شعر سیاسی : دگر؛ ای میر ِدل‌ها، گشته‌ایم پیر / حسن جهانچی

دگر؛ ای میر ِدل‌ها، گشته‌ایم پیر
اُمید؛ نابود شُد – مُرده‌است؛ تدبیر !

توسّل می‌کنیم؛ ما، هر شب و روز
همیشه – استغاثه؛ یک دل ِ سیر

دعا هامان – چه بی‌تأثیر گشته !
نمی‌دانیم؛ خدا – چه کرده تقدیر !؟

غرور ِ ما – لگد مال ِ ستم شُد !
فقط مانده؛ کمی بُغض ِ گلوگیر

تمام ِ راه‌ها – طی کرده‌ایم ما
شنیدیم؛ تهمت و – گشتیم؛ تحقیر !

صبوری کرده‌ایم – بیش از همیشه
در این ‌ره گشته‌ایم؛ صد بار تکفیر !

به والله – التماس هم؛ کرده‌ایم ما
ندارد؛ منطق و – هر حرف تأثیر !

هزاران راه را – طی کرده‌ایم ما
ولی؛ تأخیر گشته – پُشت ِ تأخیر !

برای ِ توجیه ِ حصر ِ شما – میر
بهانه می‌کنند – صد گونه تفسیر !

در این ره؛ که ستم‌ها – بر شما شُد
مسلّح؛ به “زر” و “زور”ند و “تزویر” !

دگر؛ ما خسته‌ایم – از هرچه تزویر
فقط‌حرف‌می‌زنیم؛ با عکس‌و تصویر !

تمام ِ قلب ِ ما – لبریز ِ “مهر” َ ت
ز ِ عشقت؛ قلب ِ ما، گردیده تسخیر

دعا کُن؛ زنده ‌باشیم – تا دوباره
ببینیم؛ صورت‌ ِ ماه‌ ِ شما – میر

دیدگاه شما

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.