امروز نظر ایشان به چه کسی نزدیک تر است ؟ اصلاح طلبان یا براندازان ؟

 

راه سبز امید

 

اصلاح طلبان را عده ای از سر جهل یا غرض استمرار طلب می نامند

از آن سبب که به کسب قدرت از طریق براندازی نظام نمی اندیشند

و راه را در اصلاح و تداوم آن می بینند

چون اولویت آن ها بقای ایران و خیر و صلاح ملت آن است

و آن ها نیک می دانند که در پس براندازی نظام چه جهنمی برای ایرانیان نهفته است.

لذا کاربرد واژه استمرار طلبی برای اصلاح طلبان از این نظر که آن ها به فکر بقا و استمرار ایران هستند درست است

ولی از این نظر که آن ها خواهان حفظ منافع شخصی و جناحی خود و استمرار در قدرت هستند درست نیست

چه آن که آن ها سالهاست که مغضوب قدرت اند

و هیچ سهمی از آن به جز حصر و زندان و محرومیت از حقوق انسانی حتی حقوقی برابر با شهروندان عادی را هم ندارند.

اگر اول شخص ایران هم به حفظ نظام و تمامیت ارضی ایران و به خیر و صلاح ملت آن بیاندیشد

او هم باید از برنامه سیاسی اصلاح طلبان و تحکیم دولت مستقر جهت استمرار و تحکیم نظامی که خود در راس آن قرار دارد حمایت کند.

اما در کمال تعجب شاهدیم که او اینکار را نمی کند

و چشم دیدن اصلاح طلبان و موسوی و کروبی و خاتمی و دولت روحانی را ندارد

و سایه آن ها را با تیر می زند

و همسو با دشمنان برانداز و بیرونی نظام خواهان عبور از اصلاح طلبی و سرنگونی دولت روحانی و خروج از برجام‌ است.

چرا؟

این سوالی بسیار مهم است و پاسخ به آن مهمتر.

در پاسخ با این سوال باید گفت بر عکس آنچه که اکثریت مردم فکر می کنند بالاترین شخص نظام خودش می گوید من انقلابی ام

و در عمل هم بیش و پیش از آن که او رهبر نظام باشد رهبر انقلاب است و انقلابی عمل می کند

و اساسا به حفظ و بقای نظام و دولت مستقر و قانون اساسی موجود فکر نمی کند

و نظر او به سرنگونی نظام جمهوری اسلامی نزدیکتر است.

زیرا او به منافع فردی خود و به تحکیم پایه های دیکتاتوری مطلقه خویش و تبدیل جمهوری اسلامی به امامت موروثی می اندیشد.

لذا موضع او در موضوع سرنگونی نظام به موضع اسرائیل و ترامپ و بن سلمان علیرغم اختلافات و دشمنی ظاهری شان نزدیکتر است.

او به تمامیت ارضی ایران هم فکر نمی کند

و برایش مهم نیست که ایران متحد و یکپارچه باقی بماند یا خیر.

او حتی می تواند با آمریکا و اسرائیل بر سر تجزیه ایران به بهای حفظ حکومت خود بر قسمتی از قلمرو ایران به توافق برسد

همان طور که اسد به بهای تجزیه سوریه با آمریکا و روسیه به توافق رسیده است.

زیرا از منطق قدرت حفظ قدرت به هر قیمت از اوجب واجبات است نه حفط ایدیولوژی و نظام و حفظ مملکت و تمامیت ارضی آن.

سخن چند سال پیش حسین طائب که گفت حفظ نظام سوریه از حفظ خوزستان برای ما مهمتر است

و حرکت نظام در طی این سالها جهت حفظ نظام اسد در سوریه به بهای از دست رفتن برجام

و سقوط اقتصادی دولت و فقر ملت و بازگشت تحریمها بر علیه ملت ایران گواهی بر این مدعاست.

اهمیت سوریه برای دولت روسیه در حفظ پایگاه نظامی خود در ساحل این کشور در دریای مدیترانه و راه ارتباطی آن به پایتخت سوریه است

و بر سر بقیه آن می تواند با آمریکا و ترکیه و عربستان و اسد به توافق برسد.

همانطور که به نظر می رسد به توافق رسیده باشند.

در مورد ایران هم آن چه که برای روسها در درجه اول اهمیت قرار دارد راه دسترسی آنها به آب های گرم جنوب است‌

و بر سر بقیه ایران می توانند با آمریکا و رژیم تهران به توافق برسند.

همانطور که به نظر می رسد به توافق رسیده باشند.

برکناری روحانی در طی روزها و هفته های آینده می تواند تلاش در جهت اجرای این توافق ضد ملی تلقی شود.

دیدار پر حاشیه رستم میخانوف نماینده ویژه پوتین و رییس جمهور تاتارستان

با ابراهیم رئیسی در آستانه تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶

و پیش از آن اظهارات جولیا اسوشنیوکوف یک تحلیلگر روس به فاصله ۴ ماه قبل از این دیدار

مبنی بر اینکه به قدرت رسیدن یک شخصیت اصولگرا در ایران می تواند به نفع روسیه تمام شود ،

می تواند تفسیر کننده وقایع این روزها در آتش بیاری هیات موتلفه و حاکمان مشهد برای سرنگونی دولت روحانی باشد.

 

نگام ؛ ناگفته های ایران ما