شعر سیاسی : ایرانِ زخم دیده ی غمگین، کمی بخند / افشین علاء

ایران زخم دیده ی غمگین، کمی بخند
دف می زنم برای تو، با من دمی بخند

زانوی غم گرفته در آغوش تا به کی؟
یک دم بدون هیچ ملال و غمی بخند

تا چشم دشمن تو شود کور، شاد باش
بگذار تا نگاه کند عالمی، بخند

ای سرو باستانی من، کم نمی شود
چیزی ز ریشه ات که ز بن محکمی، بخند

با بته جقه های لباست چو دختران
چرخی بزن، به نغمه ی زیر و بمی بخند

دنیا اگر به قصد تو برخاست، غم مخور
ایران من! تو کشور جام جمی، بخند

اوج و نشیب های فراوان چو دیده ای
از پیچ و خم نترس، به پیچ و خمی بخند

هر شادمانی و طربی ابتذال نیست
مهد بنان و پایور و خرمی، بخند

تا چند انتظار گشایش؟ بلند شو
تا کی به یاد حادثه و ماتمی؟ بخند

خواهی که انتقام بگیری ز غم؟ برقص
خواهی به زخم خویش نهی مرهمی؟ بخند

دیدی اگرچه داغ جوانان بی شمار
چون غرق عشرتند شهیدان، همی بخند

پیراهن سه رنگ برای تو دوختیم
با نقش خوش نگار چنین پرچمی بخند…