که آیا برنامه ای برای حل یا کاهش آنها داریم و اگر هم برنامه ای داریم، به نظر می رسد که ضمانت اجرا برای آن فراهم نیست و برنامه های ما همیشه مقطعی است. مثلا در مورد کسانی که اعتیاد دارند، در مقاطعی نزدیک انتخابات، برنامه های بین المللی جمع می شوند و بعد از پایان انتخابات، دوباره این مساله رها می شود یعنی ما نتوانستیم به یک سیاست و برنامه روشن، دراز مدت و پایدار برای موضوع آسیب های اجتماعی برسیم؛ این امر خود یک ضعف بزرگی در حوزه سیاست گذاری است.

* فکر می کنید اگر این میزان رشد در آسیب های اجتماعی نظیر اعتیاد طلاق و بیکاری در سال آینده ادامه داشته باشد چه تبعات مهمی را در بر خواهد داشت؟

اتفاقاً مساله اصلا سالانه نیست و باید مقاطع دراز مدتی را ببینیم؛ ما هنوز که هنوز است از آسیب های برآمده از مهاجرت روستا به شهر که در دهه ۴۰ و ۵۰ اتفاق افتاد، رنج می کشیم بنابراین یادمان باشد که موضوعات اجتماعی به یک سال و دو سال محدود نمی شوند و ممکن است که تبعات دراز مدت داشته باشند، باید روندها را دید؛ در مساله آسیب ها بسیار مهم است که شما روندها را ببینید. واقعیت این است که بخشی از آسیب های اجتماعی به این برمی گردد که ایران به عنوان یک جامعه سنتی بین مدرنیته و سنت مانده، می خواهیم یک نگاه فلسفی به موضوع داشتیم باشیم و بگوییم ایران جامعه ای است که برای مدرن شدن حرکت کرد، ولی در نیمه راه پشیمان شد و می خواهد دوباره برگردد ولی امکان آن نیست، در واقع جامعه بین زمین و هوا مانده است. بعضی از مسایلی که ما آـسیب می بینیم ممکن است که اصلاً آسیب نباشد، امروز از فروپاشی خانواده در قالب بحث طلاق صحبت می کنیم و این مساله ممکن است که نشانه هایی از مساله تغییر ساختار خانواده در ایران باشد، یعنی شما وقتی نظام سکونت و اشتغال را تغییر می دهید و آموزش را همگانی می کنید و ظرفیت دانشگاه ها را بیشتر می کنید، در کنار مساله تعاملات و ارتباطاتی که جامعه با دنیا دارد و متاثر می شود از تحولاتی که در سطح جهانی اتفاق می افتد موجب تغییر نقش ها و کارکردها می شود، مثلاً زنان در حال حاضر تصویری که از آنها وجود دارد، نقش های اجتماعی که ایفا می کنند و انتظاراتی که جامعه از آنها دارد از آن چیزی که ۲۰ سال پیش در جامعه ایران بوده، بسیار متفاوت است؛ این مساله تاثیرات خود را در حوزه های مختلف از جمله در خانواده می گذارد یعنی ممکن است که بسیاری از این طلاق ها به واسطه همین مساله تغییر نقش های اجتماعی اتفاق افتاده باشد، یعنی زنان تغییر کردند و توانمندتر و باسوادتر شدند، فردیت در میان آنها رشد کرده، اما ممکن است که این تغییر در میان مردان و نظام های حقوقی و ساختارهای قدرت اتفاق نیفتاده باشد و این مساله خودش چالش به وجود می آورد. زنان دیگر تحمیلاتی که مردان در خانواده ها به زنان به طور سنتی داشتند را نمی پذیرند، اگر این مساله درک نشود که زنان اکنون توانمندی بیشتری نسبت به گذشته دارند و حقوق برابر می خواهند، چالش هایی را به وجود می آورد که یکی از نشانه های آن می تواند مساله طلاق باشد یعنی اگر مردان نقش اجتماعی جدید زنان را نپذیرند، چالش هایی در پی خواهد داشت که یکی از آنها ممکن است فروپاشی خانواده باشد. این مساله منجر می شود به شکل گیری خانواده های جدید، خانواده های جدیدی که ما نه تعریفی برای آنها داریم و نه حاضر هستیم که بپذیریم، مثلا به شکل خانواده های تک سرپرست یا با سرپرست زن، شما می بینید که طلاق صورت گرفته یا زن تنها شده یا همراه با بچه هاست. شما می توانید این مساله را به عنوان یک آسیب اجتماعی در نظر بگیرید و بگویید که من همچنان می خواهم شرایط قبلی باشد و برای آنها هم کاری نمی کنم، این می تواند یک سیاست باشد و به نظر می رسد که ما داریم آن را دنبال کنیم، در حالی که جامعه تغییر کرده و شما دیگر نمی توانید الگوهای سنتی را داشته باشید و راه دوم هم این است که اینها را قبول و سعی کنید که به این شکل های جدید کمک کنید و به آنها توانمندی دهید و آنها را در سیاست ها بازتاب دهید، به این ترتیب باید نوع مساکن، محله ها، ساختار اشتغال ما تغییر کند. ما باید تغییرات بسیاری در نظام های حقوقی و ساختار قدرت خود داشته باشیم تا بتوانیم تحول بزرگی که اتفاق افتاده را هضم کنیم و شرایط را دوباره به شرایط عادی برگردانیم.

مساله دیگری که جامعه از آن تأثیر بسیاری پذیرفت، مساله بحران اقتصادی بود که می توان گفت اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ اتفاق افتاد، مساله تحریم ها و کاهش رشد اقتصادی کشور موجب فقیر شدن طبقه متوسطه و اضافه شده آنها به طبقه فقرا شد، همین مساله با خودش پیامدهایی داشت که بخشی از آن در قالب آسیب های اجتماعی خودش را نشان داد مثلا شما افزایش دستفروشی، اعتیاد، فساد، را داشتید، همه این مسایل اتفاقی بود که بعد از این قضایا افتاد.

عامل دیگر هم فکر می کنم مساله تغییرات اقلیمی باشد که ما راجع به آن حرف زدیم ولی به شکل یک سیاست، برنامه ای برای مقابله با آن نداریم. خشکسالی ها و گرد و غبارها که بیشتر در قسمت جنوب کشور یا شرق و غرب کشور اتفاق می افتاد موجب حرکت های جمعیتی شده است، مثلاً در سیستان و بلوچستان، هرمزگان و خوزستان این حرکت های جمعیتی را دارید. به نظر می رسد که پدیده جمعیت گریزی در خوزستان اتفاق می افتد که تبعاتی دارد یعنی موج های مهاجرتی روی ساختارهای اقتصادی، سکونتی و زیربناها و خدمات فشار می آورند و اوضاع پیچیده تر خواهد شد، از یک طرف افزایش تقاضا برای این مسایل خواهید داشت و از طرف دیگر شما فکری نکردید و آمادگی ندارید که تقاضاهای جدید را پاسخ دهید. این مساله هم به نظر من مساله مهمی است.

* بسیاری جامعه شناسان آسیب های اجتماعی در هر کشوری را بیشتر مربوط به سیاست گذاری های آن کشور می دانند فکر می کنید مشکل سیاستگذاران ما در کجا بوده که این آسیب ها به مرور ما را به این وضعیت رسانده یا اینکه این مسایل مربوط به دوران کذار در هر کشوری می شود که جامعه ایران نیز مستثنی نبوده است؟

