شعر سیاسی : نان و موز / افشین علاء

گشت نامیزان، ترازوها به طرز بی حساب
بر تراز اقتصاد افتاد لرز بی حساب

جیب ما تنگ است لابد! چون به جیب دیگران
سکه ها جاری شد از هرسو به طرز بی حساب

از کجا آمد به چنگ عده ای این پول مفت؟
گنج بیت المال شاید یافت درز بی حساب

اسکناس نازنین در دست صاحب منصبان
چون خمیری گشت بی ارزش ز ورز بی حساب

نورچشمی را نباشد غم ز دیوار دلار
زان که دارد اختیارش حد و مرز بی حساب

هرز شد پیچ عدالت، بار خود را پس ببند!
شاعری گیرم بگوید حرف هرز بی حساب

شد کمرها خم ز بی نانی، ولیکن بی خیال!
موز وارد کن رفیق، این نیز ارز بی حساب!