گفتگو با محمدقلی یوسفی : مسوولان باید بپذیرند که جامعه‌ی ایران با بحران اقتصادی-اجتماعی روبه‌روست

نگام ، سیاسی _ احساس تبعیض و فقر فراگیر شده و با جمعیت یازده میلیونی حاشیه‌نشینی در کشور مواجهیم که روز به روز بیشتر می‌شوند. معضلی که اگر مورد توجه مسوولان قرار نگیرد، آسیبش دامن همه را خواهد گرفت. دکتر محمدقلی یوسفی که عضو هیات علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی است، ضمن هشدار نسبت به اینکه مسوولان باید بپذیرند جامعه‌ی ایران با بحران اقتصادی-اجتماعی روبه‌روست، معتقد است شورش نتیجه‌ی فقر و فساد است.

متن گفت‌وگوی شفقنا با دکتر محمدقلی یوسفی را بخوانید:

*در گزارش‌های رسمی، آمار یازده میلیونی برای حاشیه‌نشینی در ایران اعلام می‌شود. با توجه به نسبت حاشیه‌نشینی با فقر، تحت چه عواملی و چرا به جایی رسیدیم که حدود یک هشتم جمعیت کشورمان دچار این مساله شدند؟

یوسفی: در روند طبیعی فرآیند توسعه‌ی کشورها، مهاجرت از روستاها به شهرهای کوچک و از شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ صورت می‌گیرد. اگر افرادی که مهاجرت می‌کنند، امکانات بهتر یا توان مالی آن را ندارند که جای مناسب‌تری را برای سکونت انتخاب کنند، به ناچار در حاشیه‌ی شهرها متمرکز می‌شوند. در این میان، بعضی مهاجرت‌ها اختیاری و داوطلبانه و بعضی دیگر از روی اجبار هستند.

در کشورهای توسعه نیافته نظیر ایران متأسفانه شرایط مناطق محروم و روستاها بسیار سخت، طاقت‌فرسا و امکان زیست، بسیار کم است. در این گونه مناطق، سطح درآمد، پایین و فعالیت‌های اقتصادی راکد است و از نظر نهادهای حقوقی و قضایی نیز بسیار ضعیف هستند. به دلیل همین مسایل مردم سعی می‌کنند به جایی مهاجرت کنند که هم منبع درآمد باشد، هم در آن منطقه امنیت داشته باشند و هم امکان پیشرفت برایشان فراهم باشد. در نتیجه خود وجود این مهاجرت، نشان‌دهنده‌ی یک نوع عقب‌ماندگی‌های اقتصادی-اجتماعی است که در مناطق مختلف کشور وجود دارد و افراد را وادار می‌کند که بر خلاف میل خود مهاجرت کنند.

چنان چه در کشوری وضعیت به گونه‌ای باشد که امکانات زیست‌محیطی و امکانات شهری فراهم و امنیت قضایی و سطح فرهنگ جامعه نیز بالا باشد و مردم به سطحی از توسعه رسیده باشند که بتوانند مسایل توسعه و پیشرفت را درک کنند، کسی نیازی احساس نمی‌کند که از مناطق محروم و مناطق روستایی مهاجرت کند. بر این اساس مجموعه‌ای از عوامل، دست به دست هم می‌دهند و باعث می‌شوند که افراد ناچار به نقل مکان از مناطق کمتر توسعه‌یافته به مناطق توسعه‌یافته‌تر شوند.

