گفتگو با فاطمه دانشور : لازم بود تابو شکنی کنم

 

 

نگام ؛ سیاسی _ در دنیای امروز زنان وارد عرصه‌هایی شدند که در دهه‎های گذشته کمتر کسی فکر می‎کرد که زنان بتوانند موفق شوند و در مراتب بالا قرار گیرند. در جوامع امروزی زنان و مردان دوشادوش یکدیگر کار می‎کنند تا بتوانند با همراهی یکدیگر مسائل و مشکلات را حل کنند. در این میان هستند زنانی که هم نقش مرد را در این جامعه برعهده گرفته‎اند و هم نقش زن را به خوبی ایفا می‎کنند. در این دنیای مردانه هرچند حضور پررنگ زنان به نوعی پذیرفته شده است اما همچنان موفقیت یک زن همه را شگفت زده می‎کند به ویژه اینکه این زن در دنیای کسب و کار و تجارت فرد موفقی شود، اما آنچه که در این مصاحبه به عنوان مهم‌ترین مساله مطرح می‎شود این است که زنان باید در جایگاه مناسب خود قرار گیرند تا بتوانند بسیاری از مسائل و آسیب‎های اجتماعی که تاکنون مردان نتوانسته‎اند رفع کنند، حل و فصل نمایند. به ویژه زنانی که در جایگاه‎های والای مدیریتی اعم از شورای شهر گرفته تا نمایندگی مجلس باید به مسائلی توجه کنند که به عنوان یک زن درک درستی از آن دارند. از جمله مسائلی که می‎توان در جهت رفع آن تلاش کنند، مسائل و آسیب‎های اجتماعی اعم از کودکان بی‎سرپرست، بدسرپرست و همچنین زنان بدسرپرست و غیره است.

 

فاطمه دانشور کارآفرین، بنیانگذار موسسه نیکوکاری مهرآفرین، تاجر، از اعضای سابق شورای شهر تهران، عضو اتاق بازرگانی با «آرمان» به گفت‌وگو پرداخت که در ادامه می‌خوانید.

باوجود اینکه حضور زن‎ها در عرصه فعالیت‌های مردانه دیگر مانند قدیم سبب شگفتی نیست، اما فرایند حضور موفق زنان در دنیای کسب و کار همگان را شگفت‎زده می‎کند. برداشت شما چیست؟

حضور زنان در دانشگاه بسیار افزایش یافته است یعنی زنان و دختران به نیمی از جمعیت دانشگاه‌ها تبدیل و به گونه‎ای عادی شده است. حضور زن در سطوح میانی جامعه عادی است ولی در سطوح عالی مدیریتی و کلان غیرعادی است یعنی اگر یک زن به جایگاه معاون وزارت یا وزارت و مدیریت کلان کشور برسد، شاید برای مردم تعجب‎آور و باورپذیری آن برای مردم سخت باشد به‌گونه‌ای که حتی تا اندازه‌ای هیجان‎انگیز باشد که یک زن بتواند کار سخت مردانه انجام دهد. بنابراین زمانی که می‎بینند یک کاری سخت و مردانه است و یک زن توانسته است از عهده انجام آن برآید، هیجان زده می‌شوند و برای مردم جذاب است. آنها در این شرایط شروع به نشان دادن ستایش و واکنش‎های مثبت می‎کنند.

تا چه اندازه توانستید در زمینه کاری خود این تابوی عدم حضور زنان و باورهای غلط در مورد توانایی زنان را بشکنید؟

بنده در بسیاری موقعیت‎ها قرار گرفتم هرچند به قصد شکستن این تابو نیامده بودم ولی بعدها متوجه شدم که برخی اقداماتم در جهت تابوشکنی بوده است. در مقاطع مختلف نیز این تابوشکنی را انجام داده‎ام از جمله در حوزه کار معدن که یک کار مردانه‎ و سختی بود، ورود پیدا کردم که به دنبال آن در بخش معدن اتاق بازرگانی وارد شدم. در اتاق بازرگانی تعداد خانم‎ها بسیار کم است. در اتاق بازرگانی تهران ۴ خانم حضور دارند و در اتاق بازرگانی ایران با حدود ۳۰۰ الی۴۰۰ هیات نمایندگان، ۱۵ خانم حضور دارند یعنی شاید کمتر از ۱۰ یا ۵ درصد باشند که رقم بسیار کوچکی است. این آمار نشان‎دهنده این است که در اتاق بازرگانی که مباحث اقتصادی مطرح می‎شود، در نهایت حضور زنان می‎تواند برای مردم بسیار جالب باشد.

