نقویان : دینداری مردم در خطر است ، حوزه باید به پالایش و غربالگری درونی بپردازد ، برخی از روحانیون را تنها باید از دور دید و تبرک جست و نبات گرفت!

 

نگام ، سیاسی _ بنا بود در مورد تشکل سیاسی روحانیت مبارز با حجت الاسلام و المسلمین ناصر نقویان بحث کنیم، اما طبق مشی همیشگی خود ، نخواست در مورد تشکل خاصی صحبت کند و بحث و گفت وگو به سمت عملکرد کلی نهادهای سیاسی حوزه و حوزه علمیه کشیده شد، اینکه اساساً تشکیل تشکل های سیاسی حوزوی نیاز امروز است؟ طبیعتاً اعضای این تشکل های سیاسی دچار محدودیت در بیان عقاید و مطالب خود می شوند و آیا همین امر به اعتماد عمومی نسبت به روحانیت لطمه وارد نمی کند؟ تشکل های سیاسی تا به امروز تا چه میزان در زمینه های مختلف موفق عمل کردند و با عملکرد خود موجب پیشرفت حوزه شده اند؟

ناصر نقویان می گوید: حوزه علمیه باید توجه داشته باشد که تربیت یک روحانی برای امامت نماز جماعت هنر نیست، پشت سر یک فرد عادی، عادل و معمولی هم می توان ایستاد و نماز خواند، لازم نیست عمامه سرش باشد! وظایف حوزه علمیه فراتر از این است. برخی معتقدند که به کل رویکرد تشکل های رسمی حوزه از اساس اشتباه است، اما حداقل من چنین چیزی سراغ ندارم، ولی این را هم می گویم که حوزه باید در درون خود مرتب به اصلاح گری بپردازد. حوزه نباید تنها در طی صد سال یک مرحوم مطهری تربیت کند.

کارشناس و پژوهشگر برجسته دین معتقد است که دینداری مردم در خطر است و اظهار می کند: امروز مردم نمی توانند به پاسخ مهم ترین شبهات فکری خود برسند، در حال بیزار شدن از دین هستند، فرزندان خود را برای تحصیل به خارج از کشور می فرستند و می بینند که دینشان در حال از بین رفتن است، امروز مردم به دنبال یک فکر حکیمانه می گردند، شخصیت هایی که در دسترس باشند چون برخی مانند موزه هستند باید آنها را تنها از دور دید و تبرک جست و نبات گرفت! امروز کسی را می خواهیم که به تعبیر قرآن در میان مردم حضور داشته باشد. من معتقدم که لازم است فضای بازتری برای گفت وگوهای بیشتر ایجاد شود مانند اینکه فقیهی با فقیه دیگر بحث کند، در حال حاضر هیچ وقت در حوزه ندیدیم که سه فقیه بر سر یک مساله با هم مناظره فقیهانه و فقهی داشته باشند و طلبه ها این مناظره ها را گوش دهند. در حالی که این گفت وگوها و شبه مناظرات می تواند تشکل ها را محکم تر و ساختار آنها را بهتر و جاذبه های عمومی را فراوان تر کند، اما اگر تشکلی خود برای خود خط مش ها را تعیین کند و گوش به حرف کسی ندهد و در خطی که خودش برای خودش ترسیم کرده تا آخر با سرعت جلو رود، معلوم نیست که به جایی برسد.

متن گفت وگوی شفقنا با ناصر نقویان را می خوانید:

* در سال ۹۱ خبری منتشر شد مبنی بر اینکه جامعه روحانیت مبارز قصد دارد تشکل خود را جوان تر کند و نام شما در لیست اعضای جدید مطرح شد، اما این اتفاق نیفتاد؛ چرا وارد این نهاد سیاسی حوزوی نشدید؟