ما باید قبول کنیم که جامعه ایران یک جامعه به شدت در حال تحول است، نکته مهم این است که جامعه یک جامعه آرامی هم نبوده است، یک انقلاب در سال ۵۷ داشتیم، در همان سال های اول پس از انقلاب یک دوره درگیری های خونین سیاسی داشتیم، یک جنگ دراز مدت هفت ساله داشتیم و بعد از آن دوباره به طور دوره ای بحران های سیاسی، اقتصادی داشتیم و از همه مهم تر مساله تحریم و انزوای کشور بوده است یعنی این مسایل به خودی خود هر کدام می تواند جامعه را دچار آسیب های جدی کند، ما همه اینها را با هم در دهه های اخیر داشتیم اینها خودش نقش مهمی داشته ولی کمتر ما در تحلیل ها به اینها پرداختیم یعنی عوامل کلان و ساختاری که می آید اساس جامعه را شخم می زند، جامعه را به شدت تکان می دهد و جامعه را دچار تغییرات بسیار بزرگی می کند، منتها ما هنوز به ثبات نرسیدیم، زمانی جامعه ای می گوید که دوران تنش و بحران را باید تمام کنیم و به سمت نرمال سازی یا بهبود جامعه برویم، زمانی هم هست که می خواهد با همان وضعیت بی ثباتی همچنان ادامه دهد، همه اینها عوارض و پیامد دارد، باید اینها را دید و در تحلیل مورد نظر قرار داد. جامعه، جامعه ای است که به خاطر هر یک از مسایلی که گفتم ضربه سهمگینی خورده و به نظر می رسد که تعادل نسبی اجتماعی فراهم نیست.

* همانطور که می دانید معضل بسیاری از این آسیب های اجتماعی نشات گرفته از بیکاری است. اعتراضاتی هم که اخیرا در دی ماه از سوی برخی انجام شد حاکی از این مساله مهم بود به نظر شما چه اندازه مساله بیکاری جدی است و بر روی اسیب های اجتماعی تشدید کننده است؟

تنها نباید بیکاری را دید، اینها مجموعه ای است از مسایل، شاید عامل اصلی مساله عدالت توزیعی و مساله برندگان و بازندگان باشد. ما انگار یک شکافی بین انتظاراتمان یا اهدافمان و ابزارهایمان داریم؛ به هر حال از منظر سبک زندگی و استانداردهای زندگی، از آنجایی که جامعه به شدت شهری شده و الگوهای زندگی شهری حتی جوامع روستایی هم تحت تاثیر خود قرار داده، به گونه ای که در حال حاضر سبک زندگی شهری در روستاها هم وجود دارد، مساله این است که سبک زندگی شهری پر خرج و نیازمند درآمدهای بسیار است، از سوی دیگر فرصت هایی که در کشور هست انگار به درستی توزیع نمی شود، یعنی بخشی فرصت های اقتصادی در شهرهای بزرگ به ویژه در تهران هست، اما بسیاری از نقاط کشور از این فرصت ها بهره ای ندارند. نکته بعدی این است که ایران چون با دنیا تعاملی ندارد و یک کشور منزوی حساب می شود، نمی تواند از فرصت های اقتصادی که ناشی از تحولات اقتصاد جهانی مثل جذب سرمایه و کار آفرین های جهانی است، استفاده کند. مثلا در حال حاضر مالزی و دبی خیلی خوب از موضوع مستغلات استفاده می کنند و حتی بیابان ها و زمین های بایر خودشان را به مستغلات تبدیل می کنند و اینها را به سرمایه گذاران خارجی می فروشند. ترکیه، اسپانیا و کانادا هم این کار را می کنند و بخشی از پولداران ایرانی مشتریان آنها هستند. مساله نبود عدالت توزیعی یکی از پیامدهایش کمبود فرصت های شغلی در بخش عمده ای از کشور است، این مساله بیکاری را به همراه خود دارد، جالب است که مساله بیکاری هم تغییر کرده، از یک سو تعداد بسیاری فارغ التحصیل دانشگاهی داریم که در ساختار اشتغال فعلی جایی پیدا نمی کنند یعنی شما مساله بیکاران تحصیل کرده را دارید لذا بیکاری شما عادی نیست بلکه بیکاری هست که ممکن است تحصیلات و انتظارات بالایی داشته باشد، اما به نظر می رسد که ما برای اشتغال این فرد برنامه یا تدارکی ندیدیم.