با توجه به فعالیت بیش از پیش زنان در همه عرصه‎های به ویژه در زمینه‎ اشتغال، انتظارات جامعه از زنان افزایش یافته است، این انتظارات ناشی از چه مسائلی است؟

در بعضی از مشاغل کارفرماها از زنان به عنوان نیروی کار ارزان قیمت‎تر استفاده می‎کنند زیرا زنان نیروی کار مطیع‎تری هستند، کمتر سرکشی و تمرد می‎کنند، کمتر بی‌انضباطی دارند، سلامت‎تر، منظم‎تر و حرف‎گوش‎کن‎تر هستند به همین علت درخواستشان کمتر است. این موارد از جمله دلایلی است که برخی مردان به دنبال نیروی کار خانم هستند و در نهایت سبب می‎شود که خود به خود فرصت اشتغال در اینگونه مشاغل برای زنان بیشتر از مردان باشد به ویژه زنان در کارهایی مانند اپراتور، پاسخگویی تلفن و غیره حضور بیشتری دارند. معتقدم که حضور زنان در حوزه کسب و کار حضور چشمگیری ندارند. برعکس حضور مردان در بازار کسب و کار بعد از تحصیلات دیپلم افزایش پیدا کرده است اما خانم‎ها ترجیح می‎دهند وارد دانشگاه شوند و تمایل دارند تا به مقطع دکتری برسند. خانم‎ها برای آقایان بحث بارداری است که کار آنها را با چالش‎هایی مواجه می‎کند. متاسفانه این نگاه به زنان باعث می‎شود که زن دچار فشار مضاعف شود به دلیل اینکه اگه یک زن بخواهد کار کند، فرزند یک عامل بازدارنده برای نگهداری و کارش می‌شود و اگر بخواهد کارش را انجام دهد و بچه‌دار شود، نمی‎تواند وارد بازار کار شود بنابراین شرایط برای زن سخت می‎شود. به ویژه افسردگی‎های بعد از زایمان که شایع می‎شود این وضعیت را تشدید می‎کند.

خود شما چگونه این همه مشغله کاری را مدیریت کردید؟

بنده در مقطعی همزمان با عضویت در شورای شهر، در اتاق بازرگانی حضور داشتم و هم در خیریه فعالیت می‎کردم و همچنین به طور همزمان۴ فرزند داشتم. مدیریت این موارد در زمان‌های مختلف بسیار مهم است ولی بالاخره فرد خسته می‎شود و به یک پشتکار زیاد و یک سختی زیادی نیاز دارد که همه نمی‎‎توانند این ویژگی‎ها را داشته باشند. خصلت بنده اینگونه است که انرژی زیادی دارم و این انرژی زیاد را باید تخلیه کنم. برای همسرم و فرزندانم کمی مشکل است ولی این شرایط را پذیرفته‎اند. در فرصت کم سعی می‎کنم فرزندانم را به گونه‎ای تربیت کنم که افرادی مستقل و موفق شوند.

در مصاحبه‎های خود اشاره کردید که ۴ فرزند را به گونه‎ای تربیت می‎کنم که به عنوان جایگزین و جانشین من فعالیت کنند، در حالی که بسیاری از مدیران به تربیت افراد لایق و جانشینان شایسته بعد از خود نمی‎اندیشند و درنهایت این مساله جدی گرفته نشده است. نظر شما در این مورد چیست؟