من از ابتدایی که خودم را شناختم به هیچ حزب و گروه رسمی یا غیر رسمی وابسته نبودم، حتی زمانی که در حزب جمهوری شخصیت های بزرگی بودند. البته آن زمان، نوجوانی یا اوایل جوانی ما بود و بودند هم سن و سال های ما که به حزب جمهوری می رفتند، ولی من تمایل نداشتم که در قالب یک حزب خاص باشم چون حس می کردم در قالب یک حزب خاص بودن بعدها می تواند برای انسان محدودیت هایی پیش بیاورد و انسان را در یک شبه قفسی گیر بیندازد و محدود کند و اگر شما یک جایی تشخیص دادید که حق با حزب شما نیست، دیگر نمی توانید درست مشی کنید. از من گاهی دعوت هایی به جامعه روحانیت مبارز، جامعه وعاظ و تشکلات رسمی و غیررسمی یا نیمه رسمی شده و من گاه گاهی در برخی از جلسات شرکت کردم، اما اینکه رسماً عضو یک گروه و تشکلی شود همیشه استنکاف داشتم و تاکنون هم عضو هیچ حزبی نبودم و انشاالله نخواهم بود. ما تنها در قرآن یک حزب داریم و آن حزب الله به معنی لغوی است نه به معنی اینکه یک حزبی به نام حزب الله درست کنیم؛ خود حزب الله بودن ادعای بسیار بزرگی است، مانند کلمه عبد می ماند، خدا باید به کسی بگوید عبد، نه اینکه شخصی به خودش عبد بگوید. کسی که پشت کتاب خود بنویسد «من عبدالله هستم»، ادعای بسیار بزرگی است که از همه عناوین عالم بالاتر است لذا مقام عبودیت و عبد بودن از سوی خدا باید بیاید.

روحانیون از جمله کسانی هستند که باید صدای انتقاد و اعتراض مردم را به گوش افراد ذی ربط برسانند، روحانیونی که امروز در نهادهای سیاسی حوزوی عضو هستند به محدودیت گفتاری و علمکردی که به آن اشاره کردید، دچار هستند یا خیر؟ 

شما وقتی در چارچوب یک تشکل قرار گرفتید، خود به خود یک ساختار، هیأت امنا، موسس و اعضای هیأت رئیسه ای دارید و آنها خط و مش های کلی و مسیرها و راهبردها را مشخص و تعیین می کنند و شما مجبور می شوید که با آن خط و مش ها پیش بروید و اساسا نمی توانید پای خود را از آن چارچوب ها فراتر یا خارج بگذارید، حتی اگر خواستید مصاحبه ای هم انجام دهید باید ببینید که خط و مشی های آن حزب و تشکل چیست منتها در حال حاضر با شرایط و تحولاتی که در جامعه ایجاد شده، مقداری دیدها بازتر و وسیع تر شده است.

شما اکنون در کلمات برخی از آقایان حرف هایی می شنوید که دقیقا اگر سی تا سی و پنج سال پیش مطالب و کلیپ های صحبت های آن فرد – از بالاترین مقامات کشور گرفته تا پایین – را داشته باشید، می بینید که مغایر حرف های امروز اوست، این مسایل نشان می دهد که فضا بازتر، دیده ها وسیع تر و تجربه ها بیشتر شده است. مثال عینی تر اینکه اگر اکنون آقای خلخالی زنده بود، با فرزندانی که علیه افکار او صحبت می کنند، آیا باز همان کارهایی که اوایل انقلاب انجام داد را دستور می داد؟! قطعاً این کار را نمی کرد چون باید دانش و تجربه انسان بسیار باشد تا بتواند در ابتدا و انتهای مسیر ثابت قدم باشد.  حتی برخی از فتواهای امام خمینی(ره) پس از اینکه از نجف به ایران آمدند و انقلاب شد و در رأس یک نظام سیاسی قرار گرفتند، تفاوت می کرد چون دیدند که با فتواهای گذشته نمی توان جامعه را اداره کرد، اداره جامعه و فقهی که می خواهد زیرساخت روابط یک جامعه با ارتباطات سیستماتیک باشد، فقهی نیست که در حجره نشسته و نوشته شده باشد بلکه بایستی با همه نیازهای جامعه تطبیق کند.

به عنوان مثال در حال حاضر بسیاری از مسئولان سیاسی کشور با این مشکل مواجه هستند که وقتی به خارج از کشور می روند نباید با خانم هایی که عناوین سیاسی دارند دست دهند؛ این حرکت مسئولین در بسیاری از مواقع موجب وهن و بی احترامی به دین شده است و فقیهی که در گذشته فتوا می داد مطلقاً دست دادن به نامحرم حرام است، می بینیم که امروز  قید می زند و می گوید اگر مایه وهن دین شود در آن شرایط خاص اشکال ندارد. بنابراین وقتی شما در یک فضای وسیع تر، با یک نگاه دقیق تر و با تجربه های عمیق تر قرار می گیرید در نتیجه نگاه، دید، فتوا و تئوری های شما هم تغییر می کند و اکنون گرچه این انبساط فکری برای بسیاری پیش آمده و این توسعه دید را پیدا کردند، ولی در عین حال تشکل، تشکل هست و مسیری است که گرچه وسیع شده، ولی این مسیر باید به گونه ای باشد که اگر شخص خواست به آن طرف اتوبان برود جلوی او بسته نباشد.