*روند رشد حاشیه‌نشینی در کشور از کدام مقطع، سیر صعودی تهدیدآمیزی به خود گرفت؟

یوسفی: اینکه از چه زمانی صورت گرفته است، می‌تواند هر زمانی باشد. مساله این است که طی سال‌های مختلف، این دسته از افراد نتوانستند موقعیت را مناسب ببینند که در آن منطقه بمانند. به این معنا که طی این سال‌های مختلف، سیاست‌های گوناگون اقتصادی نتوانست شرایط مناسب زیست این افراد در محل زندگی خودشان را فراهم کند و مربوط به یک سال و دو سال و چهار سال نیست. کسانی که تصمیم به مهاجرت می‌گیرند، آینده‌ی بهتری را برای زندگی خود و برای فرزندان خود در آن منطقه می‌بینند. آن‌ها به تجربه دریافته‌اند که ماندن در مناطق عقب‌مانده و توسعه‌نیافته جز تشدید فقر، بیکاری و عقب‌ماندگی اجتماعی و اقتصادی، پدیده‌ی دیگری برای آن‌ها به ارمغان نمی‌آورد. به همین دلیل از آن‌جا مهاجرت می‌کنند و متأسفانه این نوع مهاجرت که به اجبار صورت می‌گیرد، باعث می‌شود مناطق شهری هم با دشواری‌های بسیاری روبه‌رو شوند. از جمله اینکه بافت شهری به هم می‌ریزد و تفاوت‌های فرهنگی به وجود می‌آید. این مهاجرت‌ها باعث می‌شوند نبود امکانات و کمبودهایی که قبلاً در شهرها وجود داشته است، تشدید شوند. در نتیجه در مناطق شهری هم با مشکل جدی مواجه می‌شوند و این موارد نشان‌دهنده‌ی یک نوع بحران‌های اجتماعی است که در جامعه به اشکال مختلف، خود را نشان می‌دهد. این بحران بیانگر آن است که آن افراد که در روستاها و شهرهای کوچک زندگی می‌کردند و توقعات واقعاً پایین داشتند و انتظارات چندانی نداشتند، حتی آن توقعات حداقلی را هم نمی‌توانند تأمین کنند و ناچار می‌شوند از آنجا به منطقه‌ای دیگر بروند.

*این یازده میلیون حاشیه‌نشین که برای فرار از فقر و بیکاری به مناطق دیگر پناه آورده‌اند، در بعد اقتصادی چه پیامدهایی برای کشور خواهند داشت؟

یوسفی: مشکل کشور ما فقط این‌ مساله نیست یعنی فقط حاشیه‌نشینی نیست که مشکل ایجاد کرده است. معضل جامعه‌ی ما سیاست‌های غلطی است که طی سال‌های مختلف اتخاذ شده و مشکلات را به صورت تجمعی روی همدیگر انباشته کرده است. این موضوع تبعاتی به دنبال دارد که خواه به صورت مهاجرت از مناطق روستایی به شهرها یا از شهرهای کوچک به شهرهای بزرگتر یا مهاجرت از داخل به خارج از کشور  مشاهده می‌شود. همین مهاجرت به خارج از کشور موجب انتقال سرمایه و نیروی کار ما به کشوری دیگر می‌شود. در نتیجه سرمایه‌ها یا نیروهایی که دانش فنی داشتند و می‌توانستند باعث رشد و توسعه‌ی کشور باشند و سرمایه‌گذاری کنند، از کشور خارج می‌شوند. این دسته از افراد، عواملی به عنوان  یک کارفرمای اقتصادی، یک فرد دارای دانش فنی یا فردی صاحب سرمایه بودند که می‌توانستند سایر نیروها را به کار جذب کنند. از طرف دیگر نیز متأسفانه سیاست‌های مسوولان به گونه‌ای بوده است که منجر به اتلاف منابع یا حیف و میل منابع شده است و در نتیجه اقشاری که دسترسی آن‌ها به قدرت کم بوده است، محروم مانده‌اند و خود را بی‌پناه احساس می‌کنند. این وضعیتی است که در آن، مسوولان عملاً مردم را رها کرده‌اند یا نسبت به خواست مردم بی‌توجه بوده‌اند. این وضعیت، بحران ایجاد می‌کند. تجربه‌ی تمام کشورها نشان داده است تا زمانی که فقر، بیکاری، مهاجرت و حاشیه‌نشینی در کشوری وجود دارد، نمی‌تواند توسعه پیدا کند و روی خوش نخواهد دید. در چنین شرایطی حتی اقشار ثروتمند هم در رفاه نخواهند بود و احساس ناامنی می‌کنند و نمی‌توانند زندگی مطلوبی داشته باشند. در نتیجه اگر کشور بخواهد رشد پایدار داشته باشد، توسعه یابد، سرمایه‌گذاری مولد ایجاد شود و سرمایه‌گذاری خارجی را جذب کند، باید فقر و بیکاری و نابرابری از بین برود. این موارد از مسایلی نیست که قابل داد و ستد باشد و بتوان آن را به عقب انداخت. به میزانی که یک جامعه از نظر فقر عقب‌مانده و بیکاری در آن فراوان باشد، نشان می‌دهد که مشکلات اجتماعی آن کشور روز به روز بیشتر می‌شود و مانع از توسعه‌ی کشور خواهد شد. در چنین شرایطی درگیری‌های اجتماعی، اقتصادی و مشکلات مختلفی که اقشار فقیر جامعه می‌توانند ایجاد کنند، باعث به هدر رفتن سرمایه‌های فراوانی می‌شود. در نتیجه‌ی فقر و بیکاری در یک جامعه ممکن است شورش‌های مختلفی به صورت کور بروز کند و باعث تخریب سرمایه‌های مختلف شود یا بی‌ثباتی سیاسی در جامعه را ایجاد کند. همه‌ی این‌ها می‌توانند تبعات بسیار مضری برای کشور داشته باشند بنابراین اگر ما واقعاً می‌خواهیم جامعه پیشرفت کند، باید کاری کنیم که بی‌ثباتی‌های سیاسی-اجتماعی به حداقل برسد.

