از انتظام تا ظریف ؛ امیر انتظام های زنده را دریابیم

 

راه سبز امید

 

حالا همه دارند برای عباس امیر انتظام دلسوزی میکنند.

او رفت و راحت شد.

امیر انتظام های زنده را دریابیم.

آن هایی که برجام را خیانت می دانند و نرمش قهرمانانه را فراموش کرده اند و خوردن جام زهر را بلد نیستند

لابد بزودی ظریف و روحانی را هم خائن و جاسوس تلقی خواهند کرد

و اسناد جاسوسی شان را با خود از مسکو خواهند آورد.

نمی دانم باز هم مثل سال ۵۸ جوگیر خواهیم شد

و همانطور که پشت بازرگان و امیر انتظام را خالی کردیم پشت روحانی و ظریف را هم خالی خواهیم کرد؟

آخرین باری که جوگیر شدیم در مورد یک دخترک رقاصه دوست تتلو و رئیسی بود.

و مسلما این آخرین بار نخواهد بود.

سال ۵۸ که دانشجویان پیرو خط امام از دیوار سفارت بالا رفتند و متعاقب آن ، دولت موقت بازرگان استعفا کرد

از همان زمان به بیراهه رفتیم و باید ببینیم که هر یک از ما آن زمان کجا بودیم وچه کردیم؟

اگر آن موقع اکثریت ملت انقلابی ایران و مردم تهران از دولت بازرگان که هنوز یکسال از عمرش نگذشته بود حمایت می کرد

و اقدام دانشجویان را به عنوان یک رفتار خارج از عرف بین الملل تقبیح می کرد

راس نظام نیز متوجه واقعیت ها می شد و غائله را  ختم می کرد

و ادامه آن غائله منجر به انتشار اسناد جاسوسی و اتهام دروغین جاسوسی و دستگیری مرحوم امیر انتظام نمی شد

 بسیاری از اتفاق های بعدی تا اعدام های سال ۶۷ هم نمی افتاد

پس همه ما  در این ظلم و ستم ها شریک و متهمیم.

و امروز نیز نبایستی برای مرحوم امیر انتظام اشک تمساح بریزیم  بلکه باید فرافکنی و رفع اتهام از خود نکنیم. ‌

قرآن کریم می فرماید : روزی که تبعیت کنندگان گناه خود را به گردن تبعیت شوندگان اندازند و تبعیت شوندگان از آن ها تبری جویند و این فرافکنی هیچکدام را سودی نبخشد و هیچکس بار گناه دیگری را بر دوش نخواهد کشید.

گیرم گناه زندانی شدن امیر انتظام را بر عهده عباس عبدی و محمدی گیلانی انداختیم.

با مسئولیت خودمان که از بازرگان و امیر انتطام حمایت نکردیم و از دانشجویان اشغال کننده سفارت حمایت کردیم چه خواهیم کرد؟

این بهانه که ما از بقیه و از بزرگانمان تبعیت کردیم سودمان نمی بخشد و مسئولیت و قصور ما را پاک نخواهد کرد.

ما با مسئولیت گریزی و فرافکنی از خود ، به جایی نخواهیم رسید.

ما باید یاد بگیریم تا مسئولیت قصورها و تقصیرها و گناهان و اشتباهاتمان را شجاعانه بر عهده بگیریم

و این را به یک فرهنگ غالب تبدیل کنیم

در چنین جامعه ای سران و رهبران نیز مجبورند از چنین فرهنگ غالبی تبعیت کنند و خود را از گناه و اشتباه تبرئه نکنند.

وقتی ملتی خود را بی تقصیر و بی گناه و پاک و معصوم تلقی کند

طبیعی است که رهبرانش نیز چنین خواهند کرد.

چنین جامعه ای اصلاح ناپذیر است.

 

نگام ؛ ناگفته های ایران ما