واقعیت اعدام باند معروف به روشنفکر در استان فارس چه بود ؟ چرا سردار مویدی در جلسه خصوصی با رهبری تهدید به کناره گیری پرسنل ناجا و شورش در استان فارس کرد ؟

مهرداد شاکری

 

باند موسوم به باند روشنفکر که متشکل از سه نفر جوان ۲۲ تا ۲۵ ساله بودند  از لحاظ اجتماعی در بالاترین سطح فرهنگی و اجتماعی کشور قرار داشتند.

به نحوی که یکی از اعضا باند ، پسر یک قاضی سرشناس و یکی دیگر از اعضا باند فرزند پدر و مادری با تحصیلات عالیه پزشکی و خواهرزاده یکی از نزدیک ترین یاران رهبر ایران و دیگری فرزند یک تاجر و کشاورز مولتی میلیاردر بودند.

اعضای این باند اعترافات هایی در سال ۱۳۸۹ داشته و ماجرای ورود خود به این گونه عملیات ها را زبان خود به منبعی آگاه به طور تفصیلی شرح دادند.

در حالی اعضای این باند دست به عملیات های مختلف سرقت پول از بانک ها و گروگانگیری زده بودند که برخلاف ادعای کذب آن زمان سردار علی مویدی فرماندهی نیروی انتظامی فارس مبنی بر تصمیم پناهندگی اعضای این باند به کشورهای اروپایی ، جوانان نخبه ی عضو این باند پس از انجام عملیات های مختلف ، در برهه ای از زمان  ، دیگر از ماجراجویی و به چالش کشیدن نیروهای امنیتی خسته شده بودند.

هدف اصلی آن ها از این گونه عملیات ها نه سرقت و آدم ربایی و گروگان گیری بلکه به چالش کشیدن سیستم امنیتی بر اساس روحیه ی ماجراجویانه و سنین جوانی آنان بوده است ، البته انتساب برخی از اعضای باند به سیستم های قضایی و امنیتی و هم چنین نزدیکی با برخی از افراد نزدیک به رهبر ایران در بیت ، در آشنایی بیشتر آنان با ترفندهای امنیتی و سر درگمی نیروهای امنیتی برای شناسایی آنان بی تاثیر نبوده است تا آن جا که تا شش سال امکان شناسایی اعضای این باند توسط دستگاه امنیتی میسور نشد.

درست است که آنها سابقه کشته شدن یکی از ماموران نیروی انتظامی را در پرونده خود داشتند ، قتلی که ناخواسته و صرفا با یک اشتباه ناخواسته بوجود آمده بود ، اما ماجرا از جایی جالب و پیچیده شد که ماموران انتظامی فارس با بهره گیری از روش های اطلاعاتی و امنیتی به مخفیگاه آنان هجوم بردند و متهمان در حین فرار مجبور به درگیری مسلحانه با آن ها شدند.

اسلحه متهمان در آن زمان کلاشینکف بود.

اما در حین فرار ، سرهنگ عبدالرسول قربانی رییس آگاهی ویژه شیراز مورد اصابت گلوله از ناحیه سر قرار گرفته و جان خود را از دست می دهد.

آزمایش های گلوله شناسی و سلاح شناسی آن زمان تاکید بر این موضوع دارد که سرهنگ عبدالرسول قربانی با گلوله ی یک اسحله کمری سازمانی از فاصله نزدیک مورد اصابت قرار گرفته است.

متهمان از صحنه فراری می شوند و خود را در یکی از مساجد جنوب فارس پنهان می کنند و به آنجا پناه می برند و قبل از دستگیری در مسجد مذکور توبه نامه مینویسند و ابراز ندامت می کنند.

اما در نهایت دستگیر می شوند.

و ماه ها تحت شکنجه های شدید جسمی قرار می گیرند و اعترافاتی کاملا ساختگی از آنان تهیه میشود .

خانواده متهمان از تمام شکات پرونده جلب رضایت می کنند و پول های حاصله از سرقت های مسلحانه را باز می گردانند.

اما تیم سردار علی مویدی که قطعا قتل سرهنگ عبدالرسول قربانی توسط آنان به جهت تصفیه حساب های شخصی انجام گرفته بود با تحت فشار قرار دادن سیستم قضایی و قوه قضاییه ، به ناحق خواستار اعدام آنان می شوند.
درخواستی که با مقاومت دستگاه قضایی روبرو می شود.

اما در نهایت سردار علی مویدی و تیم فاسدی که در اختیار او بود با مراجعه به بیت رهبر ایران و تهدید رهبری  به کناره گیری کامل فرماندهان ارشد ناجا در استان فارس از مسئولیت ، و تهدید به برپایی آشوب و درگیری در استان فارس ،  علی رغم تمام تلاش های نزدیک ترین یار رهبر ایران برای جلوگیری از اعدام خواهرزاده اش و دوستان او ،  حکم اعدام این ۳ جوان در سحرگاه ۲۷ شهریور ۱۳۹۰در فلکه صنایع شیراز اجرا می شود.

و معمای قتل سرهنگ عبدالرسول قربانی و دلایل این ترور درون سازمانی برای همیشه در پرده ای از ابهام های گوناگون باقی می ماند.

 

نگام ، ناگفته های ایران ما