امروز در شرایطی که کشور ما هنوز این امکان را به مردم نمی‌دهد که داوطلبانه بروند و اعتراضات خود را بیان کنند، مردمی که به خیابان‌ها می‌آیند حتی جان خود را به خطر می‌اندازند. آن‌ها می‌دانند که تحمل مقامات و مسوولان ما برای شنیدن حرف مخالف بسیار کم است، علی‌رغم این مجبور هستند به خیابان بریزند چون می‌بینند فقر، بیکاری و نابرابری هست و حق آن‌ها ضایع می‌شود. می‌بینند فساد گسترده‌ای در جریان است و برخی که پول خود را در صندوق‌های بانکی گذاشته‌اند، وقتی می‌روند پول خود را بگیرند، به جای این که با آن‌ها با احترام برخورد شود، مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند. عدالت یعنی این که حق را بگیرند و به حق‌دار برسانند، نه این که آن‌ها در پناه امنی به سر ببرند، حتی اسامی آن‌ها را هم معرفی نکنند، در حالی که همان بانک‌ها اگر چنانچه قسط یک کارمند عقب بیافتد، نامه‌ی سرگشاده می‌نویسند و با پیک موتوری می‌فرستند محل کار فرد. وقتی از آن‌ها می‌پرسید که چرا این کار را می‌کنند، پاسخ می‌دهند که می‌خواهیم آبروی افراد را ببریم تا خجالت بکشند و مجبور شوند پرداخت کنند. این مساله در کشور، فاجعه است. مقامات هم از بالا تا پایین این را می‌دانند. خودشان هم دستور می‌دهند و عمداً هم این کارها را انجام می‌دهند بنابراین مردم وقتی می‌بینند که هیچ کس به فریاد آن‌ها نمی‌‌رسد، مشکلات مختلفی را ممکن است ایجاد کنند و شورش‌ کمترین کاری است که می‌توانند انجام دهند.

*تعارض امکانات، بهره‌مندی و رفاه در زندگی اقشاری که به گفته‌ی شما خود را بی‌پناه احساس می‌کنند با دیگر طبقات در کنار ناامیدی آن‌ها از آینده و از سیاست‌هایی که بخواهد مسایل آن‌ها را حل کند، جامعه را به چه سمتی خواهد برد؟

یوسفی: وقتی فقر، نابرابری و مشکلات متعدد اقتصادی و اجتماعی دست به دست هم دهند، جامعه از هم می‌پاشد، سرمایه‌ی اجتماعی و اعتماد بین مردم و دولت از بین می‌رود. در چنین شرایطی مردم به این فکر می‌افتند که مسوولان به فکر ملت نیستند و منابع کشور را هدر می‌دهند بنابراین سعی می‌کنند به اشکال مختلف، نارضایتی خود را ابراز کنند. ممکن است در این شرایط، این اعتراضات مورد سوءاستفاده‌ی افراد مختلف قرار بگیرد. عده‌ای بر موج این اعتراضات سوار شوند و در هر مسیری ممکن است این وضعیت را هدایت کنند.

