شعر سیاسی : شهر خواب آلوده ها بیدار می خواهد چه کار؟ / راشد انصاری

شهر خواب آلوده ها بیدار می خواهد چه کار؟
این همه دار است! (۱) استان دار می خواهد چه کار؟

رازهای پشت پرده یک به یک شد بر ملا
پرده ی بی پرده دار اسرار می خواهد چه کار؟

هر خلافی ریشه اش خشکانده شد در این دیار
شهر ما امن است! پس سرکار می خواهد چه کار؟

با وجود این همه غارتگر دارای پست
مملکت باور بکن اشرار می خواهد چه کار؟!

آن که آب از کله اش ردشد،قضاوت باشما
واقعا پیژامه و شلوار می خواهد چه کار؟!

هر دروغی را که می شد برزبان آورد و رفت
مانده ام این کار او ،انکار می خواهد چه کار؟

سرزمینی که ندارد یک نفر بی کار ،پس
یک وزارتخانه مثل کار می خواهد چه کار؟

تاچنین روشن تر از روز است و گویاتر زبوق
این تورم شاخص آمار می خواهد چه کار؟

کاسبی هم مثل زالو خون ما را می مکد
خاک ایران این همه خونخوار می خواهد چه کار؟!

باوجود حضرت استاد”خسرومعتضد”
کشور ما “ایرج افشار” می خواهد چه کار؟!

خشک چون دریاچه شد،تبدیل می گردد به دشت(۲)
دشت، دیگر مرغ ماهی خوار می خواهد چه کار؟

تا که شادی های ما قربانی غم می شود
عید قربان بره ی پروار می خواهد چه کار؟

مانده ام با این همه خرج و مخارج واقعا،
هفت شهر عشق را! عطار می خواهد چه کار؟

هرکسی که طالب آن کار شد در زندگی
بعد چندی لذت این کار می خواهد چه کار؟!

شاعری بی چاره از ارشاد وامش را گرفت
چون دهانش بسته شد! خودکار می خواهد چه کار؟