شعر سیاسی : دیگر نترس بچّه که لولو فرار کرد / سید مهدی موسوی

دیگر نترس بچّه که لولو فرار کرد!
از دشت چشمهای تو آهو فرار کرد

 

از دست زن که دست نوازش بر او کشید
مانند یک پرنده ترسو فرار کرد

 

گفتند: آبروی زن اینجا به … گریه کرد
گفتند: مرد باش … ولی او فرار کرد

 

سردرد هی گرفت وسرش را به خویش کوفت
ترسید و پشت فاصله بانو فرار کرد

 

 «دیوارها کلید ندارند»، مرد گفت
زن خود کشی نمود و به آن سو فرار کرد

 

لولو شبیه کودکی من شد و گریست
وقتی که از قلمرو جادو فرار کرد

 

جادو گری شبیه گل مریمم شد و
مردی سوار دسته جارو فرار کرد