مسوولان باید بپذیرند که جامعه‌ی ایران با بحران اقتصادی-اجتماعی روبه‌روست و تعارف‌بردار هم نیست. وقتی کسی می‌بیند که نمی‌تواند موادغذایی، خوراک یا پوشاک برای فرزندان خود تأمین کند یا آینده‌ای برای فرزندان خود متصور نیست، در عین حال می‌بیند بعضی آقازاده‌ها میلیاردها تومان پول را برمی‌دارند و به خارج از کشور می‌برند و منابع کشور به غارت می‌رود، ناراحت می‌شوند. در چنین وضعیتی برای آن‌ها هیچ چیز مهم نیست. دیگر به این صورت نیست که مردم به خاطر اعتقادات مذهبی خود به مقامات احترام بگذارند؛ آنها فهمیده‌اند که اعتقادات مذهبی جای خود را دارد و فساد و مسوولان هم کار خود را انجام می‌دهند. مردم به این آگاهی رسیده‌اند یا اگر هم آگاه نبودند، به دلیل فشار اقتصادی که به آن‌ها وارد می‌شود، هیچ راهی غیر از این نمی‌بینند که صدای خود را به هر طریقی به گوش مسوولان برسانند. من فکر می‌کنم آینده‌ی بسیار تاریکی در پیش است و اگر مسوولان نخواهند به صورت جدی، اصلاحات انجام دهند، ملت آن‌ها را نخواهند بخشید.

*اگر مسوولان بخواهند اصلاحات را در اقتصاد انجام دهند، چه راهکارهایی پیشنهاد می‌دهید که بتوان ثبات اقتصادی و سیاسی را در کشور برقرار کرد و  به اعتقاد شما چگونه می‌توان سیاست‌های اقتصادی که آن‌ها را غلط می‌خوانید، اصلاح کرد؟

یوسفی: اولین کاری که باید انجام داد، آن است که قوانین دست‌وپاگیری که باعث می‌شود افراد غیر شایسته در پست‌های حساس قرار بگیرند را بردارند. اجازه ندهند هر کسی برای خود اظهار نظر کند و خرافات را گسترش دهد. باید بودجه فرهنگی و تمام بودجه‌هایی که به علما یا حوزه‌های علمیه و موسسات دینی می‌دهند، متوقف کنند چون مردم نیاز به تأمین معاش دارند. مسایل فرهنگی سرجای خود است اما شما نمی‌توانید کسی که گرسنه است را بیاورید و بگویید که تو گرسنه باش، خداوند به تو کمک خواهد کرد. او چقدر می‌تواند صبر کند؟ باید نیازهای مردم را تأمین کنند. مردم نمی‌توانند این مسایل را بپذیرند.

*به نظر شما این راهکار، عملی است که بخواهیم کاملاً بودجه‌ی فرهنگی را حذف کنیم؟

یوسفی: چرا نباشد؟ باید اقتصاد را به خود مردم برگردانند و از مداخله در زندگی مردم اجتناب کنند و اجازه دهند که افراد شایسته در تصمیمات نقش داشته باشند. چرا امروز فقط دو حزب اصلاح‌طلب و اصول‌گرا هستند؟ آیا غیر از این دو قشر، افراد دیگری در جامعه وجود ندارند؟ اگر کل این احزاب و اعضایشان را جمع کنیم، شاید ۲۰ میلیون نفر شوند درحالی که ایران، ۸۰ میلیون نفر جمعیت دارد. ۶۰ میلیون دیگر به دنبال آن هستند که رفاه آنها کمی بیشتر شود. مردم شاهد انواع تبعیض های ناروا هستند .آنها می بینند  از حداقل امکانات برخوردار ند و آینده‌ای برای فرزندان خود متصور نیستند، اصول گرایان و اصلاح طلبان همه چیز را در انحصار خود گرفته اند و منابع و فرصت ها به صورت کاملا” نابرابری توزیع می شود .مردم به تجربه دریافتند از آنها استفاده ابزاری شده است بدون اینکه در زندگی شان گشایشی صورت گرفته باشد. برای مردم، مهم نیست که در راس کارها قرار گیرد ،آنچه برای آنها مهم  است این است که چه کسی برای آن‌ها کار می‌کند. چنان‌چه دولت‌مردان، فرصت‌های شغلی را برای آن‌ها ایجاد نکنند، جلوی فساد را نگیرند، چشم‌انداز خوبی برای آینده متصور نیستم. باید به ملت امید دهند؛ فقط با زبان که نمی‌شود گفت ما امید داریم و این وضعیت درست می‌شود. پنج سال از روی کار آمدن دولت روحانی می‌گذرد؛ چه کار کرده است؟ متأسفانه در کشور، فرصت‌های برابر را برای مردم فراهم نکردیم. اگر فرصت‌های برابر را فراهم می‌کردیم، آن وقت جناح‌بندی‌ها در کشور به وجود نمی‌آمد. چرا جوانان ما مجبور هستند یا اصول‌گرا شوند یا اصلاح‌طلب؟ چون می‌بینند تنها راهی که از آن طریق می‌توانند کار پیدا کنند، ارتقا پیدا کنند و وارد دانشگاه شوند، این است که یا باید اصول‌گرا باشند یا اصلاح‌طلب. پس بقیه‌ی مردم چه؟ تمام پست‌های مدیریتی، ادارات، وزارتخانه‌ها، نهادها و حتی بخش‌های خصوصی را همین گروه‌ها گرفته‌اند. بودجه را آن‌ها در اختیار دارند و بنابراین کشور ما در اختیار این دو جناح است و ملت هم کاری نمی‌توانند انجام دهند. این وضعیت  باعث می‌شود کشور پیشرفت نکند.

