چرا عمل اخلاقی ضروری است؟ چرا اخلاق خوب بلکه لازم است؟ / حسن جمشیدی خراسانی

 

زیبا آفرین

۱. ما باید برای خودمان حل و فصل و روشن کنیم که چرا عمل اخلاقی ضروری است؟ چرا اخلاق خوب بلکه لازم است؟

چرا اخلاق حتی از دین و حتی از قانون هم مقدم است؟ این را اگر برای خودمان حل و فصل کنیم فکر کنم خیلی امور دیگر روشن می شود.۲. دوستان بیشتر متوجه دیگران هستند و اخلاق بیشتر ما را متوجه خودمان می کند. اخلاق می خواهد من

را بسازد و دوستان بیشتر می خواهند دیگری یا دیگران را بسازند‌.

در این جهت فرقی با دیگران که می خواهند همه را بسازند و یا همه را تغییر بدهند نخواهیم داشت. من و شما هم می خواهیم دیگران و یا جامعه را بسازیم. هرکس که از گرد راه می رسد می خواهد دیگران را بسازد. لذا بلبشو ایجاد می شود.

۴. من اگر اقدام کنم و خودم را بسازم جامعه احتمالا ساخته می شود. ولی اگر خودم را رها کنم و به دیگران و جامعه بپردازم معلوم نیست من جامعه را بتوانم بسازم ثانیا روشن نیست اگر بتوانم موفق هم بشوم و ثالثا معلوم نیست بعد هم فرصت

پیدا کنم که خودم را بسازم. خودسازی مقدم بر دیگر سازی است. اصلا معلوم نیست تغییر دادن دیگری چقدر به نفع او است. تازه مشروط به این که واقعا عالمانه تغییر صورت بگیرد.

۵. من نمی دانم راهی که رفته ام درست است یا نه! نمی دانم ان چه می کنم درست است یا نه. من تجربه کردم و از این راه رفتم و به این نتیجه رسیدم. من اطلاعات خودم را از راه رفته به شما می دهم. تجربه خودم را به شما می دهم این اگاهی بخشی است.

این که من به شما اطلاعات بدهم و شما را به فراز و فرود راه آگاه کنم غیر از این است که به شما بگویم این کار را بکنید و این راه را بروید. من از راه شمال به تهران رفته ام اطلاعاتی که از این راه من به دست اورده ام همان اطلاعات را من به شما می دهم.

۶. من واقعا باید تجربه های خودم را در اختیار شما بگذارم. و بگویم که این تجربه من است. و اگر هم تجربه نکرده ام بگویم که تجربه نکرده ام. این اطلاعاتی است که من از طریق مطالعه به دست اورده ام. ولی در هر صورت صرفا یافته های خودم

را برای شما تبیین کنم و حق ندارم اینها را بر شما تحمیل کنم. چون من پیامبر نیستم. من ایدئولوگ نیستم. من هم یکی مثل شما هستم الا این که این تجربه را دارم و این مسیر را پیشتر رفته ام. شاید شما بهتر از من رفته باشید. و یا بعد از این بروید

و حتی از من هم بهتر بروید. این فرق است با این که شما را وادار به رفتن به این راه بکنم. نظرم را بر شما تحمیل کنم. اگر دیگری بخواهد چون من به او گفته ام چنین کن و او چنین کند خودش نخواهد بود. من خواهد بود. و ما باید تلاش کنیم

خودمان باشیم. صرافت طبع داشته باشیم.

۷.در اخلاق هرکسی را می شود فریفت ولی خودمان را نمی توانیم بفریبیم. به هرکسی ممکن است دروغ بگوییم و نفهمند ولی خودمان که می فهمیم که با خود راست می گوییم یا دروغ. ممکن است به دیگری بگوییم انگیزه من فلان و بهمان بود ولی

خودمان می فهمیم که انگیزه ما چه بود؟ به وی راست گفته ایم یا دروغ؟

۸. عنایت بفرمایید بیشتر پیش از ان که خود برسیم می خواهیم دیگران را برسانیم. پیش از ان که راه برای خودما روشن باشد دیگران را می خواهیم راهنمایی کنیم. پیامبران کارشان پیام اوردن است. در نام و عنوان انها هم مشخص است. پیام اور

هستند. محتوای پیام هرچه می خواهد باشد ولی آنها این قابلیت را پیدا کرده اند که پیام را بگیرند و به انسانها برسانند. و ما هنوز غوره نشده ممیز شده ایم. دوکتاب می خوانیم و می خواهیم خود را علامه دهر می دانیم و عالم و ادم را می خواهیم

بسازیم. در حوزه روان شناسی با یک یا دو بلکه ده ها کتاب هم روان شناس نمی شویم. عنایت بفرمایید روان شناس نمی شویم. با خواندن حتی همه کتاب نیچه شاید تا اندازه ای نیچه شناس بشویم ولی فیلسوف نمی شویم. و من می توانم و باید

فقط در همین حوزه و در همین حد و اندازه با شما سخن بگویم نه بیشتر. تازه اگر به خودم اجازه بدهم. یک مرتبه می خواهم به سر شما مهارت بیابم و ازمایش کنم، این سخن دیگری است. ایا چنین حقی دارم؟ والا باید به خودم بپردازم. و خودم

مقدم هستم.

۹. سخن از اخلاق و زیست اخلاقی است. اول خودت تو بهشت زندگی بکن. بعد بقیه را بدان رهنمون کن.

۱۰. متاسفانه گیر می دهیم به دیگران که اقا یا خانم دست از سر مردم بردارید. به زور که نمی شود کسی را بهشتی کرد. ان وقت خودمان همان نقش را بازی می کنیم. و مدام دیگران را هدایت می کنیم. کلاس هدایتگری تشکیل می دهیم. به چه حقی.

کی به ما این اجازه را داده است. مگر خودم هدایت شده ام. مگر خودم راه را یافته ام. مگر خودم به حقیقت رسیده ام. من اگر بخواهم کسی را درمان کنم باید نظام پزشکی به من مجوز بدهد. اگر بخواهم ماشینی را تعمیر کنم باید شرکت مربوطه به

من اجازه تعمیر ان را بدهد. نسبت به انسان من این توان را دارم؟ آیا انسان را می شناسم. راه را می شناسم که بخواهم او را راهنمایی کنم. راه نرفته را بخواهم به دیگران بنمایانم. لذا خیلی باید مراقب بود.

۱۱. در عرصه نقد دیگران گاه قصد ساختن و رفع عیب و نقص دیگری را داریم، مبادا دیگری را بسازیم و حال ان که خودم خراب و خرابتر می شوم. خودم در شرف ویران شدن هستم. خودم را از دست می دهم.