بازیگری که با مردم همراه شد و با دشمنان ملت سازش نکرد ؛ نامه عزت الله به روحانی برای رفع حصر و افشاگری در مورد سوء استفاده تاریخی احمدی نژاد و مشایی از او

 

نگام ، فرهنگ و هنر  _ جدا از همه ویژگی های مثبتی که برای عزت الله انتظامی نقل نموده اند و او را از جهات مختلف می ستایند ، نکته مهمی که بایستی در باره این هنرمند بزرگ از نظر دور نداشت مردمی بودن و همراه بودن او با خواست مردم و افکار عمومی بود ، او همواره در کنار مردم بود و با دشمنان ملت سازش نکرد ، بازخوانی دیدار دختران میرحسین با او ، نامه تاریخی او به روحانی برای رفع حصر و افشاگری در مورد سوء استفاده تاریخی احمدی نژاد و مشایی از او ، و واکنش آیت الله هاشمی به اهانت احمدی نژادی ها به وی بیانگر نکاتی است که این حقیقت را بیشتر برای ما روشن می کند.

 

این هنرمند مردمی می‌گفت : کاش به جای در حصر نگه داشتن، از خدماتشان بهره ببریم / دیدار دختران میرحسین با عزت الله انتظامی؛ کتاب و نامه و خاطره برای محصوران

 

دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد برای دیدار به خانه هنرمند مردمی عزت‌الله انتظامی رفتند و ضمن ابلاغ سلام مادر و پدر جویای احوال ایشان شدند.

فرزندان موسوی و رهنورد در این دیدار خاطرات خوب پدر خود از تئاترهای استاد انتظامی در سنگلج که میرحسین در ایام جوانی به تماشای آن می‌رفت را نقل کردند. آنها همچنین از دیدارهای پر مهر عزت‌الله انتظامی در فرهنگستان هنر و نیز آثار ایشان گفتند و از کتابی یاد کردند که دکتر رهنورد در زمان تصدی ریاست دانشگاه الزهرا در یادبود این هنرمند محبوب چاپ کردند.

عزت‌الله انتظامی نیز در این دیدار صمیمی جویای احوال و شرایط دو هنرمند محصور زهرا رهنورد و میر حسین موسوی شد که دختران بخشی از شرایط آنها و نیز چگونگی گذران اوضاع محصورین در این شرایط و چگونگی تبدیل خانه به زندان را برای آنان شرح دادند.

در این دیدار که در فضایی دل‌نشین و هنری برگزار شد عزت الله انتظامی کتابی به زهرا رهنورد و میرحسین موسوی با عنوان من عزتم بچه سنگلج، که مشتمل بر عکس‌های زندگی هنری و تاریخ فعالیت‌های هنری ایشان است اهدا نمود.

همچنین نامه‌ای مکتوب برای محصوران امضا کرد که تصویر و متن آن در پی می‌آید:

چگونه می‌توان درحالی‌که در هوای آزاد نفس می‌کشی به آنانی که تنفسِ دمی هوای آزاد از آنان دریغ شده است نیندیشید. و من چند سالی است که در آرزوی آزادی دو بزرگواری هستم که آزادی از آنان دریغ شده است. پدر و مادری شریف که نسل دیروز و امروز ما بابت خدماتشان به آنها مدیون است. خدمات گران‌قدر جناب آقای مهندس میرحسین موسوی در زمان دشوار جنگ هرگز از یادها نخواهد رفت. از همین رو است که طبق آموزه‌های بزرگان دینمان، نباید نیکی‌ها را فراموش کرد چنان که مردم بزرگوار میهنمان نیز از یاد نبرده‌اند.

کاش امروز شرایطی فراهم شود تا باز هم بتوان از توانمندی‌های چنین افرادی بهره ببریم. و به‌جای در حصر نگه داشتنشان، از خدماتشان، یک ملت بهره ببرد.

یقین دارم بزرگان این مرزوبوم نیز بزرگوارانه و از سر مهر و نه کین به این دو عزیز بیندیشند و هر چه زودتر موجبات آزادی آنها را فراهم آورند. باشد که در اعتلا و سربلندی کشور، اجازه یابیم همه سهیم باشیم.

 

 

نامه سرگشاده آقای بازیگر به رئیس‌جمهور: آیا وقت آن نرسیده که به وعده رفع حصر عمل کنید؟

 

عزت‌الله انتظامی در این نامه خطاب به روحانی نوشته است: شما بیش از دو سال بی‌وقفه با همتی ستودنی پیگیر حل مسئله تحریم‌ها بوده‌اید. حال همتی کنید و مسئله مهم داخلی را هم با همین شیوه حل کنید. کدام مسئول مملکتی است که خواهان لاینحل باقی ماندن مسائل باشد؟

آقای بازیگر پیش از آن هم در دیدار با دختران میرحسین و رهنورد جویای احوال و شرایط این دو هنرمند محصور شده و کتاب زندگینامه تصویری خود را به ایشان اهدا کرده بود. وی همچنین در یادداشتی، آرزو کرده بود که «بزرگان این مرزوبوم نیز بزرگوارانه و از سر مهر و نه کین به این دو عزیز بیندیشند و هر چه زودتر موجبات آزادی آنها را فراهم آورند.»

او در پایان نامه‌اش خطاب به رئیس‌جمهور آورده بود: من عزت الله انتظامی در انتهای راه دراز عمر نود و چند ساله‌ام، این امید را دارم که با تدبیر و عقلانیت این مسئله نیز همچون مسئله تحریم‌ها ختم به خیر شود. چون از شما این انتظار را دارم که در آستانه نوروز مسئله حصر را هم حل کنید تا موجبات وحدت ملی در جامعه فراهم آید. ان‌شاءالله.

متن کامل این نامه در ادامه می آید:

به نام پروردگار متعال

جناب آقای دکتر حسن روحانی، رئیس‌جمهور محترم

با عرض سلام و ادب و احترام

چگونه می‌توان دل در گرو سربلندی میهن داشت و از لاینحل ماندن پاره‌ای مشکلات بیمناک نبود؟ و آنچه این نگرانی را افزون می‌کند، تداوم آنها و بی‌تفاوتی در قبال آنها است. از همین رو برآن شدم تا دست به قلم برم و دغدغه این روزهایم را بیان کنم. چون همواره بیم آن داشته‌ام که سر بر زمین بگذارم و چشم از جهان ببندم و این مشکل لاینحل باقی مانده باشد.

جناب آقای رئیس‌جمهور، شما با به سرانجام رساندن یکی از وعده‌های انتخاباتی‌تان، توانستید سایه شوم تحریم‌ها را از طریق مذاکره و گفتگو از سر ملت بردارید. آیا وقت آن نرسیده است تا به دیگر وعده انتخاباتی‌تان، یعنی برداشته شدن حصر از سه بزرگوار – سرکار خانم زهرا رهنورد و آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی – عمل کنید؟ بزرگ‌ترین دست‌آورد این عمل، یقینا بیشتر شدن اعتماد و اتحاد ملی است. که قطعا شما بیش از هر شهروند دیگری از این دست‌آورد خرسند خواهید شد. پس چرا در انجام این وعده تعلل می‌کنید؟ چگونه می‌توان با قدرت های بزرگ جهان بر سر کسب منافع ملی بر سر یک میز نشست و چانه زد و بالاخره به نتیجه هم رسید، اما نمی‌توان با مسئولان کشور بر سر منافع ملی مذاکره کرد؟ مگر می‌شود مسئله‌ای با این اهمیت همچنان لاینحل باقی بماند؟ شما بیش از دو سال بی‌وقفه با همتی ستودنی پیگیر حل مسئله تحریم‌ها بوده‌اید. حال همتی کنید و مسئله مهم داخلی را هم با همین شیوه حل کنید. کدام مسئول مملکتی است که خواهان لاینحل باقی ماندن مسائل باشد؟ مگر می‌شود مسئله‌ای با این اهمیت را نادیده گرفت و خواهان همبستگی ملی هم شد؟ نادیده گرفتن حقایق و چشم بستن بر آنها، فقط به دشوارتر شدن حل آنها می‌انجامد. صحبت از همبستگی ملی است. شاید یتوان به شهروندی گفت که از دیگری باایمان‌تر است، اما نمی‌توان به همان فرد گفت از دیگری ایرانی‌تر است. ایران متعلق به همه ما است؛ با هر عقیده یا مرام. از همین رو باید از آشتی ملی که منجر به همبستگی ملی می‌شود سخن گفت.

من عزت الله انتظامی در انتهای راه دراز عمر نود و چند ساله‌ام، این امید را دارم که با تدبیر و عقلانیت این مسئله نیز همچون مسئله تحریم‌ها ختم به خیر شود. چون از شما این انتظار را دارم که در آستانه نوروز مسئله حصر را هم حل کنید تا موجبات وحدت ملی در جامعه فراهم آید. ان‌شاءالله.

دعاگوی شما، با احترام
عزت‌الله انتظامی
۱۳۹۴/۱۲/۱

 

 

ماجرای سوءاستفاده تاریخی احمدی نژاد و مشایی از عزت الله انتظامی

اردیبشهت ماه سال ۹۲ بود که در زمان ثبت‌نام نامزد‌های یازدهمین دوره انتخابات زیاست‌جمهوری به ناگاه عکسی از عزت الله انتظامی آقای بازیگر سینمای ایران بر روی خروجی رسانه‌های مجاز قرار گرفت که وی را در کنار اسفندیار رحیم مشایی هنگام ثبت‌نام در انتخابات نشان می‌داد. مرحوم انتظامی پس از آن در نامه ای از یک سوءاستفاده و بی اخلاقی انتخاباتی کم سابقه پرده برداری کرد.

اردیبشهت ماه سال ۹۲ بود که در زمان ثبت‌نام نامزد‌های یازدهمین دوره انتخابات زیاست‌جمهوری به ناگاه عکسی از عزت الله انتظامی آقای بازیگر سینمای ایران بر روی خروجی رسانه‌های مجاز قرار گرفت که وی را در کنار اسفندیار رحیم مشایی هنگام ثبت‌نام در انتخابات نشان می‌داد. این عکس باعث شد این بازیگر پیشکسوت مورد انتقاد قرار گیرد که چرا وارد عرصه سیاست شده و از این نامزد احتمالی حمایت کرده است.

به گزارش «انتخاب»، مرحوم انتظامی یک هفته بعد با نگارش نامه‌ای درباره اتفاق آن روز توضیح داده.

پروردگارا کمک کن بتوانم حرف دلم را بزنم… برای مردم سرزمینم… من عزت‌الله انتظامی هستم شنبه ۲۱ اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ ساعت ۳ بعدازظهر بود که از دفتر ریاست جمهوری به من اطلاع دادند ” آماده باشید ماشین می‌آید دنبالتان” خوشحال شدم. ماه‌ها برای ثبت بنیاد دویده بودم. چند روز قبل از مراسمِ اعطای نشانِ درجه یک هنری در بهمن ماه ۱۳۹۱ (که به علت بیماری نتوانستم در مراسم شرکت کنم) ما چند هنرمند منتخب را به دفتر ریاست جمهوری دعوت کردند تا از مزایای مادی و معنوی این نشان با خبرمان کنند. آنجا درخواست بنیاد فرهنگی و هنری را مطرح کردم. چند روز بعد آقای رییس جمهور نامه فوری زدند به وزرای مربوطه فرهنگ و ارشاد و کار… مدتی گذشت… نتیجه‌ای حاصل نشد. ناچار فکر کردم دست به دامن آقای مهندس مشایی شوم. هفته قبل به ایشان پیغام داده بودم که واجب العرضم و برای مذاکرات باید خدمت برسم. فورا لباس پوشیدم. چیزی نگذشته بود که خبر دادند ماشین آمده. با سرعت رفتم پایین. شخصی که در مسیر مرتب با بی سیم صحبت می‌کرد به کسی که آن طرف خط بود گفت: “بله ایشان آمدند. ” حرکت کردیم. راننده چراغِ گردانِ قرمز رنگ را بالای ماشین قرار داد، با سرعت خیابان‌ها را طی می‌کرد و شخص بی سیم به دست هم مرتب خبر می‌داد که ما کجا هستیم و کی می‌رسیم. من جلوی ماشین پهلوی راننده نشسته بودم. مردم با حیرت نگاهم می‌کردند که مرا با این ماشین و با این سرعت کجا می‌برند! نزدیک کاخ ریاست جمهوری با بی‌سیم شماره، رنگِ ماشین و اسم سرنشینان را گفتند تا برای ورود هماهنگ شود. دستور دادند از درب خیابان، ولی عصر داخل شویم. به جلوی ساختمان رسیدیم. محوطه پر از مرد‌های پیر و جوان و پلیس بود. مرا پیاده و بلافاصله سوار ماشین دیگری کردند. مدارک و اسناد موزه قیطریه و بنیاد را با خودم برده بودم، حتی برای آقای بی سیم به دست هم مطالب خودم را تعریف کردم. خیلی با محبت گفت: “چیزی نیست. انشاالله همین امروز تمام می‌شود. ” ناگهان آقای مشایی سمت ماشین ما آمد. شیشه ماشین را پایین کشیدم و گفتم مختصر عرضی دارم که به کمک شما احتیاج است. گفت: با ما بیایید همین امروز انجام می‌دهم. آقای مشایی سوار ماشینِ بزرگِ سفید رنگی شد و ما بلافاصله پشت سر او حرکت کردیم. بالاخره بنیاد داشت ثبت می‌شد… دوندگی هایم به نتیجه می‌رسید و نگرانی هایم رفع میشد… “بنیاد فرهنگی و هنری عزت الله انتظامی”… ناگهان دیدم میدان فاطمی هستم… گلدسته‌های مسجد نور… ماشین با سرعت جلوی یک درب آهنین ایستاد. تازه فهمیدم اینجا وزارت کشور است! همه جا پر از پلیس بود. ماشین آقای مشایی جلوتر رفت. به محوطه که رسیدیم من را از راهرو‌های طولانی بردند… به جایی رسیدیم که مملو از جمعیت بود. آقای رییس جمهور و مشایی و عده‌ای دیگر، همه آنجا بودند. مرد جوانی آمد و مرا همراه خودش باز به راهرو‌های تو در تو دیگری برد. واقعا خسته شده بودم… مجبور بودم با عصا پا به پای او راه بروم. به سالن بزرگی رسیدیم. آنجا یک صندلی سه نفره فلزی آبی رنگ دیدم خودم را به آن رساندم و روی صندلیِ وسط نشستم. مردِ جوانِ همراهم گفت: باید برویم جلوتر. گفتم نمی‌توانم از اینجا تکان بخورم. به هرحال او رفت و مرا تنها گذاشت. نمی‌دانستم آنجا چه خبر است فقط پر از سر و صدا و آدم‌های جور واجور بود… کمی گذشت… درب سالن ناگهان باز شد و جمعیت حمله کرد داخل. صندلی‌ای که من روی آن نشسته بودم یک وری شد و به زمین افتادم. فقط سعی می‌کردم به زحمت پا‌های جراحی شده ام را حفظ کنم که لگد نخورند و زیر دست و پا له نشوم. با داد و فریاد من بالاخره دو سه نفر به دادم رسیدند. صندلی را درست کردند و من را روی آن نشاندند. جمعیت به داخل سالن هجوم برد. حیران مانده بودم چه کار کنم؟ ناگهان دیدم آقای مشایی و آقای رییس جمهور و چند نفر دیگر که همراه آن‌ها بودند از روبرو به طرف من می‌آیند. آقای مشایی طرف چپ من و آقای رییس جمهور طرف راست من نشستند. ناگهان اطرافمان پر شد از دوربین‌های عکاسی. آقای مشایی گفت: “چی شده؟ یه خرده شاد باشین! ” من حرفی نداشتم که بزنم. عکاس‌ها تند و تند عکس می‌گرفتند. عکسشان را که گرفتند محل را ترک کردند و من باز همان جا بهت زده وسط آن صندلی سه نفره تنها ماندم. مرد جوان که آمد مرا ببرد خانه گفتم چه شد؟ گفت: “امروز که دیگه نمیشه بعدا انشاالله اوراق و براتون میاریم”… مردم سرزمینم! من برای شما همیشه همان عزتم، همانی که از سیزده سالگی در تماشاخانه‌های لاله زار با تشویق‌های شما بزرگ شده ام… همانی که همراه شما با درد‌های ایران بسیار گریسته ام و با شادی هایش لبخند‌ها زده ام… برای شما من همیشه همان عزتم… بچه‌ای از سنگلج… بنیاد فرهنگی و هنری یادگاری است از من برای جوانان و مردم سرزمینم… آرزومندم این میراث ماندگار را همراه شما بنا کنم… عزت‌اله انتظامی جمعه، ۲۷ اردی بهشت ماه ۱۳۹۲ – تهران

 

 

 

واکنش آیت الله هاشمی به اهانت احمدی نژادی ها به عزت الله انتظامی: اصحاب انحراف همچنان به میراث اجدادی خویش پایبندند!

اسفند ٩۴ و در بحبوحه رقابتهای انتخابات مجلس، نامه عزت الله انتظامی به رییس جمهور در مورد رفع برخی محدودیت ها با واکنش تند حامیان احمدی نژاد و برخی مشاوران نزدیک او مواجه شد. پس از این اتفاق، مرحوم آیت الله هاشمی دست به قلم شد و از عزت سینمای ایران دلجویی کرد. در این متن آمده بود: اصحاب انحراف به میراث اجداد خود پایبندند! توهین و تهمت به کسانی که در قلوب مردم جای دارند، شیوه همیشگی منحرفان است و شگفتا که در تاریخ بسیارند از اینها که برای بقای خویش به این شیوه نخ‌نما تمسّک جسته و هر بار نیز آفتاب حقیقت از پس ابر اهانتها بردمیده و اساس شب‌پرستان را درنوردیده است اما اصحاب انحراف همچنان به میراث اجدادی خویش پایبندند!

واکنش آیت الله هاشمی به اهانت احمدی نژادی ها به عزت الله انتظامی: اصحاب انحراف همچنان به میراث اجدادی خویش پایبندند!اسفند ٩۴ و در بحبوحه رقابتهای انتخابات مجلس، نامه عزت الله انتظامی به رییس جمهور در مورد رفع برخی محدودیت ها با واکنش تند حامیان احمدی نژاد و برخی مشاوران نزدیک او مواجه شد.

به گزارش انتخاب، پس از این اتفاق، مرحوم ایت الله هاشمی دست به قلم شد و از عزت سینمای ایران دلجویی کرد.

در این متن آمده بود: اصحاب انحراف به میراث اجداد خود پایبندند! توهین و تهمت به کسانی که در قلوب مردم جای دارند، شیوه همیشگی منحرفان است و شگفتا که در تاریخ بسیارند از اینها که برای بقای خویش به این شیوه نخ‌نما تمسّک جسته و هر بار نیز آفتاب حقیقت از پس ابر اهانتها بردمیده و اساس شب‌پرستان را درنوردیده است اما اصحاب انحراف همچنان به میراث اجدادی خویش پایبندند!