*از سیاسی شدن اقتصاد صحبت می‌کنید و گره‌خوردگی سیاسیون و اقتصاد را مورد نقد قرار می‌دهید. این موضوع از کجا ناشی می‌شود و تا کجا ادامه خواهد داشت؟ تبعات اینکه اقتصاد در دست سیاسیون باشد چیست؟

یوسفی: ما نفت داریم و نفت در اختیار حکومت است بنابراین مسوولان ما ثروتمند هستند. متفاوت از کشورهای دیگر است که دولت در آن‌ها ضعیف است و از طریق مالیات، کشور را اداره می‌کند. در چنین کشورهایی دولت برای مالیات گرفتن، سعی می‌کند اقتصاد رونق پیدا کند و بخش خصوصی قوی شود و وقتی بخش خصوصی قوی شد، می‌تواند از آن‌ها مالیات بگیرد و هزینه‌های خود را جبران کند. در ایران، حکومت نیاز به این چیزها ندارد چون نفت دارد و وقتی هم که نفت داشته باشد، می‌تواند روی تمام اجزای کشور اعمال نفوذ کند. رسانه‌ها را در اختیار خود بگیرد، احزاب را درکنترل خود درآورد و حتی می‌تواند روی بخش خصوصی هم اثر بگذارد. در چنین شرایطی دولت تلاش نمی‌کند که اقتصاد رونق پیدا کند یا نیازی به آن پیدا نمی‌کند و تنها هدفش این است که از این درآمد نفتی، یک مقدار رضایت مردم را جلب کند اما منابع را هر طور که می‌خواهد اختصاص دهد. مشکل اینجاست که این منابع در مسیرهایی هزینه می‌شود که باعث پیشرفت کشور نمی‌شود یعنی در بخش تولید وارد نمی‌شود. دولت هم تمام تمرکز خود را بر نرخ بهره و نرخ ارز گذاشته ،سیاست کنترل تورم و رشد اقتصادی را هدف قرار داده در حالیکه آنچه مهم است درک ریشه مشکلات اقتصادی است که وضعیت رکود تورم حاد، فقر و بیکاری و فساد گسترده است. سیاست ریاضتی که دولت برای کنترل تورم دنبال کرده بیشتر به بخش خصوصی لطمه می زند چون هزینه های  جاری دولت و چاپ پول آن افزایشی بوده فقط بخش خصوصی را درهم فشرده است/ دولت به بی ثباتی در اقتصاد دامنئ زده است و درک درستی از ریشه مشکلات ندارد و سر در گم است چون حتی تورم هم خود علامت است بنابراین مبارزه با تورم مبارزه با علامت است در حالیکه ریشه های تورمی در کشور پا برجا است و از هر فرصتی استفاده می کند و سر بر می افزاید .مشکل واقغی اقتصاد ایران نه تورم بلکه رکود تورمی است یعنی رکود در بخش های مولد صنعت و کشاورزی و تورم در تجارت و خدمات و واسطه گری  های پولی و مالی مخصوصا” تجارت پول است.