* در حوزه علمیه نهادهای سیاسی مختلفی در حال فعالیت هستند که برخی از آنها سابقه ای طولانی دارند؛ با توجه به اینکه حضور افراد در این تشکلات سیاسی محدودیت هایی در اظهار نظرها و انتقادات ایجاد می کند و شاید همین مساله موجب بی اعتمادی مردم نسبت  روحانیون شود، وجود چنین نهادهای سیاسی در حوزه ضروری است؟

نحله های فکری متنوعی در هر سیستمی وجود دارد، این تنوع، افرادی که از نظر فکری به یکدیگر نزدیک تر هستند را دور هم جمع می کند، عده ای تفکر خاصی پیدا می کنند و پیش زمینه هایی فکری در آنها پدید می آید و اندک اندک یکدیگر را پیدا می کنند. به عنوان مثال شخصی تفکرش این است که فقه فقط باید فقه سنتی جواهری باشد، دیگری می گوید فقه ما می تواند پا را از این فراتر بگذارد، شخص دیگری مانند آیت الله خویی سبک جدیدی می آورد، حضرت امام خمینی(ره) فقه حکومتی را به همراه می آورد. امروز هم تفکر دیگری مانند آقای حیدری بروز می کند و ممکن است حرف های عجیبی بزند به طوری که در فقه جدید گاهی خود فقها علیه او بشورند. شخصی هم مانند آیت الله وحید خراسانی که تلویحاً و گاهی تصریحاً می گوید «برخی از افراد حتی اگر رساله هم داشته باشند اصلاً فقیه نیستند بلکه فقیه صاحب جواهر، شیخ انصاری و میرزای نائینی بوده است» به هر حال این افراد با این گوناگونی تفکر، خود به خود یکدیگر را می یابند و دور یک سفره جمع می شوند و بعد به این نتیجه می رسند که چون مانند هم فکر می کنیم، تشکلی را ایجاد کنیم و با یک تشکل خاص کمی به کارهایمان نظم و سازمان دهیم و راهبردهای خاصی داشته باشیم؛ از اینجاست که اندک اندک تشکلات صورت می گیرد.

به نظر من داشتن تشکلات گوناگون در حوزه، می تواند یکی از محسنات یک سیستم بزرگ باشد منتها به شرط اینکه یکدیگر را با چوب رد و منع و تکفیر نرانیم، برای یکدیگر خط و نشان های خارج از چارچوب های اخلاقی نکشیم، آستانه تحمل خود را بالا ببریم و با هم مذاکره و غیر نظر خود را تحمل کنیم.

من معتقدم که لازم است فضای بازتری برای گفت وگوهای بیشتر ایجاد شود مانند اینکه فقیهی با فقیه دیگر بحث کند، در حال حاضر هیچ وقت در حوزه ندیدیم که سه فقیه بر سر یک مساله با هم مناظره فقیهانه و فقهی داشته باشند و طلبه ها این مناظره ها را گوش دهند.  حرف های بسیاری از فقها برای شاگردان و کسانی که درس ها را تقریر کردند و استاد هم نگاه اجمالی انداخته، بیان شده، اما در یک گفت وگوی صریح، شفاف، روشن و رو در رو چه بسا اشکالی مطرح و پاسخ داده شود؛ مانند زمانی که شاگردان مبرز در درس اشکالی می کنند و استاد جواب می دهد و دوباره اشکال را پیگیری می کند؛ نمونه داریم که در بسیاری از اوقات نظر یک فقیه با اشکال یک شاگرد کاردان، مسأله دان و فنی برگشته است. من یک سال خدمت مقام معظم رهبری در درس ها شرکت می کردم، با چند اشکال گاهی فتوا تغییر می کرد.

این گفت وگوها و شبه مناظرات می تواند تشکل ها را محکم تر و ساختار آنها را بهتر و جاذبه های عمومی را فراوان تر کند، اما اگر تشکلی خود برای خود خط مشی هایی را تعیین کند و گوش به حرف کسی ندهد و در خطی که خودش برای خودش ترسیم کرده تا آخر با سرعت جلو رود، معلوم نیست که به جایی برسد.