معتقدم در این دنیا آثاری از خود ایجاد کردم مانند شرکتی که در آن فعالیت اقتصادی می‎کنم یا بحث خیریه‎ای که برای کمک‌هایی به بسیاری کودکان می‌کند. طبیعتا این بنیانگذار بودن تفاوت بسیاری با مدیر بودن دارد. یک مدیر باید حساب بانکی تامین شده داشته باشد بنابراین با یک کارآفرین متفاوت است چون کارآفرین می‌تواند با جیب خالی بحران‌هایی را بگذراند و روبه‌جلو حرکت کند درحالی که مدیر باید یک حساب بانکی تامین شده داشته باشد تا بتواند کار کند و اگر حساب بانکی اش خالی باشد خود را در خطر نمی‎اندازد. کارآفرین خود را به خطر می‌اندازد تا مولود خود را حفظ کند و برای کارآفرین چیزی که خودش خلق می‌کند ارزشمند است. به ویژه اگر یک سازمان ارزشی باشد که در آن صورت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

شما در سن ۲۷ سالگی وارد دنیای کسب و کار شدید، مشکلات و محدودیت‎هایی که در شروع کار با آن مواجه بودید چه بوده است؟

بزرگترین چالش دختران جوان ما این است که توسط دیگر بازیگران کسب و کار جدی گرفته نمی‌شوند. یک دختر جوان ابتدا باید خود را ثابت کند این در حالی است که همه به یک پسر کمک می‎کنند و به آنها گفته می‎شود که باید کاسب شود و به صورت ذاتی آن را یک کاسب می‎دانند. اگر زنان بتوانند خود را با شرایط وفق دهند و تلاش کنند،‌ بعد از مدتی از بسیاری سختی‎ها، مشکلات و تهدیداتی که در محیط کار وجود دارد عبور می‌کنند و کم‌کم سایرین به آن زن احترام می‌گذارند و آن را به عنوان یک زن سخت به رسمیت خواهند شناخت. در نهایت یک زن را جدی می‌گیرند و شروع به معامله کردن با وی می‎کنند. این مرحله خوداثباتی که در مورد زنان وجود دارد در مورد آقایان وجود ندارد به همین علت نیز می‌گویم که اگر هم دختر و هم پسر، سوت یک مسابقه را بزنیم و شروع به دویدن در زمین کسب و کار کنند، یک زن با موانع بسیاری مواجه است ولی یک مرد با تشویق و آفرین می‎دود و زن با پرتاب گوجه فرنگی مواجه می‌شود یا هر چیزی که مانع رسیدن زن می‎شود.

موانع اصلی زنان برای رسیدن به موفقیت چیست؟

متاسفانه با وجود همایش‎ها، سخنرانی‎‌ها و شعارهایی که می‌بینیم ولی در حوزه عمل این اتفاقات نمی‌افتد. برای مثال آقای روحانی از رأی زنان استفاده می‌کند و به آنها وعده داده است که آنها را در سطوح بالای مدیریتی قرار می‎دهد ولی وقتی که به مقامی دست پیدا کردند، این زنان هستند که بازنده هستند. زمانی هم که آقای روحانی می‌خواهد از زنان در سطوح بالای مدیریتی استفاده کند، متاسفانه ما یک دایره بسیار محدود زنان سنتی را داریم که از دور‎ه‎های مختلف ریاست‎جمهوری تحت عنوان مشاورین زن در کنار رئیس‎جمهور‌های مقاطع مختلف بودند. اینها گروه‎هایی را دارند که یک گروه معدود چند نفره می‎شوند. در نهایت هیچ زن دیگری را در جمع خود راه نمی‎دهند. این عده طرف مشاوره رئیس‎جمهور‌ها هستند برای اینکه زنان کابینه یا زنان دستگاه‎ها را به رئیس‎جمهور پیشنهاد بدهند. متاسفانه زنان ما باید از این مجرا عبور کنند که در نهایت نیز زنان توانمند ما نمی‎توانند از آن عبور کنند چون این عده محدود از زنان، سایر زنان توانمند را قبول ندارند. در واقع یک خودزنی در جامعه زنان وجود دارد که اجازه نمی‎دهد خانم‎های توانمند شناسایی شوندو بخواهند موقعیت‎هایی را به دست بیاورند. به ویژه اینکه این زنان توانمند با آنها از لحاظ پوشش و تفکر همسو نباشند که این مشکل همچنان وجود دارد.

بحث خودزنی در میان زنان را مطرح کردید، به نظر شما این خودزنی در آقایان تا چه اندازه است؟

این خودزنی در آقایان نیز وجود دارد ولی چون آنها در همه‌جا حضور دارند به چشم نمی‎آید. در همین جاهای محدودی که برای زنان در نظرگرفته نمی‎شود انگار یک فیلتری برای رئیس‎جمهور ساخته می‎شود که همه باید از این فیلتر عبور کنند. در مورد دوره آقای روحانی، شورای زنان اصلاح‎طلب تشکیل شده است. شاهدیم که تمام زنانی که عضو این مجمع هستند در همه جا حضور دارند. به راحتی می‌توان این پیوندها را متوجه شد. کسانی که عضو این مجمع هستند می‌توانند برای نمایندگی مجلس، شورای شهر و سایر پست‌های دولتی ثبت نام کنند و امیدوار باشند که در لیست قرار می‎گیرند. این عوامل باعث می‎شود که خانم‎های توانمند از این گزینش‎ها کنار گذاشته شوند. کاری هم که این زنان می‎توانند انجام دهند این است که خودشان به تنهایی مجموعه‎های خود را گسترش می‎دهند و رشد می‎کنند.

از کودکی همواره برای ما اینگونه ترسیم کرده‎اند که کار سخت برای مرد است. با توجه به اینکه کار در حوزه معدن نیز کار سخت محسوب می‎شود، ورود شما به این حوزه چگونه بوده است و چه محدودیت‎هایی برای حضور زنان در این حوزه وجود دارد؟

یکسری محدودیت‌های فرهنگی وجود دارد. واقعا این مساله سخت است و باید با آموزش و فرهنگ‎سازی آن را بهبود بخشید. مثل برخورد کلامی، قالب‌های گفتاری که در خانواده با فرزندان شکل می‎گیرد. برای مثال مولفه زیبایی به دختران و مولفه باهوشی، زیرکی و تکیه‎گاه بودن به پسران نسبت داده می‎شود. این مولفه‎ها باعث می‎شود که اعتماد به نفس دختر از دوران کودکی آسیب ببیند و دختر همواره به مولفه زیبایی و زشتی توجه کند. در نهایت مسبب این اعتماد به نفس پایین دختران، خانواده است. باید ادبیات کلامی خود را در ارتباط با فرزندان تغییر دهیم. نمی‌گوییم که در خانواده‎ها جنسیت کنار گذاشته شود بلکه باید با ادبیات درست و مناسب با فرزندان صحبت کرد. زنان با قالب‎های زنانی محدودکننده که در خانواده رایج است بزرگ می‎شوند و به طور ناخودآگاه ترس در درون آنها شکل می‎گیرد و از ریسک کردن در کار و اثبات خود دوری می‎کنند. چون هیچ وقت یاد نگرفته است تنها باشد و باید به تنهایی یک شرکت تاسیس کند و به تنهایی به معامله بپردازد. این ترس‎ها در تنهایی خود را نشان می‎دهند.

به عنوان یک زن چه مشکلاتی در اتاق بازرگانی داشتید و راه ورود زنان به برخی سطوح چگونه است؟

در اتاق بازرگانی زنان را جدی نمی‎گیرند. زمانی که در دوران بارداری بودم، برای برخی بسیار عجیب بود که یک خانم باردار در اتاق بازرگانی حضور داشته باشد. همین مساله باعث می‎شد که برخورد تحقیرانه داشتند و انتظار حضور زن باردار را نداشتند. این مسائل بسیار استرس زاست هرچند گفته شود که قوی هستیم اما این انرژی‎های منفی، اثر خود را خواهد گذاشت. کمیسیون‌های تخصصی‌تر و جاهایی که می‎شود فرصت مدیریت و ریاست برای خانم‎ها قائل بود به خانم‎ها این فرصت‌ها داده نمی‎شود. سنتی‎های اتاق نمی‎گذارند. بارها اعلام شده است که اتاق بازرگانی نه جای جوانان و نه جای زنان است. اینها موانعی بود که بنده در اتاق بازرگانی با آنها مواجه بودم.

به عنوان یکی از اعضای شورای شهر تهران به عنوان یک عضو خانم، برنامه‎های مربوط به زنان را جزو برنامه‎های اصلی خود اعلام کردید، چه دغدغه‎هایی همواره از سوی شما در این مورد وجود داشته است؟

مطالبه از شهرداری برای استفاده از زنان در جایگاه‎های مدیریتی، نگاه عادلانه به شهر برای تقسیم‎بندی فضای شهری که زنان هم به نسبت مردان از آن بهره‎مند شوند که هیچگاه فرصت نشد که سخن خود را به کرسی بنشانم. در جاهایی موفق شدم، برای مثال راه اندازی ایستگاه مترو و اتاق مادر و کودک در دوره عضویت بنده در شورای شهر اتفاق افتاد ولی کافی نبود. یک گرمخانه برای زنان وجود داشت که به دو عدد رساندیم. کمپ برای مادر و کودک نبود، ایجاد کردیم. این اقدامات در دوره عضویت بنده در شورا انجام شد. یکی از مهم‌ترین اقدامات نیز این بود که مساله آسیب‎های اجتماعی را به دغدغه ملی تبدیل کردم. مصادیق آسیب‎های اجتماعی از جمله کارتن‎خواب‎ها، فروش کودکان و نوزادان، کودکان بی‌هویت، مساله پرآسیب هرندی، مجبور کردن شهردار در محله هرندی، ایجاد حساسیت از محله هرندی به سایر دستگاه‎ها و تبدیل شدن آن به دغدغه ملی به طوری که مقام معظم رهبری هم حساس شدند، از جمله اقداماتی بود که صورت گرفت. به ویژه کمیته اجتماعی که بعد از خروج بنده از شورای شهر به حاشیه رفته است. بنده هیچ وقت نمی‎گذاشتم که این مساله به حاشیه برود. بنابراین هر از چندگاهی در شورای شهر این موضوع را مطرح می‎کردم که بازتاب‎ رسانه‎ای زیادی هم داشت. بنابراین همه آگاه می‎شدند که دغدغه‎ای به اسم فروش نوزاد وجود دارد که به گوش آنها نخورده بود. بعد از بنده بود که خانم مولاوردی براساس آمارهای بنده در شورا صحبت می‎کردند. بنابراین به عنوان آغازگر مسائل آسیب‎های اجتماعی در شورای شهر بود. اینها شاید به خاطر روحیه کارآفرینی و ریسک پذیری بنده بود زیرا بسیاری در دنیای سیاست محافظه‎کارند. ملاحظه می‎کنند که سخن آنها مورد رنجش کسی نشود. یکی از گلایه‎های بنده به شورای شهر پنجم این است که مسائلی را که در شورای شهر چهارم مطرح شد و حساسیت آن ایجاد شد از جمله کودکان کار، آسیب‎های اجتماعی، فروش کودکان و نوزادان، محله پرآسیب هرندی و فرحزاد و همچنین بحث اعتیاد زنان به فراموشی سپرده شد. گویا در این دوره از شورا، برخی زنان شورا در مصاحبه‎های خود از بی‌ارتباط بودن بحث آسیب‎های اجتماعی به شورا سخن گفته‎اند. این مساله جای گلایه بسیاری دارد و بنده معتقدم که وقتی زنان وارد شورای شهر و مجلس می‎شوند، دو وظیفه مهم دارند؛ یکی کودکان و دیگری مسائل زنان. نمی‎توان از آقایان انتظار داشت زیرا درک آنها از کودک، درک ناقصی است ولی درک یک زن از کودک درک درستی است. بنابراین اگر یک زن نتواند درک درستی از کودکان که شهروندان و نسل آینده ما هستند، داشته باشد، درنهایت مسائل کودکان حل نمی‎شود و نسل آینده کشور آسیب می‎خورد. مسائل شناسنامه، فروش و آزار کودکان حل نشود، به عنوان آسیب بزرگی به جامعه تحمیل می‎شود که امنیت جامعه را برهم می‎زند.

