شعر سیاسی : “غیر خودی ها” / شروین سلیمانی

هر کس که با ما نیست چشمش کور بادا!
بی خانِمان و مُفلِس و رنجور بادا!

دستی که در یک‌کاسه با دستانِ ما نیست
از حولِ و حوشِ سُفره ی ما دور بادا

هر کس که بی چون و چرا در باندِ ما ماند
تا هفت پُشتش راضی و کیفور بادا !

گویا کسی گفته قلمها نیست آزاد
دستش قلم باد و لبش سانسور بادا

دستِ مخالفهای ما سوتِ شکسته
دستِ موافق های ما شیپور بادا !

تا اینکه چیزی ضِدّ ماها برنخیزد
نان و هوا آغشته با کافور بادا!

اوضاعِ قومی که نداند قدرِ ما را
مثلِ زمانِ پَهلَوی ناجور بادا

آباد خواهد شد به دست ما ولایات
آنسان که از چنگیز، نیشابور بادا..

حالا که اینجوری به کامِ ماست دنیا
تا اطلاع ثانوی اینجور بادا!