آیا مسوولان ما نمی‌دانند یا اینکه سیاست‌ها به گروگان گرفته شده است؟ وقتی بانک‌ها گفتند بیست درصد روی سپرده‌ها سود می‌دهیم، کسی که می‌خواهد وام بگیرد باید ۲۶ الی ۲۷ درصد سود بدهد. کسی که می‌خواهد یک کار کشاورزی یا صنعتی انجام دهد، باید ۱۰ تا ۱۵ درصد هم سود کند. جمع این درصدها نزدیک ۴۰ درصد می‌شود. کدام فعالیت اقتصادی در ایران است که ۴۰ درصد سود داشته باشد؟ بنابراین عملاً خود مسوولان می‌دانند که این به ضرر بخش‌های تولیدی و صنعت و کشاورزی است اما ظاهرا اهمیت نمی‌دهند.

*شما معتقدید مسوولان به مشکلات اقتصادی اهمیت نمی‌دهند، چرا چنین اعتقادی دارید؟

یوسفی: اگر بسیار خوش‌بینانه قضیه را ببینم، این است که مسوولان فکر می‌کنند که باید مردم را راضی نگه دارند. اگر بخواهند صنعت و کشاورزی راه بیاندازند، زمان‌بر است چون دوره‌ی آن‌ها چهار سال است و یک رییس جمهور می‌گوید من در چهار سال باید کاری کنم که برای انتخابات بعدی، خودم را آماده کنم پس باید این کارها جنبه‌ی تبلیغاتی ونمایشی داشته باشد. در همین راستا نیز تصمیمات کوتاه‌مدت و زودگذر می‌گیرند. کالا وارد کنیم، قیمت کالا پایین بیاید. کمی مقدار نارضایتی مردم را کم کنیم. سعی کنیم آن منابع را به گونه‌ای هدایت کنیم که اعتراضات مردم بالا نگیرد. در نتیجه‌ی این نگاه نیز در کوتاه‌مدت یک سری تصمیمات این چنینی می‌گیرند.

*آیا تصمیم‌گیری برای حل مشکل اقتصادی و تغییر در سیاست‌گذاری‌های طولانی‌مدت نباید در جایی فراتر از دولت باشد؟

یوسفی: فراوان بودن افراد ذی‌نفوذ و قدرت‌های موازی مانع تصمیم‌گیری و شفافیت می‌شود. یک بار برای همیشه باید این تصمیم گرفته شود. باید نهادها و قدرت‌های موازی را حذف کرد تا یک تصمیم شفاف وجود داشته باشد و افراد تصمیم‌گیر، مشخص و در قبال تصمیماتشان پاسخگو باشند. نمی شود هر کسی بدون حساب و کتاب حرف بزند یا تصمیماتی بگیرد و مردم هزینه تصمیمات غلط آن‌ها را بپردازند. واقعاً نمی‌دانم چرا مسوولان نمی‌خواهند این روند را تغییر دهند چون بسیار ساده است. چه اشکالی دارد که همین فردا اعلام کنند می‌خواهیم نظر ملت را در تمام تصمیمات دخالت دهیم و اصلاحات در قانون اساسی را به رفراندوم بگذاریم. به این شکل، اصلاحات لازم را داوطلبانه صورت دهند. آزادی زندانیان سیاسی و آزادی تجمعات از جمله اقداماتی است که باید انجام شود.

*یکی از مسایل بسیار مهمی که زمینه‌ساز بسیاری از احساسات منفی در جامعه شده، بحث بیکاری و نبود اشتغال چه در بین تحصیل‌کردگان و چه غیر از آن‌هاست. اگر من دولت، من حکومت، امروز بخواهم تصمیم بگیرم که این مساله را حل کنم، به نظر شمایی که کارشناس اقتصاد هستید، چه کاری باید انجام دهم؟ اولویت با چیست؟

یوسفی: راه‌حل این است که بخش‌های تولیدی ما یعنی صنعت و کشاورزی ما رونق پیدا کند چون اگر بخواهیم بیکاری را از بین ببریم، شغل باید پایدار باشد. اشتغال‌های زودگذر و تزریق پول و به کارگیری افراد در مراکز موقتی، دردی را دوا نمی‌کند. باید کاری کنیم که صنعت و کشاورزی رونق پیدا کند. برای رونق صنعت و کشاورزی هم نیاز به تکنولوژی مدرن و سرمایه‌گذاری خارجی داریم پس اساس کار این است که ما باید سرمایه‌گذاری خارجی را به داخل کشور وارد کنیم. برای ورود سرمایه‌گذاری خارجی نیز، امنیت داخلی و هم یک تعامل سازنده با دنیا لازم است. راهی غیر از این وجود ندارد.