* تا به امروز نهادهای سیاسی حوزوی توانستند در توسعه سیاسی حوزه نقش آفرینی مثبتی داشته باشند یا این نقش آفرینی منفی بوده است؟

این تشکل ها و نهادها قطعاً بی تأثیر نیستند، ممکن است که ابتدا با یک چالش، درگیری فکری و نزاع درونی مواجه شوند، ولی اندک اندک این غربال گری اتفاق می افتد. زمانی علامه طباطبایی می خواستند در حوزه علمیه تفسیر بگویند از طرف مرجعیت وقت با محدودیت مواجه شدند، درس ایشان تهدید به تعطیل شدن شد، طلبه های آن درس تهدید به قطع شهریه شدند، البته مرجعیت عظما و بزرگ آن زمان هم برای خود دلایل، محدودیت ها و مشکلاتی داشتند.

زمانی انقلاب شد و حضرت امام(ره) تفسیر عرفانی سوره حمد را می گفتند و با اینکه رهبر، مرجع، خوش نام و بیان بودند از طرف بزرگان حوزه مورد تهدید قرار گرفتند و نتوانستند درس تفسیر عرفانی خود را ادامه دهند؛ اینها نمونه هایی است که سابقه حوزه را نشان می دهد، اما امروز می بینیم که رهبر انقلاب به راحتی دستور می دهد که باید بحث های عقلی و فلسفی در حوزه فراگیر شود و طلبه ها نوعاً باید درس های رسمی فلسفه، فقه و عرفان و تفکرات سیاسی را بخوانند.

به نظر من امروز مفهوم نشده که حوزه انقلابی به چه معناست و در حقیقت یک کلمه تحلیل نشده است، امروز تشکل های سیاسی در حال بحث روی این کلمه هستند که باید واقعاً حوزه انقلابی داشته باشیم یا حوزه اسلامی؟

شهید مطهری می گفت: ما یک انقلابی می کنیم و تمام می شود از این به بعد وقتی انقلاب اسلامی است یعنی باید اسلام همه جا پیاده شود، باید مبانی اسلام را بفهمیم، باید مبانی اسلامی در بازار، رفتار اجتماعی، خانوادگی، رسانه ها و فیلمی که وزارت ارشاد می سازد، مملو باشد. اگر کسی هم پیدا شد که معتقد به انقلاب نبود، اجازه دهیم آزادی داشته باشد؛ قرار نیست اسلام انقلابی داشته باشیم، قرار شد انقلاب اسلامی داشته باشیم. باید اجازه دهیم چنین بحث هایی در حوزه انجام شود.

اتفاقاً سال هاست رهبری هم بر این مساله تأکید دارند که کرسی های نظریه پردازی و بحث آزاد در حوزه بر پا شود. باید  به شخصیت های صاحب نظر اجازه داده شود تا بحث کنند و نظر دهند، آنها را زود نرانیم و متهم به بی سوادی یا بی تقوایی نکنیم. به نظر من این فضا می تواند فضای مبارکی برای حوزه باشد. امروز شخصیت هایی داریم که هم در حوزه هستند و هم گاهی در جامعه حضور پیدا می کنند و در جلساتی بیرون از حوزه در تهران، شهرستان ها، دانشگاه، مجامع علمی و شبکه های مجازی نظرات خود را در قالب یادداشت و سخنرانی بیان می کنند، همه این نمونه ها خبر از یک فضای بهاری، معتدل و دل انگیز می دهد و امیدوارم آینده حوزه درخشان تر باشد.

* مهم ترین موفقیت تشکل های سیاسی حوزه  در پیشبرد اهداف سیاسی و مذهبی را مربوطه به چه مسایلی و دوره ای می دانید؟

نمی توانم یک گروه خاصی را اسم ببرم یا مشخص کنم، اگرچه تک ستاره هایی و درخشش هایی در ذهنم هست و  فکر می کنم آنها به صورت غنچه هستند، هنوز گل نشده و خود این غنچه ها بشارت این را می دهند که روزی شکفتگی درست و واقعی اتفاق می افتد، آنها می توانند برای انقلاب یک انفجار نور، عطر و خوش بویی باشند، این روزنه ها اکنون باز شده، ما افرادی را می بینیم که در همین حوزه درس آموختند و پای درس همین شخصیت های رسمی نشستند، اما تفکرشان حتی با استادانشان متفاوت است، یعنی خودشان این بن مایه ها را گرفتند، اما به یک شکوفایی نرسیدند. درست مثل شهید مطهری، ایشان در همین حوزه درس خوانده بود، اما چرا متفاوت می اندیشید؟ کتاب “مساله حجاب” می نوشت و با فتوای بسیاری از فقیهان عصر خود اختلاف پیدا می کرد. کتاب “داستان راستان”، “فلسفه تاریخ” و “خدمات متقابل اسلام و ایران” نوشت و طرحی نو درافکند و سخن تازه تر و معتدلانه تری را بیان کرد.

