آقای خاتمی ، آقای روحانی سکوت کافی است / حسین رزاق

آقای خاتمی، تازگیها و گاه به گاه که در دیدارهای محدودشان سخن میگویند صراحتشان بیشتر شده و تحلیل‌هایشان از اوضاع اجتماعی سیاسی و بزنگاه غبارآلود کشور در سایه‌ی همین “صراحت لهجه” آنقدر کامل و بی‌پرده بیان میشود که سخنی ناگفته نمی‌گذارد، اما چرا انقدر دیر؟
آیا مدارا و تساهل ذاتی ایشان دلیلی برای یکسال سکوت بود؟ یا ایشان رسالتشان را فقط در هنگامه‌های انتخابات میدانند و بعدش سکوت!
.
آقای خاتمی“پرچمدار جنبش اصلاحات” است که راه اصلاح را از صندوق آرا و در بستر مردمسالاری میجوید. اما در تمام جنبشهای مدنی دنیا، انسانهائی با شاخصه‌ها و شمول او، وقتی آبرو و اعتبارشان را برای شخصی خارج از دایره‌ی همراهانشان خرج میکنند یکسال را (که در یک دوره‌ی چهارساله زمان زیادیست) صرف پیغام و پسغام نمیکنند که اگر “گوش شنوائی” نبود و “اصلاح نشد” اوضاع به حدی رو به وخامت گذاشته باشد که انتقاد علنی هم باعث بی‌اعتباری شود. دقیقا همانکه امروز اصلاحات مبتلای آن شده است!
.
آقای خاتمی از چینش کابینه ناراضی بود و برای “کابینه‌ای قدرتمند” چنین وزرائی را نمی‌پسندید اما بجز پیغام‌ های بی پسغام و واسطه‌ای هیچوقت آنرا به عرصه‌ی عمومی نکشاند. او عقیده داشت بهتر است مشاوره‌اش تعبیر به قیمومیت یا سهم خواهی نشود اما وقتی رئیس‌جمهور نمی‌شنید و یا اصلا اهمیتی نمیداد باید انتقادش را همان موقع به بستر جامعه می‌کشاند؟
.
آقای خاتمی بهتر میداند که امروز دیگر آنقدر دیر شده که اگر انتقادی علنی از دولت بکند پایه‌های دولت را سست‌تر خواهد کرد و پایگاه‌ اجتماعی‌ روحانی بیشتر دچار ریزش میشود، پس سطح انتقادها را بالاتر برده و از دیکتاتوری و استبداد میگوید. درباره حصر دستوری صحبت میکند و آمرانه میخواهد که بروند و انجام دهند. شاید با اتخاذ این سیاست میخواهد یکسال سکوتش به فراموشی سپرده شود، اما باید برخی از تأثیرات “سکوت” یا مواضع “بدتر از سکوت” خود در یکسال اخیر را هم از منظر رهبر جنبش اصلاحات بپذیرد.
.
خاتمی قطعا میداند رئیس‌جمهور نزدیک یکسال است که رئیس‌جمهور نیست و اختیارات مطلقه‌ی کشور و دولت اصلی در دست دیگری است، روحانی بدون کودتا و خون‌ریزی و پشت درهای بسته بصورت غیررسمی کنار گذاشته شد و فقط اسما هست که باشد.
همان شب ۲۲ خرداد ۹۶ و وقتی جلوی دیدگان تمامی مسئولین رده بالای حکومت و در منظر دوربینهای تلویزیونی، روحانی “مخاطب بایدها” لقب گرفت و ریشخند همه شد “واداد” تا نکند گرفتار “آتش به اختیارها” شود. همان روزها که باید راه را برای احقاق حقوق مردم و عمل به وعده‌هایش هموار میکرد ناگهان با “سران دولتِ با تفنگ” جلسه کرد تا بر سر “حسین فریدون” و ایضاً “حسن فریدون نشدنش” معامله کند چون رقیب میدانست برای انتقام از صندوق رأی چکار باید بکند و زبان گزنده‌ی روحانی را چگونه کوتاه کند!
.
کاش آقای خاتمی همان موقع ورود میکرد.
همان موقع اگر می‌ایستاد و از قدرت اجتماعی اصلاحات بهره میبرد، روحانی مجبور به ایستادن میشد، اما خاتمی سکوت کرد و روحانی کوتاه آمد و بیشتر غرق در مواهب اشرافی ریاست جمهوری شد تا “افواه عمومی” فارغ و بی‌خبر از آنچه “کانونهای قدرت” تصمیم گرفته‌اند، اصلاحات را شریک و همدست در تمام ناکامی‌های دولت بدانند.
.