یک نکته هم که باز باید به آن توجه کرد این است که حتی بخش قابل توجهی از کسانی که شاغل هستند، فقیرند و درآمدهایشان کفاف سبک زندگی که بالاخره در ایران رواج پیدا کرده و به نظر من یک زندگی خیلی پر هزینه را توسعه می دهد، نمی دهد بنابراین آنها هم به نوعی فقیر حساب می شوند. در کل یک دسته بیکار فقیر و یک دسته شاغل فقیر داریم یعنی مساله، تنها به بیکاران محدود نمی شود بلکه بخش قابل توجهی از نیروی شاغل کشور را هم در بر می گیرد مثلاً بخشی از اعتراضات مربوط به کارگرانی است که حقوق نگرفتند یا حقوقشن کم است، بخشی از نارضایتی مربوط به کارمندانی است که درآمدهایشان کفاف زندگی را نمی دهد، اینها بخشی از عواملی است که مساله آسیب های اجتماعی را می تواند تشدید کند.

* برخی در رسانه ها مطرح می کنند که طرح مسایل انحرافات و آسیب های اجتماعی باعث کاهش امید به زندگی و اعتماد به مسولان می شود به نظر شما چطور می توان در مورد آسیب ها هشدار داد و از طرفی باعث ایجاد یاس و ناامیدی در جامعه نشد؟

من فکر می کنم که مساله به این برمی گردد که بخش قابل توجهی از مسئولان ما خودشان آسیب ها را فریاد می زنند، اما راه حلی برای آنها نمی دهند، اینکه شما بگویید در حوزه کاری من این مشکلات وجود دارد، کافی نیست اتفاقاً این مسایل را خبرنگار و استاد دانشگاه باید مطرح کنند، از شما به عنوان مسئول انتظار می رود که برنامه ها را بیان کنید. مثلاً اینکه وزیر رفاه (البته من عملکرد وزیر فعلی را تحلیل نمی کنم) در مورد آمار بیکاران صحبت کند، قسمتی از کار اوست، قسمت مهم تر کار او این است که بگوید برنامه ها و سیاست های ما برای رفع مشکل بیکاری چیست، یعنی شما اگر بتوانید مشکلات را همراه با راه حل ها گزارش کنید، موجب نا امیدی جامعه نمی شوید، اتفاقاً جامعه را امیدوار می کنید. در حال حاضر مشکل ما این است که مسئول و غیر مسئول از مشکلات صحبت می کنند، اما به نظر می رسد که برنامه و دستور کاری برای حل آنها وجود ندارد یعنی اشکال به طرح مساله توسط مسئولان برمی گردد.

در جامعه مرتب مساله مشکلات و آسیب ها تکرار می شود از سوی دیگر به هر حال بخش قابل توجهی از جامعه مخاطب رسانه های خارج از کشور شدند و ما می دانیم که آنها سوگیری دارند و مرتب مسایل و مشکلاتی که کشور دارد را بزرگ می کنند و از این غفلتی که ما در اعلام برنامه و سیاست ها و پیگیری و اجرای آنها داریم، خیلی خوب استفاده می کنند و مرتب بر تنور نا امیدی دمیده می شود، راه این است که سیاست های روشن و دقیقی داشته باشیم و مورد اجماع قرار گرفته باشد و در یک چارچوب شراکتی باشد، اینطور نباشد که دستگاه ها مسئولیت ها را به هم محول کنند بلکه مشخص باشد تکلیف هر دستگاه و سازمانی برای حل آن مشکل چیست.  مساله اجماع این است که شما باید این برنامه ها را به اطلاع مردم برسانید و آنها را درگیر کنید و برنامه های شما مورد قبول اکثریت جامعه باشد. خیلی وقت ها این برنامه ها، برنامه های خوب و مقبولی نیست و به همین دلیل شکست می خورد لذا باید از راهکارهای مشارکتی نیز استفاده کنید.

