شعر سیاسی : سی سالِ سیاه / رحیم رسولی

باز که اون زیر زیرا خنجر داری می بندی عمو!
مگه باز جنگه که سنگر داری می بندی عمو؟!

گربه رو چون دم حجله نتونستی بکشی
بچه هاشو دم خنجر داری می بندی عمو ؟!

نمی خواد پاسبون گله باشه زور زورکی
سگه رو تنگ ِ خرِ نر داری می بندی عمو؟!

می دونه دشمنی گرگه فقط تو قصه هاس
فهمیده بی خودی سر خر داری می بندی عمو

تازگی دس داری رو زخمای کهنه میذاری
درای آشتی رو بدتر داری می بندی عمو

«ما میگیم شا نمیخوایم نَخُس وزیر عوض میشه»
به بُز عاریه زیور داری می بندی عمو؟!

این همه داد می زنیم که داره از زیر می ریزه
تو بازم کیسه تو از سر داری می بندی عمو؟!

فهمیدی دنیا فقط مواظب این ورته
بارِ تو راحت از اون ور داری می بندی عمو

در حکمت، در رحمت، دهن خلق خدا
تو که هر چی درِ آخر داری می بندی عمو!

فک می کردیم در پشتی رو دیگه وا میذاری
تو که از اون قدیما در داری می بندی عمو!

آخرِ قِصّه رو با گریه سرِ هم میاری
دهن خشکا رو با تر داری می بندی عمو!

یه گریز می زنی این ور یه گریز به اون طرف
همه رو بی در و پیکر داری می بندی عمو!

حسنی رو توی گهواره گذاشتی اومدی
تو شلمرود در خیبر داری می بندی عمو؟!

شنگول و منگول و تنها تو خونه ول می کنی
روضه رو با دل مادر داری می بندی عمو؟!

حالا که دوره ی هرکی هرکیه ، قیامته
چپ و راس ببند که محشر داری می بندی عمو!

واقعا جای خدا خالی ببینه چه جوری
دس شیطونو رو منبر داری می بندی عمو!

دیگه عمرا توی این قِصه به خونه ش برسه
اینجوری که تو کلاغ پر داری می بندی عمو