شعر سیاسی : بگو، باشد ، ببار ای ابر، بر دریا ببار، امّا قنات از تشنگی دست گدایی سوی جو دارد / محمدرضا حاج رستم بگلو

 

مونالیزاترین اخم تو لبخند آرزو دارد

که اردک، زشت و زیبا خولیایی های قو دارد

تو از شمسی ترین منظومه مولاناترین بزمی

که تالار تنت دو مطرب مهتاب رو دارد

دوتادل داری و هر دل دوتا دهلیزوهر دهلیز

هزاران شاتقی زندانی دخترعمو دارد

و من آنقدر گفتم تا که نامت رفت یادت چیست

که مهتا لافتی الّا اگر این دست مو دارد

به خواهرزاده ی قیصر که پیش از زندگی مرده

بگو این سنگ قبر ازجنگ دایی با عمو دارد

کمال الملک در آنسو ترین آئینه ها گم شد

در این سو شاعر آیا دلبری ائینه رو دارد؟

ببینم! آیدا، آیدا که می گویند این زن بود

همان که هرچه دارد ازهمین زن شاملو دارد؟

برای آیدا آئینه دیگر جای امنی نیست

که دیگر گونه مردی آنک،اندک قصد او دارد

عیال حاج سیّد مصطفی با مرتضی خوابید

هنر در شقّ هفتم رو ندارد آبرو دارد؟

بگو، باشد ، ببار ای ابر، بر دریا ببار، امّا

قنات از تشنگی دست گدایی سوی جو دارد

قنات از تشنگی صف بسته بر هامون ببار ای ابر

بترس از کینه ی چاهی که عمری سر به تو دارد

به سروانتس بگو این آسیاب از باد اگر افتاد

یقین با خون شاهی آسیابانش وضو دارد

شب تاریک وبیم موج حافظ یادتان باشد

روایت نکته ای باریک تر از تارمو دارد

به کشتی شک کنید، این کشتی از آن شب که دریا را

سواری داده برپشت خود اسرار مگو دارد

که کشتی را اگر نوح است کشتیبان به خشکی هم

کسی را مثل حافظ دیده باشد، های و هو دارد

بگو دلکنده ی ِ ورد طلسم آکنده، جریان چیست؟!

که تنها از پلنگ این ماه عکسی بر پتو دارد ؟

طلسم آکنده ی دلکنده ، فال قهوه می گیری؟!

که تا کی بوسه ی کشدار عاشق رنگ و بو دارد؟!

سر اسرار را دیدی هویدا، روی دار آیا

هنوز آئینه ترس از چهره های روبرو دارد

بگو تعبیر شاه خشت بعد از بی بی دل چیست؟

چرا سرباز گشنیز این همه ترس از دولو دارد

چرا در پرده خوانی های کافه نادری، نصرت

دودستی تیشه را بر تارک لیلی فرود آرد؟

و در نامه نگاری ها نگار از نامه جا مانده

ودیو از وانه ترسیده است و راه از هیچ سو دارد؟

تو هم آئینه رویا، خائنا، یا مثل مهتا یا

سهیلایانه لبخنداخم هایت سمت و سو دارد

نه رابین هودتر از چشم هایت قهرمانی هست

نه دل بستن به این لندن ترین تن پرس وجو دارد

و تنها منع جدی تنگی پیراهن عمر است

دل هر دکمه ای جا دکمه ای را آرزو دارد

لب پیراهنت را روی فریاد تنت واکن

که تصمیم فرار از من به عنوان گلو دارد

مونا شاید موناوندی کند، مهتا بتاباند

شکر در اخم این را، خنده های تلخ او دارد

تو لبخندی ومن اخم، این مونالیزاترین ها را

داوینچی در قلم مو های رنگی جست و جو دارد