آیا فکر نمی‎کنید که همین محافظه‎کاری زنان، تابع بودن و همچنین بحث حیا که عموما برای زنان مطرح می‎شود مانع از رسیدن زنان به جایگاه عالی‎تر مدیریتی شده است؟

بله کاملا موافقم. حتی در تقسیم‎بندی‎های گروهی، تبعیت زنان در جایگاه‎های تصمیم‎گیری به ویژه در اتاق بازرگانی، شورای شهر، گروه‎های قدرتی و جناحی در جریان‎های مختلف، بسیار مورد انتظار است. به ویژه زنان در تقسیم بندی لابی‎های قدرت باید بیشترین سهم همراهی و کمترین سهم را داشته باشند. زمانی که می‎خواهند به تقسیم‎بندی سهم بپردازند، جایگاه منشی را به زنان می‎دهند و هیچ گاه زنان را در جایگاه ریاست تصور نمی‎کنند. در نهایت جایگاهی که برای زنان ما در هیات رئیسه تشکل‎ها، انجمن‎ها و غیره در نظر می‎گیرند، جایگاه منشی برای زنان است.

عملکرد شورای پنجم تا به حال چگونه بوده است و چه اقداماتی را می‎توانسته انجام دهد؟

یکی از بزرگترین نقدهای وارده به شورای پنجم، همین انتخاب شهردار بود که به درستی انجام نداد. در این فواصل یکساله طبیعی است که این افرادی که انتخاب شدند و بعد کنار گذاشته شدند یا رفتند، نتوانند برنامه‎های خود در حوزه مدیریت شهری را پیش ببرند و آن را عملیاتی کنند. یک نقد دیگر این است که در دوره شهرداری قالیباف مانده‎اند و فقط از مفاسد دوره قالیباف سخن گفته می‎شود. به عبارتی نباید تمام وقت شورای پنجم برای مطرح کردن مفاسد دوره قالیباف بگذرد. بحث مهم این است که به برنامه‎های دیگر شورا نیز باید رسیدگی شود. نکته مهم در دوره عضویت بنده در شورا این بود که تعامل آن با دولت و دستگاه‎های دولتی بیشتر بود. بنده بسیاری از مسائل کودکان را در ارتباط و تعامل با وزارت بهداشت و درمان، سازمان بهزیستی و غیره حل کردم. نگاه بنده به شورا به عنوان شورای شهر بود نه شورای شهرداری.

بحث شهرداری آقای قالیباف را مطرح کردید، انتقاداتی که به عملکرد آقای قالیباف مطرح می‎کردید چه بود؟

بزرگترین نقد بنده به آقای قالیباف این بود که هر زمانی که به سمت ریاست‎ جمهوری متمایل می‎شدند، این تمایل به ریاست جمهوری باعث می‎شد که حدود یک سال مانده به انتخابات ریاست جمهوری، آقای قالیباف عملا از کارکرد شهرداری دور می‎شدند. این عوامل باعث می‎شد که تمرکز از شهر و مدیریت شهری به سمت ریاست جمهوری متمرکز شود. این بزرگترین نقد بنده بود. بنابراین طبیعی است که ممکن است این شائبه به وجود بیاید که از منابع مالی شهرداری به صورت‌های مختلف استفاده شده باشد. نقد دیگر بنده به آقای قالیباف این بود که در حوزه اجتماعی هیچگاه از نیروهای متخصص استفاده نمی‎کردند و بیشتر به استفاده از نیروهای جهادی تمایل داشتند. نیروهای جهادی، با وجود اینکه کارها را به سرعت پیش می‎برند اما خیلی در مورد کار فکر نمی‎کنند. کارهایی که مبنای فکری داشته باشد را نمی‎توان در نیروهای جهادی به آن رسید. به سرعت کار کردن ولی بدون فکر کار کردن درست نیست. شاید به سرعت کار کردن در قسمت‎هایی خوب به نظر برسد اما همیشه خوب نیست. اما با تمام انتقاداتی که به دوره قالیباف وارد می‎شود اما می‎توان گفت که در زمینه شکل و ظاهر شهری پویاتر بود.

در زمینه بحث کودکان و زنان بی‎سرپرست یا بدسرپرست چه نهادهایی را می‎توانیم به عنوان متولی رسیدگی به امور آنها بدانیم و چه اقداماتی در این زمینه صورت گرفته است؟

چند مشکل در حوزه کودکان از جمله قشر زنان آسیب‎پذیر و کودکان وجود دارد یکی این است که در برنامه‎ریزی‎هایی که در اسناد بالادستی کشور و همچنین برنامه‎های پنج ساله‎ نوشته می‎شده است، در این برنامه‎ها به این قشر توجه نشده است. یعنی سیاست‎های کلی مصلحت نظام به این قشر توجه نکرده است و فقط شامل زنان سرپرست خانوار و زنان بی‎سرپرست می‎شود. به کودکان بی‎هویت، کودکان کار، اقشار آسیب‎دیده مهاجر و همچنین زنان ایرانی که با مردان افغانی ازدواج کرده‎اند که باعث شده است که کودکان بی‎شماری بدون شناسنامه بمانند، در میان اقشار مختلف توجه نکرده‎اند. اینها در جای‎ماندگان برنامه‎ریزی‎های مردان بزرگ کشور هستند که در حین برنامه‎ریزی، این قشر را نادیده گرفته‎اند. وقتی نادیده گرفته می‌شوند قاعدتا در برنامه‎ها نوشته نمی‎شود و وقتی در برنامه نباشد، در سیاست‎های کلان نیز ابلاغ نمی‎شود. در سازمان برنامه و بودجه نیز به آن بی‎توجهی می‎‎شود. وقتی آن برنامه‎ها به عنوان سند اجرا در اختیار دستگاه دولتی قرار می‎گیرد مجبور است در همین چارچوب فعالیت کند. این یکی از ضعف‎های جدی است. ضعف سوم نیز این است که رسیدگی به این اقشار را فقط به سازمان بهزیستی و کمیته امداد محول کرده‎ایم و انتظار داریم عملکرد کمیته امداد شفاف باشد. سازمان بهزیستی نیز متعلق به وزارت رفاه و کار اجتماعی است که به اندازه چند وزارتخانه و سازمان و همچنین خارج از ظرفیت شبه آن کار واگذار شده است. این سازمان نه نیروی انسانی کافی، نه بودجه کافی و نه توان کافی دارد و در نهایت نمی‎تواند به تنهایی این وظایف را انجام دهد. بنابراین گفته می‎شود که سازمان بهزیستی در انجام وظایف خود غفلت کرده است. بهترین کار این بود که زمانی که وزارت رفاه و تامین اجتماعی شکل گرفت، آقای احمدی‎نژاد نباید آن را در وزارت تعاون و کار ادغام می‎کرد. وزارتخانه‎ای را که می‎توانست این اقشار آسیب‌پذیر را شناسایی کند و سند رفاه اجتماعی بنویسد. سند رفاه اجتماعی کشور را ببیند و برای آن بودجه اختصاص دهد. بنابراین باعث تاسف است که در کشورمان سند رفاه اجتماعی نداریم. این سند رفاه اجتماعی را وزارت رفاه و تامین اجتماعی باید بنویسد. به دلیل جنس کارمندی اغلب مدیران، درک درستی از مسائل اجتماعی ندارند و معمولا یکی از ضعف‎های این شوراها این است که اجازه ورود به فعالان اجتماعی نمی‎دهند. اقدامات ناشی از هیجان‎زدگی و طرح‌های ضربتی انجام می‎دهند و به ساماندهی کودکان کار می‎پردازند بدون اینکه به مرکز نگهداری آنها توجه کرده باشند. در نهایت مکان‎های غیراستاندارد و نامناسب را برای نگهداری این کودکان در نظر می‎گیرند. بنابراین باید به ایجاد زیرساخت‎هایی برای نگهداری این کودکان اقدام کرد. مرجع ملی کودک در وزارت دادگستری داریم اما نقش تشریفاتی دارد و نقش کاربردی و عملی ندارد. در ایران متاسفانه چون روحیه کار تیمی وجود ندارد، تعامل دستگاه‎ها ضعیف است و در جلسات بیشتر یکدیگر را محکوم می‎کنند. در نهایت اقدامات موثری انجام نمی‎دهند.