غنچه هایی که اکنون اندک اندک شکفته می شود نوید یک روزنه و دریای پر از امید و آینده ای خوب را می دهد البته حوزه باید در راستای این آینده خوب به یک پالایش و غربالگری درونی هم بپردازد. من شخصاً با توسعه کمی، وقتی نتوانیم به سایر نیازها برسیم مخالفم، با عملکرد طلبه ای که از ابتدا بخواهد با نماز و روزه استیجاری زندگی کند و شب در اسنپ کار کند، مخالفم البته من با کار کردن طلبه به معنای اینکه یک شغلی داشته باشد، مخالف نیستم ولی شغل او باید در راستای رسالتش باشد، رسالت حوزه قناعت و به دنیا آلوده نشدن است البته به گونه ای که دنیا زده هم نشود، به تعبیر قرآن زندگی لوازم خود را می خواهد، همسر نیازهای خود را دارد، اینطور نباشد که فرزند طلبه علاقه ای به طلبه شدن پیدا نکند، اگر خواست ازدواج کند طلبه ای را انتخاب نکند و بگوید که من زندگی سخت پدر را دیدم و دیگر نمی خواهم همسر یک طلبه باشم. یا فردا اگر طلبه ای از حوزه بیرون آمد و قاضی شد و مسئولیت اجتماعی را به او دادند، چون قبلا پول و امکانات و قدرت ندیده پس از اینکه آب دید شناگر بودن خود را نشان می دهد و مردم ببینند که عملکرد نا مناسبی دارد و از طلبگی تنها عمامه به سرش است. ما در عین اینکه در سطوح مختلف به طلبه نیاز داریم باید متوجه باشیم که به انبوه سازی به این سبک نیاز نداریم؛ اینطور نباشد که مسکن مهر بسازیم و هنوز زلزله نیامده همه نابود شوند!

* بارها و بارها از سوی بزرگان دین تأکید شده که جامعه روحانیون نباید جناحی عمل و صحبت کنند، این در حالی است تشکل های سیاسی غیر حوزوی به دلیل ماهیت آن جناحی هستند؛ اساساً نهادهای سیاسی حوزوی باید در قالب جناح های سیاسی تعریف شوند یا فراجناحی باشند؟

هنوز مفهوم جناحی و فراجناحی تعریف نشده است. وقتی شما یک تشکل پیدا می کنید به یک معنا یعنی داشتن یک جناح، حزب و گروه خاص، اما به یک معنا هم باید فراجناحی باشد چون حوزه ادعای پدری و مادری جامعه را دارد، این پدر و مادر بودن، اقتضا می کند که مقداری در قالب تشکل های رسمی محدود نگنجد و بگوییم که در تشکل های رسمی سیاسی کشور یک گروه جبهه پایداری، گروهی اصولگرا، گروهی اصلاح طلب یا موتلفه هستند، اگر بنا شد در حوزه یک تشکل عمیق با یک ساختار فکری ریشه دار بنیان شود باید کاری کند که بتواند همه اینها را در خود جای دهد و یک نگاه فرا جناحی به این معنا داشته باشد. حوزه نباید نگاه پدرانه خود را فراموش کند و خود را در چارچوب این تشکل های کوچک بگذارد. شاید بتوانیم بگوییم که هنوز جا برای کار بیشتر در حوزه وجود دارد و هنوز در حوزه نیاز به تشکل ها و گروه هایی داریم که بایستی تواضع پدرانه و نگاه بلند پدرانه را با هم داشته باشد.

* در میان نهادهای سیاسی حوزوی از جمله جامعه مدرسین، جامعه روحانیت مبارز، مجمع محققین و مدرسین و مجمع روحانیون مبارز کدام نهاد بیشترین اشتباه را در کارنامه عملی خود ثبت کرده است؟