خاتمی حتما در خاطرش هست یکسال قبل و حوالی همین روزها، در هیچ شهر و آبادی دورافتاده‌ای نبود که نوای “یاحسین، میرحسین” طنین انداز نباشد، حتی نوجوانانی که تازه به سن قانونی رسیده بودند (و قاعدتاً از ۸۸ خاطراتی کودکانه و مبهم داشتند) عکسهای “میر محصور” را در دست میگرفتند و او را نماد “مقاومت در برابر استبداد” میدانستند. اما اتفاقات و اعتراضات دی ماه ۹۶ و موضع اولیه خاتمی و اصلاحطلبان برای همان جوانان پرشور نقطه‌ی تاریکی بود تا چندماه بعداز شعار “درود بر خاتمی“ ناگهان از اصلاحات ابراز برائت کنند و چپ و راست و انتخابی و انتصابی را هم‌پیاله‌هائی بدانند که همه پای سفره‌ی انقلاب دست در لقمه‌های بیت‌المال دارند و ماجرا باید برایشان تمام شود! تا جائیکه اینروزها اگر خبر واقعی “رفع حصر” منتشر شود بجز عده‌ی معدودی که دل در گروی “محصورین مظلوم” دارند، برای اکثریت جامعه اهمیتی دیگر نخواهد داشت.
.
اوضاع فاجعه‌بار و افسارگسیخته‌ی اقتصادی، شرایط بین‌المللی و خودکامگی‌های خودکامگان داخلی (که هیچوقت زمان شناس نبوده‌اند) ، دوقطبی شدن فضا و کشمکش‌های انتخابی و انتصابی که باز درحال اوج گرفتن است «و عقوبت تمامیت‌خواهی اقتدارگرایان است» عام و خاص را نسبت به اصلاح تدریجی مأیوس کرده و در خوشبینانه‌ترین شرایط اگر برای دخالت خارجی دست به دعا برنداشته باشند در انتظار فروپاشی داخلی لحظه شماری میکنند و این یعنی مرگ تدریجی رؤیای اصلاحات! اصلاحاتی که سوی دیگرش هیچ چیزی غیرقابل تصور نیست، از آشوب و درگیری داخلی تا قدرت گرفتن چکمه پوشهای تفنگ‌دار یا سر برآوردن فرقه‌های افراطی مذهبی که تجربه‌هائی شبیه طالبان و داعش را تکرار کنند. گرچه شاید این اتفاقات همه مقطعی باشند اما تجربه‌ی حتی یک مقطع کوتاه هم آثار غیرقابل جبرانی را در پی خواهد داشت.
.
حالا و بعداز یکسال سکوت و در این “دورانِ گذارِ اجتناب ناپذیر” که دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد و “بلایای طبیعی” و خروج احتمالی ترامپ از برجام هم مزیدی بر تسریع در اتفاقات آتی شده، آقای خاتمی قطعا میتواند نقش بزرگی ایفا کند. نقشی که “انتصابیون” و “براندازان پلاستیکی” بخوبی به آن واقفند و بی‌دریغ و مداوم در جهت تخریب آن میکوشند.
.
خاتمی حتما میداند که روحانی بازی حریف را میداند اما هیچ برگی ندارد تا رو کند و به حدی با فرصت سوزی برگهایش را سوزانده که به تنهائی نمیتواند بایستد و جایگاهش را پس بگیرد، آنهم در مقابل ائتلافی بسیار قوی از دشمنان داخلی و خارجی که حاضرند (در صورت عَلَم شدن دوباره‌اش) برای از میان برداشتن کامل او و ایضاً پاک کردن مسئله‌ای بنام اصلاحات و اصلاح‌طلبان واقعی نه بدلی، “مشروعیت جمهوری اسلامی” را قمار کنند. حتی با انگ همدستی با ترامپ و نتانیاهو و ذوق زدگی از ابطال برجام یا تدارک جنگ!
.
دولت آنقدر ” با بی‌ارادگیِ خودخواسته “ قدرتش تحلیل رفته که برای بازپس‌گیری آن چاره‌ای جز فشار و همراهی افکار عمومی ندارد، راهکاری که دقیقا در پیش بینی جناح مقابل هم دیده شده و برای مقابله با آن «مسدود کردن تلگرام» یکی از تمهیداتیست که چند روزیست به اجرا در آمده، آنهم با حکم یک قاضی دسته چندم تا برای روحانی حاوی پیام مهمی باشد که برای مقابله با او حاضر نیستند خود را زیاد به زحمت بیندازند چراکه برای آنها رئیس‌جمهور مدتهاست فقط یک “زینت‌المجالس” است.
.
روحانی برای بدست آوردن دوباره‌‌ی قدرت با واکنشهای تند چند روز اخیر در فضای مجازی و حرفهایش در سفر به خراسان رضوی دوباره شروع کرده و نشان داده که میخواهد موقعیتش را به هر قیمتی شده پس بگیرد اما برای ایستادن در مقابل دشمنان داخلی و خارجی به پشتوانه‌ی مردمی‌ احتیاج دارد.
اما جدای از آنچه روحانی کرده یا میخواهد بکند که هرلحظه ممکن است دوباره با “ایشان” دست به معامله بزند و سکوت کند، “سکوت نکردن” آقای خاتمی یک ضرورت است که باید خاتمی بداند و بخواهد که بایستد، ایستادن پای اعتمادی که یک ملت به “تَکرار” او کرد و لحاظ کردن این قطعیت که خاستگاه و پایگاه اجتماعی او اگر در چنین موقعیت خطیری تصمیم به ایستادن بگیرند برای ایران خواهند ‌ایستاد بدون هیچ پیشوندی و اگر اصلاحات به هردلیلی ( از سکوت یا انفعال تا منفعت طلبی و مصلحت اندیشی ) اینبار شکست بخورد قطعا انتهای بازی به “براندازی” ختم خواهد شد.