باید در سیاست‌ها تجدیدنظر کرد؛ وقتی مردم ما در فقر و بدبختی باشند، نمی‌توان به کشورهای دیگر رفت و در آن‌جا هزینه کرد. علاوه بر آن در داخل باید یک جایی جلوی فساد گرفته شود و هیچ راهی غیر از این نیست. تا زمانی که فساد وجود دارد، منابع ما به هدر می‌رود. مبالغ فساد هم بسیار کلان است؛ باید ریشه‌ی فساد خشکانده شود و اینکه مبارزه با فساد صورت نمی‌گیرد حتماً یک جایی مشکل دارد.

*نقش مردم در این مساله چیست؟ آیا آموزش‌های اقتصادی در خانواده‌ها می‌تواند در اصلاح آینده‌ی اقتصاد راهگشا باشد؟

یوسفی: انتظار ملت این است که دولت‌مردان برای مردم کار انجام دهند. این که مردم چه مسایلی را دنبال کنند، خودشان انتخاب خواهند کرد. باید فضا را باز کنند. اجازه دهند واقعاً آن کسی که شایسته است، بتواند کار پیدا کند. آن کسی که می‌خواهد سرمایه‌گذاری کند بتواند برود. این فضا را که باز کردند مردم خودشان خود را اصلاح خواهند کرد. صنایع ما مستهلک هستند و نیاز به تکنولوژی جدید دارند. در کشاورزی کمبود آب داریم و خشکسالی به این مساله دامن می‌زند. یکی از کارهایی که می‌توان انجام داد، این است که بتوانیم سرمایه‌گذاران خارجی را جذب کنیم تا با تکنولوژی بهتری کشاورزی ما را رونق دهند. اگر همین وضعیت ادامه پیدا کند، نتیجه‌ای نخواهیم گرفت و این برای نسل جوان مشکل ایجاد می‌کند. مسوولان باید یک ارزیابی جدی‌ کنند و یک تغییر اساسی دهند. هیچ راهی غیر از این نیست.

*در شرایطی که شما آن را بحرانی توصیف می‌کنید، رسانه‌ها چه نقشی برای ایجاد تغییر می‌توانند ایفا کنند؟

یوسفی: رسانه‌ها باید مانند چشم و گوش و زبان مردم باشند و مسایل را به مسوولان انتقال دهند. اولین چیزی که رسانه‌ها می‌توانند مطرح کنند، این است که از دولت‌مردان در مقابل تصمیماتشان پاسخگویی طلب کنند. رسانه‌ها باید چرایی سیاست‌ها را بپرسند، کسانی که سیاستی را پیشنهاد داده‌اند به مردم معرفی کنند و هدف از آن سیاست‌ها را بیان کنند تا مردم بدانند چه کسی این سیاست‌ها را پیشنهاد داده و عملکرد آن را با هدف تعیین شده مقایسه کنند. در نهایت نیز اگر نتیجه نگرفتند، آن‌ها را زیر سوال ببرند یعنی دست گذاشتن روی ضعف‌های دولت‌مردان در کارهایی که باید انجام دهند. به طور مثال در ماجرای همین صندوق‌های پولی که پول مردم را گرفتند، باید پرسید پول مردم کجا رفته است و افرادی که این پول‌ها را گرفتند، چه کسانی بودند؟ باید سیاست‌هایی در پیش بگیرند که مسوولان وادار به پاسخ‌گویی شوند. رسانه باید از مشکلات اجتماعی صحبت کند؛ به سراغ دولت‌مردان و بانک مرکزی برود و از آن‌ها سوال کند که این سیاست‌ها را چه کسی طراحی کرده است. فردی که سیاست را طراحی کرده چه هدفی را دنبال می‌کرده است؟ بعد پیگیری کنند که آیا به هدف رسیده است یا خیر. اگر نرسیده است، باید پاسخگو باشد و فردی که چنین ایده‌ای را پیشنهاد داده و به جامعه لطمه زده است، برکنار شود، نه این که مورد تشویق هم قرار بگیرد.