داد نزن ، آزادی و‌ آسایش بالاخره ما را پیدا می کنند !

 

عباس واحدیان شاهرودی

 

داد می زنم و‌می گویم : خزر را هم برای بقای خود بخشیدند !

می گوید : داد نزن ….خب بتوچه ؟

مگر از خاویار خزر تابحال لقمه ای گیرت آمده ؟

نکند از نفت و‌گاز زیر دریا سهام داری ؟

شایدم کشتی هایت اجازه تردد در عمق دریا را از دست دادند ؟

مگر درین همه سال بجز چند باری که فقط با شلوارک و زیرپوش اجازه دادن تا در کناره ساحل تن به آب زنی خیر دیگری از خزر بتو رسیده ؟

دیگی که برای ما نمی جوشد بگذار کله سگ بجوشد ….!

این همان منطق پر از نکبتی است که در طی چهل سال اخیر سبب شد تا به اینجا رسیدیم !

جنوب را غارت کردن شرق و غرب و مرکز و شمال گفتن بما چه ؟

جوانان مردم را اعدام کردند گفتیم حتما حق شان بوده و اصلا بما چه ؟

نفت و‌گاز و‌معادن را خوردن و بردند گفتیم مگر خیرش بما می رسید که جوش آنرا بزنیم ؟

ایران را سراسر از فساد و دزدی و چپاول کردن ، گفتیم از ما که کاری ساخته نیست !

و دیروز خزر را از دست دادیم و جالب اینجاست که با اینهمه نکبت و فقری که از این قوم ایرانخوار دیدیم هنوز عده زیادی می گویند : داد نزن …بتوچه !!!

بخدا قسم که اکثریت ما لیاقت مان همین روزگار پر نکبت است .

گلوها پاره شد تا آنان شاید ازین خواب گران برخیزند ، اما چون چرت شان پاره شده عربده می زنند که : داد نزن ، بتوچه….‌اگر آزادی و آسایش حق ما باشد خودشان بالاخره ما را پیدا می کنند.

 

نگام ؛ ناگفته های ایران ما

One thought on “داد نزن ، آزادی و‌ آسایش بالاخره ما را پیدا می کنند !

Comments are closed.