بخشی از این مشکلات مشترک و جهانی است، مثلاً مساله آموزش، فقر، بهداشت و درمان و حفظ محیط زیست؛ کشورهای مختلف راجع به این مسایل برنامه دارند و در قالب نشست های جهانی در مورد آنها صحبت می کنند و در دستور کار می گذارند، اما به نظر می رسد که ما به دلایل مختلف تمایلی به شراکت و همکاری و استفاده از این فرصت ها و تبادل تجربه ها نداریم در حالی که این موارد می تواند  کمک کننده ای باشد برای حل مشکلاتی که وجود دارد. خیلی از این مسایل پیچیده است و برخی از آنها عزم بین المللی و همراهی و شراکت کشورها را می خواهد. مثل بحث اقلیمی که در حال حاضر دچار آن هستیم، ایران این مساله را به تنهایی نمی تواند حل کند، ایران، عراق، ترکیه، افغانستان و عربستان باید با هم راه حلی برای آن پیدا کنند.

*اگر بخواهید پیش بینی از وضعیت جامعه ایران در حوزه های مسایل و آسیب های اجتماعی داشته باشید سال ۹۷ را چگونه ارزیابی خواهید کرد؟

من فکر می کنم که سال ۹۷ تکرار سال ۹۶ باشد، ما ابتکاری، برنامه جدیدی و نوآوری در عرصه سیاستگذاری و برنامه ها ندیدیم بنابراین به نظر نمی رسد که اوضاع چندان فرقی کند مگر اینکه اوضاع بدتر شود. مثلاً اگر آمریکا برای موضوع برجام مشکل درست کند و رشد اقتصادی کاهش پیدا کند، در این صورت تشدید آسیب های اجتماعی اتفاق خواهد افتاد. این مساله بسیار مهم است که کشور شما کشوری باشد که نرخ رشد بالایی داشته باشد. مسایل اجتماعی خیلی به مسایل اقتصادی پیوند خورده و مسئولان باید در مورد کاهش نرخ رشد اقتصادی کشور بسیار نگران باشند. از سوی دیگر به مساله عدالت توزیعی هم باید توجه کنند، اگر رشدی اتفاق می افتد، یک توزیع عادلانه نسبی برای همه مناطق کشور شاهد باشیم.

* با توجه روندی که داریم و در پیش گرفتیم، سال ۹۷ کدام یک از آسیب های اجتماعی تشدید پیدا خواهد کرد؟

به نظر می رسد که اتفاق خاصی نیفتاده است. اولاً آسیب های اجتماعی دراز مدت و روندی هستند و راه حل های آنها هم باید به همین صورت باشد، شما نمی توانید ضربتی مسایل اجتماعی را حل کنید به عبارت دیگر مسایل اجتماعی با مشت آهنی حل نمی شود و برنامه های دراز مدت را می طلبد. ظاهراً ظرفیت نیروهای سیاسی و اداری ما در آن حد نیست که بتواند برنامه های دراز مدت را پرورش دهد و اجرا کند.

* چرا پس از ۴ دهه تجربه، هنوز قادر نیستیم برای حل مشکلات و معضلات روندی دراز مدت را در پیش بگیریم؟

 ما خیلی سیاست زده هستیم، سیاست زدگی توان دستگاه های اداری را برای اجرای برنامه های دراز مدت گرفته است. مثل برنامه مسکن مهر که برای فقرا طراحی شده بود، اما عملاً کار خاصی نتوانست در این زمینه انجام دهد چون از ابتدا این سیاست درست نبود و مورد اجماع نبود، از همان ابتدا مخالفان جدی داشت که صحبت های منطقی هم بیان می کردند. این نوع سیاست ورزی ها کار خاصی نمی تواند برای حل مسایل کند و چارچوب های دراز مدتی را برای آنها می خواهیم بنابراین به نظر می رسد که در سال ۹۷ تغییرات اقلیمی ما تشدید خواهد شد و این مساله به دنبال خود مسایل اجتماعی را در پی خواهد داشت.