در حوزه اشتباهات رایج نمی گنجد؛ باید اشتباه را در ساحت و جایگاه خودش معنی کنیم، ما هیچ وقت نمی گوییم که حوزه در سطح مسایلی مانند فلان قاضی که این روزها سر و صدایش هست و مدتی هم گم شده بود و اکنون پیدا و بازداشت شده؛ اشتباهی مرتکب شده است چرا که این موضوع یا به عبارتی اشتباهات تک آدم ها در قالب عملکرد حوزه نمی گنجد.؛ اما مثلا اعضای رسمی تشکل جامعه مدرسین حوزه، فضلا یا مراجع عظام و مدیریت کلان حوزه هستند، تمام تلاش آنها این است که حوزه را به سمت و سوی جایگاه واقعی خودش سوق دهند، ممکن است که چند تصمیم اشتباه هم در میان کارهایشان باشد، اما این اشتباهات به ساختار اصلی لطمه ای نمی زند. مثل اینکه وقتی فیلم مارمولک ساخته شد عده ای از حوزویان سر و صدا کردند که این فیلم در حال توهین به حوزه است، اتفاقاً من معتقدم این فیلم توهین به حوزه نبود، اگر ساختار حوزه تا این حد سست باشد که یک فیلم ولو ضد حوزه بتواند زلزله ای در این سیستم مذهبی به همراه بیاورد و بنا فرو بریزد، پس از ابتدا بنایی نبوده بلکه خیالات عده ای بوده است.

من معتقدم یک تصمیم اشتباه مثلا جامعه مدرسین نمی تواند به ساختار یک حوزه عمیق هزار ساله از روزگار شیخ طوسی، شیخ مفید، سید مرتضی، علامه حلی، محقق اردبیلی ها تا نائینی ها، شیخ انصاری ها تا به روزگار ما، با پشتوانه اعتماد مردمی به برخی از بزرگان این عرصه لطمه بزند و می توان اشتباه جامعه مدرسین را اصلاح کرد.

اینکه بگوییم به کل رویکرد برخی از تشکل های رسمی حوزه از اساس اشتباه   است حداقل من چنین چیزی سراغ ندارم ولی این را هم می گویم که حوزه باید در درون خود مرتب به اصلاح گری بپردازد. حوزه نباید تنها در طی صد سال یک مرحوم مطهری تربیت کند. چطور دانشگاه ها مرتب شخصیت های علمی قابل قبول برای آن رشته خاص در دنیا تربیت می کنند، حوزه هم باید چنین رویه ای را پیش بگیرد. ما امروز شخصیت هایی در داخل کشور در رشته های آکادمیک، طب، ریاضی و فیزیک داریم که در دنیا صاحب نام و کرسی هستند و حوزه فعالیت های علمی آنان محدود نمی شوند، حوزه هم باید چنینی جایگاهی در چنین سطحی برای خود تعریف کند چرا که برای مدیریت و فعالیت حوزه بسیار هزینه می شود و مردم هم توقع حرکت رو به جلو و تأثیرگذاری دارند، در حال حاضر مشکل حوزه این نیست که به مردم بگوییم خمس و زکات بدهید و به حوزه کمک کنید، ما متدینین متولی داریم که با جان و دل کار می کنند، ولی باید خروجی آن را هم ببینیم. مردم به این اکتفا نمی کنند که حوزه علمیه یک روحانی تربیت کند که فقط برای آنها نماز جماعت بخوانند و پشت سر آن بایستند، پشت سر یک فرد عادی، عادل و معمولی هم می توان ایستاد و نماز خواند، لازم نیست عمامه سرش باشد!

امروز مردم نمی توانند به پاسخ مهم ترین شبهات فکری خود برسند، فرزندان خود را برای تحصیل به خارج از کشور می فرستند و می بینند که دینشان در حال از بین رفتن است، امروز مردم به دنبال یک فکر حکیمانه می گردند، شخصیت هایی که در دسترس باشند چون برخی مانند موزه هستند باید آنها را تنها از دور دید و تبرک جست و نبات گرفت! امروز کسی را می خواهیم که به تعبیر قرآن در میان مردم حضور داشته باشد، او را ببینیم و فرزند من بتواند کنار او بنشیند. حوزه باید برای کوچک ترین مساله ذهنی و شبهات اخلاقی، کلامی، تاریخی، فلسفی، تفسیری، مفسرین و دانشمندان فراوان و به روز و در دسترس داشته باشد. آن زمان می ببینیم که مردم برای اینکه این حوزه را سر پا نگاه دارند به این حوزه با جان و دل کمک های مالی کنند و از هیچ کاری دریغ نمی کنند، اما اگر دیدند که هر چه برای این حوزه هزینه می دهند و هیچ خروجی ندارد، میوه نیست و تنها درخت ریشه دوانده و از زیر چند لوله را هم تراکانده، آن زمان است که مردم این مساله را نمی توانند بپذیرند و حوزه با چالش جدی مواجه خواهد شد.