شعر سیاسی : سیاستمدار و پزشک/ افشین علاء

پزشک، نسخه ی خود را نوشت با لبخند
برای مرد سیاستمدار دولتمند

مریض چون که غنی بود و نامدار و بزرگ
به جای عرض تشکر به چهره چین افکند

ولی پزشک نرنجید و طرز مصرف را
برای آن که بفهمد، شمرده گفت و بلند:

سه قرص می دهمت با سه شربت و سه پماد
ولی مهم تر از این ها هزار نکته و پند

اگر که نشنوی آن را نمی شوی درمان
نه با دوا و نه دارو، نه حیله و ترفند

سه بار در روز از خود بپرس: آیا من
همیشه می فهمم، دیگران نمی فهمند؟!

سه بار هر نوبت با خودت بکن تکرار:
نمی رسانم از این پس به جان خلق، گزند

شبی بلند شو از خواب و قطره اشکی ریز
برای درد و غم مردم فقیر و نژند

خیال کن دو سه نوبت تو هم گرفتاری
شبیه مردم زندان کشیده ی دربند

سه بار جانب قصابی محله برو
بپرس چون زن همسایه، گوشت سیری چند؟

اگر به خلق، بدی کرده ای تلافی کن
چنان که از تو شود دلشکسته ای خرسند

چو کام مردم داناست از غرور تو تلخ
از این به بعد چنان کن که از تو گردد قند

غریبه را بنواز و بگیر قدرت را
ز چاپلوس زبان باز و قوم و خویشاوند

به اشتباه خود اقرار کن، اگرچه بزرگ
که اعتراف رهاند اسیر را ز کمند

عنان به تازه به دوران رسیدگان مسپار
در سرای به پاکان گشا، به سفله ببند

“ببین که از که بریدی و با که پیوستی؟”
چه شد نصیبت از آن قهرها و این پیوند؟

به اوج رفته ای اما هنوز ناراضی
در آتشی و نداری قرار مثل سپند

از انتقاد میاشوب، از اعتراض نترس
که ناصحان خردمند همچو جام جم اند

خلاصه پند بگیر از ملوک خفته به گور
که خاک گور چه نام آوران کشیده به بند

“من آن چه شرط بلاغ است با تو می گویم”
اگر قبول نیفتاد، مشنو و مپسند

هزار نسخه، علاج غم تو را نکند
اگر برای تو بیچارگان دعا نکنند…