شعر سیاسی : باد خواهد برد / رحیم رسولی

به فکر پنجره باشی درت را باد خواهد برد
اگر در را ببندی پیکرت را باد خواهد برد

اگر در فکر خود باشی به فکر هر چه شد باشی
بیفتی توی بستر بسترت را باد خواهد برد

ز بی خوابی اگر غلتی از این پهلو به آن پهلو
به هر سویی بغلتی یک ورت را باد خواهد برد

اگر بنویسی از شب،ماه دلخور می شود از تو
اگر ننویسی،یک شب،دفترت را باد خواهد برد

اگر فکر سرت باشی کلاهت می رود بر باد
کلاهت را نگهداری سرت را باد خواهد برد

مبادا غیر از اینجا فکر جای دیگری باشی
که حتا فکر جای دیگرت را باد خواهد برد

شرابی مانده در دستت که بیخود می کند مستت
بنوشی یا ننوشی ساغرت را باد خواهد برد

صدایی خوشتر از … تنها صدا می ماند و عشق است
صدایت را رها کن حنجرت را باد خواهد برد

مینداز این همه بالای منبر باد در غبغب
مواظب باش شیخا منبرت را باد خواهد برد

هوا ناجور و خر رنجور و پل قمصور و مقصد دور
خودت که هیچی حتی خرت را باد خواهد برد

زیاد از حد اگر بر موضع خود پای بفشاری
به گوزی موضع شرم آورت را باد خواهد برد

مبادا غیر از اینجا فکر جای دیگری باشی
که حتی فکر جای دیگرت را باد خواهد برد

« شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل »
خلاصه اینکه خوار و مادرت را باد خواهد برد