مساله دریاچه ارومیه و خشکسالی های منطقه ای و تنش های آبی از دیگر مسایل جدی است که ممکن هست در سال آینده تشدید شود. نکته بعدی مساله فقرای شهری است، از آنجایی که گشایش چندانی در حوزه اقتصاد اتفاق نیفتاده احتمالا بر تعداد آنها افزوده خواهد شد و گسترش ابعاد نا به هنجاری های اجتماعی، فقر و بیکاری و صدماتی که این موارد به ساختار اجتماعی می زند. البته این سناریوی بد بینانه است. سناریوی خوشبینانه این است که بخشی از سیاست هایی که دولت دنبال کرده در یک حوزه های جواب دهد مثلا اگر بتوانیم طرح توسعه سواحل مکران را جلو ببریم یک گشایش اقتصادی برای کشور خواهد بود و می تواند اشتغال زیادی را ایجاد کند و تا اندازه زیادی روی مشکل بیکاری اثر بگذارد. برنامه شهرهای جدید می تواند در مساله عرضه مسکن و کیفیت زندگی بهتر تا اندازه ای مشکل بد مسکنی یا کم مسکنی را حل کند.

سناریوی واقع بینانه این است که ما باید بتوانیم مسایل را که نقطه های پراکنده هستند را به هم وصل کنیم و باید به هم وصل شوند مثلاً در مورد بحث مسکن، در حال حاضر شهرهای جدید چندان کارآیی ندارند برای اینکه نتوانستیم مساله رفت و آمد به آنها را رفع کنیم به همین دلیل اگر بتوانیم مانند تجربه پاریس و لندن در عرصه قطارهای حومه ای سرمایه گذاری کنیم و افراد را با حداکثر زمان نیم ساعت تا چهل دقیقه، جا به جا کنیم، بخش زیادی از مشکل مسکن و ترافیک و تصادف حل می شود. اگر بتوانیم برای شهرهایمان مرکز شهر تعریف کنیم و عمده سرمایه گذاری ها در حوزه ساخت و ساز متمرکز شوند، ارزش افزوده بالاتری خواهد داشت. اگر بتوانیم برای کلانشهرهایمان مدیریت های منطقه شهری تعریف کنیم که با کارآیی و بهره وری بالاتری بیایند مساله خدمات شهری را سازماندهی کنند، به لحاظ اقتصادی صرفه جویی بسیاری خواهد داشت. به هر حال اگر بخواهیم می توانیم مسایل را حل کنیم ولی به نظر می رسد که خیلی وقت ها اجماع و شراکت و همدلی که باید باشد اتفاق نمی افتد.

بخش های مختلفی که جامعه را تشکیل می دهند از هم فاصله گرفتند و شما مرتب به جای بحث همکاری و هماهنگی و مشارکت، تهدید و سرکوب و الفاظ تند را می شنوید. این یعنی اینکه یادت باشد در همین وضعی که هستی گرفتار خواهی بود. آسیب های اجتماعی زمانی حل می شود که جامعه در مسیر توسعه حرکت کند و این حرکت در مسیر توسعه یعنی وفاق و همبستگی اجتماعی بسیار بالا در سطح ملی که در این زمینه هم اوضاع خوب نیست. ما صحبت های امید بخشی نمی شنویم بیشتر صحبت ها حول تهدید و زدن هست، جامعه ای که خشونت در سطح خیابان رواج پیدا کند یعنی این جامعه مشکلات بزرگی دارد. اما در کل باید امیدوار بود، این مسایل نباید جامعه ایران را تسلیم کند، ما اگر بخواهیم در دنیای امروز بمانیم و سرمان را مانند کشورهای دیگر بالا بگیریم باید بتوانیم مشکلاتمان را حل کنیم. به نظر من این ظرفیت را داریم و جامعه ایران می تواند مشکلات خود را حل کند، ولی پیش شرط هایی که مطرح کردم باید وجود داشته باشد.