بابا آب ندارد / میثم بازیاری

تشنگی امان همه را بریده
هوا آلوده ست
غم در چشمان کودکان سرزمینم خانه کرده
نگاهشان خیره به دستهای خالی پدرانشان است
پدران از درد تشنگیِ پاره های تنشان ، فریاد آب نداریم سر می دهند
به خیابان میروند تا شاید فریادشان به گوش مسئولین برسد
فریاد می زنند
گلوله بر سینه شان می نشیند
بر زمین می افتند
زمینِ خشک و تشنه ، خون به نا حق ریخته شده شان را در خود فرو میبرد
بر زمین افتاده اند
با تشنگی جان می دهند
آن طرف تر ، شیخی دارد روضه ظهر عاشورا میخواند
کودکی سراسیمه عبایش را می کشد
میگوید کربلا همینجاست
از چه داری روضه میخوانی شیخ

……..

بی آبی ،هوای ناسالم،فقر،گرانی،بیکاری
تورم
دزدی
اختلاس
و هزاران معظل و مشکل دیگر ،مهمان چندین ساله سرزمینم ایران شده اند
مسئولین نامحترم همه در خواب خرگوشی فرو رفته اند
اعتراض را جرم می دانند و حکم به قتل عام مردم سرزمینم می دهند
نمی دانم باید از این دردها به کجا پناه ببریم
وقتی که به لطف حکومت خامنه ای و دار و دسته اش حتی خدا هم با ما و سرزمینمان قهر است
هیچ راه فراری نیست
چه باید کرد
نمیدانم

دیدگاه شما

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.