شعر سیاسی : باید اکنون چون خسی در اختیار باد باشیم / رحیم رسولی

دور هم بودیم جایی خواستم تا شاد باشیم
اندکی خوشحال آن هم در شب میلاد باشیم
در شبِ میلادِ مولانا جلال ِ اهلِ احمد
یادِ این شاعر که نامش جاودانی باد باشیم
قطعه ای از بوستان خواندم بنام بشنو از نی
تا دمی با ” آی آدم ها ” ی فرخزاد باشیم
آی آدم ها که گردابی چنین هایل ، نباید
تا شقایق هست فکر سوسن و شمشاد باشیم
بی شک این منظومه ی معروف حافظ را شنیدیم!
یک سرِ سوزن اگر دارای استعداد باشیم
بیت اول : مسئله این است بودن یا نبودن
دیگران باشند ما هم هر چه بادا باد باشیم!
بیت دوم : تف به گور اجتماع و معضلاتش
ابتدا باید به فکر خانه ای آباد باشیم
بیت سوم :‌ خانه ای آباد یعنی باید اول
مثل مادر در پی خواباندن نوزاد باشیم
مادرم می‌گفت تا وقتی‌که صاحب خانه خواب است
بچه ها ؛ ما نیز باید لال مادرزاد باشیم!
بیت آخر : شیخ ما فرمود شعر طنز یعنی
ضدّ ِ هر چیزی به غیر از ظلم و استبداد باشیم
ناگهان شد پچ پچه های عجیب از هر سو آغاز
جمله می گفتند باید یکصدا فریاد باشیم
لحظه ای طومار جمعیت به هم پیچید و هر کس
مدّعی شد باید اول دوم خرداد باشیم
یک نفر فریاد کرد از بین جمعیت که فردا
مرد و زن باید همه در میدون شهیاد باشیم
دیگری فریاد زد که نور بر قبرش ببارد
باید اول خواستار بازگشت شاه باشیم!
مرد چاقی هرچه کرد آخر کمربندش نشد شل
گفت اول باید از بندِ کمر آزاد باشیم
زیر دست و پای جمعیت جوانی داد می زد
چند می باید که زیر چکمه ی جلاد باشیم
شاعری همراه زیدش داد می زد آه ای عشق
چند باید از غمت در کار جیغ و داد باشیم
چند باید عشق را در پستوی خانه نهان کرد
تا به کی باید اسیرِ همسر و اولاد باشیم
خانمی گفت آفرین عشق است بهروز وثوقی
اندکی هم یاد هرکس رفته است از یاد باشیم
لحظه‌ای دیدم‌که دیگر ‌هیچکس در‌ فکر‌ من‌ نیست
با خودم گفتم چرا باید چنین مازاد باشیم
ما که بودیم آنچنان طوفانی حتی باد را هم
باید اکنون چون خسی در اختیار باد باشیم
در خودم بودم که از غیب این ندا آمد به گوشم
باید از بالا همیشه طالبِ امداد باشیم
ناگهان شخصی گرفت آهسته بازوی مرا گفت
امر از بالا رسیده خدمت استاد باشیم!