بحث دفاع از حقوق زنان وقتی مطرح می‎شود برخی آن را سیاسی می‎دانند و برخی نگاه دیگری دارند. ارزیابی شما چیست؟

بنده معتقدم که هم زن و هم مرد جایگاهشان باید حفظ شود. هر دو جایگاه دارند و باید به جایگاه آنها احترام گذاشت و اگر جایگاهشان تضییع شده است باید گفت‌وگو کرد. برای مثال فعالان حوزه زنان باید حرف خود را بزنند. نمی‎توان گفت که گوینده آن فمنیست است و نباید برخی مسائل را مطرح کند. در مورد بحث حق طلاق، شرایط حضانت فرزند، دیه و مسائل این چنینی به نظر می‎رسد که زنان باید در این مورد صحبت کنند.

با توجه به اینکه در حوزه مدیریت بازرگانی مطالعاتی داشته‎اید، اوضاع بازار کار در حوزه مدیریت اعم از گردشگری، بازرگانی و غیره را چگونه می‎بینید؟

در حوزه گردشگری در برخی سیاستگذاری‎های کلان می‌توان دقت نظر بیشتری داشت و تا زمانی که سیاستگذاری‎های کلان دقیق نداشته باشیم، مدیران سطوح پایین‎تر نمی‌توانند درست برنامه‌ریزی کنند. برای مثال سیاست ما در مقابل زن توریست خارجی، می‌تواند بهتر باشد و باید در برخی قوانین غیرضروری بازنگری کرد. برخی قوانین برای صنعت توریسم کشور بازدارنده است و تا زمانی که این سیاست‎های اشتباه وجود دارد نمی‌توان مطمئن بود که ظرفیت گردشگری‎مان را ارتقا بدهیم. باید به عقاید توریست‎ها احترام گذاشت. آنها آزادی‎های عمل بیشتری دارند. در صورتی که سیاست‌های کلان درست را در پیش می‌گرفتیم و در را به روی گردشگر باز می‎کردیم، قطعا این میزان فقر را نیز نداشتیم. حضور گردشگران و خرید صنایع دستی زنان در روستاها در سراسر کشور، می‌توانست درآمد سال آنها را تضمین کند. این فرصت‎ها را گرفته‌ایم و اغلب آن زنان خلاق را به زنان آسیب دیده اجتماعی تبدیل کردیم که هنوز هم برای آنها برنامه کلان و درستی نداریم.

در مورد موسسه مهرآفرین چه اقدامات و برنامه‎هایی را برای آینده در نظر دارید؟

مهرآفرین در جایگاهی قرار دارد که برای همه کودکانی که در شرایط پرخطر قرار دارند، لازم و ضروری است. بنابراین این کودکان را پذیرش می‎کنیم و از آنها حمایت می‌کنیم و در نهایت به نوعی کم کاری‎ها و ناکارآمدی‎های دولت را مرتفع و جبران می‎کنیم. قصد بنده این است که این مجموعه مهرآفرین را گسترده‌تر کنم و در تمام شهرهای کشور که نمایندگی نداریم، نمایندگی تاسیس کنیم. دلیل این گسترش این است که مشاهده می‌کنم اگر در شهرهایی که مهرآفرین نبود برای کودکان آسیب دیده هیچ کس اقدام و کمکی نمی‌کرد و هیچ سازمان و NGO به این کودک کمک نمی‌کرد. چون در اکثر شهرهای ایران و به ویژه در روستاهای این کودکان زیاد شده‌اند و آسیب‌های اجتماعی به روستاها کشیده می‌شود و گزارش کودک معتاد از روستاها می‌آید و اینها فاجعه است، بنابراین لازم است که موسسه مهرآفرین به صورت شبکه‎ای رشد پیدا کند. چون دغدغه کودکان دارم، علاقه‎مندم این کودکان بتوانند در این موسسه اسکان پیدا کنند و شرایط آنها رو به بهبود برود. در نهایت باید گفت که خدمات حمایتی به معنای گداپروری نیست بلکه خدمات انسان دوستانه است و همان رفتارهای ارزشی است که تمام ادیان به آن توصیه کرده‎اند. به متکدیان خیابان‎‎ها نیز باید خدمات کاهش آسیب ارائه شود. برای بچه‎های کار باید یکسری آگاهی‎هایی داد که کمتر آسیب ببینند.