طنز سیاسی : ببخشید سرعت اینترنم پایین است در فرصتی دیگر با هم صحبت می کنیم / داش فرید صلواتی

زبانم بسیار بسیار بسیار ضعیفه . و از هزاران نقطه ضعف من , یکیش همین زبان است.
چند وقت پیش با کمک ترجمه انلاین گوگل با شخصی در انگلیس آشنا شدم و دو سه ساعتی با هم چت کردیم .
چقدر دلم برای خودم سوخت که داش فرید اگر زبانت خوب بود چقدر می شد فرهنگ و هویت ایرانی را اشاعه داد .
چون که با فرهنگ ایرانی آشنا هستم می دانم که اولین چیزی که برخی مخاطبینم را درگیر کند که داش فرید طرف مقالبلت خانم بود یا آقا ؟
در جواب باید بگویم : آقا بود .
دانشجوی رشته صنعت . شاید منظورش متالوزی بود دقیق نمی دانم .
از او سوال کردم تاریخ عیسی مسیح چقدر برایت مهم است و یا نقش حواریون در دوران عیسی مسیح چه بوده ؟
جواب داد : فرید دانستن این مطلب چه منفعتی برای من دارد ؟
گفتم : مذهبت و تاریخچه آن تاثیر در زندگی تو نداره ؟
گفت : نه و بهتره شما هم از کسی این سوال رو نکنی .
از رک بودنش خوشم اومد .
گفت : دانستن آن که من چه دینی و آیینی دارم چه مشکلی رو از شما حل می کنه؟
گفتم: هیچ . ولی می خواهم بدانم وقتی ازدواج می کنی از دین طرف مقابلت سوال نمی کتی؟
گفت : نه . اعتقاد طرف مقابلم چه ربطی به من داره ؟ ما قراره زندگی کنیم قراره نیست در خدمت کلیسا باشیم ؟
گفتم : اگه طرفت بی اعتقاد باشه چی؟
گفت : باشه . اون حق طبیعیش هست که هر جور خواست عمل کنه . مهم اینه که ما به هم احترام بگذاریم . ما قرار نیست با ازدواج کردن ، همدیگر دیگر را عوض کنیم.و اندیشه هایمان را تحت تاثیر هم قرار دهیم. رفتار انسانی برایمان ملاک است و هر وقت احساس کردیم برای هم غیر قابل تحمل هستیم به راحتی و بدون اینکه به هم بی احترامی کنیم از هم خداحافظی می کنیم .
در دلم گفتم : اینها کجاهستند و ما کجا؟ ما تنها ظواهر افراد برایمان مهم است و اینها باطن افراد.
گفتم : آیا مسائل سیاسی را دنبال می کنی ؟ یا حرکت های دانشجویی دارید؟
گفت : تنها در حد مطالباتمان. زیاد وقتم را با سیاست مشغول نمیکنم. راستش را بخواهی آنچنان بیکار نیستم .دنبال کردن سیاست در غرب دردی از من و امثال من دوا نمی کند.
گفتم : دوست داری در قدرت های سیاسی جای داشته باشی ؟
گفت : در تخصصم نیست .اگر بخواهم در این کارها وارد شوم .باید تخصص و تحصیلات این رشته را دنبال کنم و حرفی برای گفتن داشته باشم . زیاد از حزب و سیاست خوشم نمیاد . یه جورایی اسباب دست هستی.
گفتم : بحث سیاسی در دانشگاه دارید؟ تشکلهای سیاسی چطور؟
گفت : نه بحث و جدل های سیاسی نداریم .فرصتش نیست .
گفتم : پس وقتتان را با همکلاسی هایت چگونه می گذرانی ؟
گفت : کتابخانه , تاتر, موسیقی ، کوه ، پیاده روی، مسافرت ؛ دوچرخه سواری؛ سینما، مهمانی های دانشجویی ، اینترنت ؛ کشاورزی ، خواب.
در دلم گفتم:حق داره براش مهم نباشه ، خانم تاچر مرده یا زنده است و یا چه کسانی بر مسند قدرت هستند و یا وزیر و وکیلشان کیست و یا دوران مسیح چه اتفاقی افتاده است و یهودا چرا به مسیح خیانت کرد. کسی که آنقدر برنامه برای حال و آینده اش داره باید هم فرصتی برای کارهای بیهوده سیاسی نداشته باشه.
از او پرسیدم : ایران را می شناسی ؟
گفت : بیشتر سینمای ایران را می شناسم . و فیلمهای اصغر فرهادی و محسن مخملباف و جعفر پناهی را خیلی دوست دارم ، اسم احمدی نژاد هم خیلی شنیدم .
در دلم گفتم که : داش فرید آنقدر تلاش کردیم فرهنگ و تمدنمان را به جهانیان صادر کنیم ، متاسفانه تنها کاری که کردیم اندیشه های احمدی نژاد را در دنیا تبلیغ کردیم.
پرسیدم : داعش را می شناسی؟
گفت : آره شنیده ام ،اتفاقا یکی ازهم کلاسیهایم که اهل تونس بود با اینها همکاری کرد و جانش را هم روی همین کار گذاشت .
از من پرسید :شما از خودت بگو
گفتم : ببخشید سرعت اینترنم پایین است در فرصتی دیگر با هم صحبت می کنیم .