چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند / رضا بابایی

این روزها همه از هم می‌پرسند چه باید کرد. این سؤال، پاسخ‌های روشنی دارد. کارهای بسیاری هست که از عهدۀ ما برمی‌آید و در بهبود اوضاع مؤثر است. معجزه‌ای رخ نخواهد داد؛ اما ما می‌توانیم به کمک یکدیگر این روزهای سخت‌ را که شاید سخت‌تر هم بشود، از سر بگذرانیم، تا نوبت به روزهای خوب هم برسد. به هر حال «مرغ زیرک چون به دام افتد، تحمل بایدش».
مهم‌ترین کاری که اکنون باید بکنیم، کنترل منفعت‌طلبی‌های شخصی و فردی است. بحران‌های اقتصادی و اضطراب‌های سیاسی، درک ملی را به حاشیه می‌رانند و جای آن را به سودهای پست و ناپایدار می‌دهند که نتیجۀ آن فاجعۀ ملی است. در تاریخ هر ملتی، سال‌هایی هست که به مثابۀ آزمون تاریخی برای آن ملت است. در این سال‌ها آنچه نجات‌بخش است، درک ملی و پرهیز از سودجویی‌های فردی است. در غیبت درک ملی، هر ایرانی تبدیل به بمبی ویرانگر برای اقتصاد و رفاه و آیندۀ کشور می‌شود. مهربانی و نوع‌دوستی، اگر وقت معینی داشته باشد، همین روزها و سال‌ها است. تا اطلاع ثانوی، مردم ایران هیچ دادرسی جز خودشان ندارند. از نصیحت مسئولان ناامید نمی‌شویم، اما آنان اگر هم بخواهند و اراده کنند، نمی‌توانند مسائل کشور را در کوتاه‌مدت حل کنند؛ چون نخست باید به تغییرات شناختی و ساختاری و سراسری تن دهند که فعلا ممکن نیست. توقع انصاف و انعطاف از عوامل برون‌مرزی بحران‌ها نیز بیهوده است. آنها اگر نوع‌دوست هم باشند، نوع‌دوستی‌شان را به پای مردم کشورشان می‌ریزند، نه کشوری بیگانه که شعار رسمی آن، مرگ‌خواهی برای کشورهای دیگر بوده است.
بیایید تا می‌توانیم بر هم آسان بگیریم؛ به یک‌دیگر اعتماد کنیم؛ دست‌های همدیگر را بگیریم و رها نکنیم؛ پشتیبان هم باشیم؛ شادی و برخورداری دیگری را شادی و برخورداری خود بدانیم و میهن‌‌پرستی را تجربه کنیم. همۀ ملت‌هایی که اکنون از رفاه و آسودگی بیشتری برخوردارند، چنین روزهایی را از سر گذرانده‌اند و اکنون به گذشتۀ خود افتخار می‌کنند. بیایید چنان رفتار کنیم که آیندگان به ما افتخار کنند. فراموش نکنیم که ما روزگارانی بسیار ناگوارتر از این نیز داشته‌ایم؛ اما در زمانی اندک، روزگاری دیگر آفریده‌ایم. از سقوط اصفهان، پایتخت سلسلۀ صفوی، در سال ۱۱۳۵ق، که جنگ و قحطی را به جایی رساند که یادآوری آن نیز دل‌ها را غرق بهت و اندوه می‌کند، تا پیروزی سپاه نادری بر لشکر ۸۰۰ هزار نفری گورکانیان هند، حدود ۱۶ سال فاصله است؛ یعنی کشوری که در برابر لشکر ۲۰ هزار نفری محمود افغان به زانو درآمد و یکی از سخت‌ترین و فاجعه‌آمیزترین دوران خود را آغاز کرد، ۱۶ سال بعد توانست یکی از بزرگ‌ترین امپراتوری‌های جهان را تسلیم کند و مرزهای کشور را به جایی برساند که تنها با مرزهای ایران باستان، قابل قیاس است.

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود
که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند